| امروز شرایط تغییر کرده است. بسته شدن تنگه هرمز تنها یک بحران مقطعی نیست بلکه نشانهای از تغییر در ساختار قدرت جهانی است | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۱:۱۹ ۱۴۰۴/۱۲/۱۹ | کد خبر: 179006 | منبع: |
پرینت
|
|
وقتی تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل، شریان انرژی جهان را بست: از ترور رهبر ایران تا لرزش اقتصاد جهانی؛
جهان گاهی نه با معاهدات رسمی، نه با سقوط بازارهای مالی و نه با توافقهای بزرگ سیاسی، بلکه با یک تصمیم نظامی شتابزده وارد مرحلهای تازه از بحران میشود. بحران تازه انرژی در جهان نیز دقیقاً در چنین بستری شکل گرفت که در پی یک عملیات نظامی آغاز شد و به سرعت یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان را به کانون تنش تبدیل کرد. آنچه در پایان ماه فوریه سال ۲۰۲۶ رخ داد، تنها یک رویداد نظامی نبود، بلکه آغاز زنجیرهای از واکنشها بود که ثبات اقتصاد جهانی را به چالش کشید.
در واپسین روزهای فوریه، ایالات متحده با هماهنگی اسراییل حملات هوایی گستردهای را در عمق خاک ایران انجام داد. این عملیات که مراکز مهم فرماندهی در تهران، قم و اصفهان را هدف قرار داد، به کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم ایران، انجامید. اندکی بعد ترامپ در یک سخنرانی اعلام کرد که «عملیات رزمی» برای چند هفته دیگر ادامه خواهد یافت تا به گفته او «توانایی ایران برای تهدید ثبات جهانی» کاهش یابد. این سخنان در ظاهر نشاندهنده اعتماد واشنگتن به قدرت نظامی خود بود، اما تحولات بعدی نشان داد که پیامدهای چنین اقدامی بسیار فراتر از تصور اولیه تصمیمگیرندگان آمریکایی است.
کمتر از دو روز پس از این حملات، واکنش ایران ابعاد جدیدی به خود گرفت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر حملات موشکی به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و اسراییل، اقدام راهبردی مهمی را در دستور کار قرار داد: بستن یکی از حیاتیترین گلوگاههای انتقال انرژی جهان یعنی تنگه هرمز. این گذرگاه دریایی باریک که خلیج فارس را به دریای عمان و سپس به آبهای آزاد متصل میکند، یکی از حساسترین مسیرهای انتقال نفت در جهان است. در شرایط عادی، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از این مسیر عبور میکند و بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز اقتصاد جهانی از همین مسیر تأمین میشود.
برای اجرای این انسداد دریایی، نیروهای ایرانی از ترکیبی از ابزارهای نظامی استفاده کردند: پهپادها، قایقهای تندرو تهاجمی و سامانههای موشکی ساحلی. این مجموعه از ابزارهای نامتقارن به ایران امکان داد بدون ورود به یک نبرد مستقیم با ناوگانهای بزرگ دریایی، ترافیک دریایی را مختل کند. در نتیجه، تقریباً تمام کشتیهای تجاری که قصد عبور از این مسیر را داشتند یا متوقف شدند یا مجبور به عقبنشینی گردیدند. تصاویر ماهوارهای نیز نشان داد که در نخستین روزهای بحران تنها دو نفتکش توانستند از این مسیر عبور کنند؛ رقمی که در مقایسه با حجم معمول انتقال انرژی از این گذرگاه تقریباً ناچیز به شمار میآید.
پیامد فوری این وضعیت نه یک شوک لحظهای، بلکه نوعی فلج تدریجی در شبکه جهانی انرژی بود. بیش از سه هزار کشتی شامل نفتکشها، کشتیهای کانتینری و حاملهای گاز طبیعی مایع (LNG carriers) در بنادر خلیج فارس از بصره تا دوحه متوقف شدند. این کشتیها در موقعیتی قرار گرفتند که حرکت آنها میتوانست به معنای ورود به منطقهای با خطر حمله یا نابودی باشد. در نتیجه بخش بزرگی از شبکه حملونقل انرژی جهان به حالت انتظار درآمد.
بازارهای جهانی نیز به سرعت به این تحول واکنش نشان دادند. قیمت نفت در بازارهای بینالمللی از مرز ۸۵ دالر در هر بشکه عبور کرد و برخی فرماندهان ایرانی پیشبینی کردند که اگر انسداد تنگه ادامه یابد، قیمتها ممکن است حتی به ۲۰۰ دالر در هر بشکه برسد. این افزایش قیمت تنها یک شاخص اقتصادی نبود، بلکه نشانهای از نگرانی عمیق بازارها درباره اختلال در عرضه انرژی محسوب میشد.
در همین حال بازارهای مالی جهانی نیز دچار نوسان شدید شدند. شاخص بورس لندن یعنی FTSE 100 حدود ۳ درصد کاهش یافت و شاخص بورس ژاپن یعنی Nikkei 225 طی چند روز بخش قابل توجهی از رشد یک ماه گذشته خود را از دست داد. با این حال بحران اصلی نه در نمودارهای مالی بلکه در واقعیت فیزیکی اقتصاد جهانی نمایان شد، جایی که پالایشگاهها با کمبود خوراک نفتی روبهرو شدند، خطوط تأمین سوخت مختل گردید و صفهای طولانی در پمپبنزینها شکل گرفت.
اروپا یکی از نخستین مناطقی بود که تأثیر این بحران را به شکل ملموس احساس کرد. برای سالها رهبران اروپایی از «تنوعبخشی انرژی» (energy diversification) و «امنیت انرژی» (energy security) سخن گفته بودند، اما در عمل همچنان به نفت خاورمیانه و گاز طبیعی مایع قطر وابسته باقی مانده بودند. بسته شدن تنگه هرمز این وابستگی پنهان را آشکار کرد. اروپا ناگهان با دو فشار همزمان مواجه شد: افزایش شدید قیمت نفت خام و اختلال در صادرات گاز طبیعی مایع قطر که بخش مهمی از انرژی مورد نیاز کشورهای صنعتی مانند آلمان و ایتالیا را تأمین میکرد.
در آلمان قیمت دیزل به سرعت افزایش یافت و به سطحی نزدیک شد که آخرین بار پس از عملیات ویژه نظامی روسیه به اوکراین مشاهده شده بود. رانندگان خودرو برای تأمین سوخت در صفهای طولانی ایستادند و نگرانیها درباره افزایش بیشتر قیمتها بالا گرفت. باشگاه خودرویی آلمان یعنی ADAC هشدار داد که این روند میتواند فشار قابل توجهی بر بودجه خانوارها وارد کند. همزمان اتحادیههای صنعتی نیز اعلام کردند اگر قیمت سوخت برای مدت طولانی بالا بماند، ممکن است تولید کارخانهها کاهش یابد.
با آغاز با بحران انرژی و افزایش بیسابقه قیمت نفت و گاز، فشار اصلی و مستقیم این تحولات بر مردم عادی جهان، به ویژه در اروپا وارد میشود. خانوارها با افزایش شدید قیمت بنزین، گرانی وامهای مسکن و کاهش ارزش حسابهای بازنشستگی مواجهاند، در حالی که سیاست بازان و طبقه اقتصادی حاکم با میلیونها دالر سود ناشی از فساد در اوکراین و مجتمعهای صنعتی-نظامی، از این بحران منفعت میبرند. واقعیت این است که پیامدهای این بحران برای اکثریت قریب به اتفاق مردم ملموس و دشوار است، نه برای آنانی که در اتاقهای تصمیمگیری و قدرت نشستهاند.
در فرانسه نیز دولت برای مقابله با افزایش قیمت سوخت به بررسی اقدامات اضطراری پرداخت. وزیر اقتصاد این کشور رولان لسکور اعلام کرد اگر قیمت سوخت در پمپها به شکل غیرمنطقی از قیمت واقعی نفت فاصله بگیرد، دولت ممکن است برای کنترل بازار مداخله کند. با این حال حتی خود مقامهای اروپایی نیز میدانستند که چنین سیاستهایی تنها نقش مسکن موقتی دارند. مشکل اصلی این بود که اروپا هنوز جایگزین راهبردی برای انرژی خلیج فارس پیدا نکرده است. گذار به انرژیهای تجدیدپذیر هنوز کامل نشده، بازگشت به گاز روسیه از نظر سیاسی دشوار است و تولید داخلی نیز پاسخگوی نیازهای این قاره نیست.
در مرکز این بحران، تصمیمی قرار داشت که بسیاری از تحلیلگران آن را خطای استراتژیک میدانند. ترور رهبر معظم ایران در ادبیات نظامی نوعی «قطع سر رژیم» (regime decapitation) تلقی میشود، اقدامی که هدف آن حذف رأس قدرت سیاسی یک کشور است. این حرکت تقریباً همیشه واکنش شدید طرف مقابل را به دنبال دارد. به نظر میرسد تصمیمگیرندگان در واشنگتن تصور میکردند که برتری هوایی و توان نظامی آمریکا میتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند. اما آنان یک عامل مهم را نادیده گرفتند: مزیت نامتقارن ایران در کنترل تنگه هرمز.
برای دههها راهبرد دریایی آمریکا بر این فرض استوار بود که گروههای ناو هواپیمابر (aircraft carrier groups) میتوانند مسیرهای حیاتی کشتیرانی را باز نگه دارند. اما تحولات جنگ مدرن نشان داده است که یک قدرت منطقهای با استفاده از ابزارهای نسبتاً ارزان مانند پهپادها و موشکهای ضدکشتی (anti-ship missiles) میتواند عبور از یک مسیر دریایی را آنقدر پرهزینه کند که عملاً کشتیهای تجاری از ورود به آن خودداری کنند. ایران دقیقاً از همین منطق بهره برد.
در چنین شرایطی ایالات متحده با گزینههای محدودی روبهرو شد. اسکورت نظامی نفتکشها از سوی نیروی دریایی آمریکا از نظر لجستیکی بسیار دشوار است و میتواند خطر درگیری مستقیم را افزایش دهد. گزینه دیپلماتیک نیز به دلیل شهادت رهبر ایران بسیار محدود شده است. تحریمهای اقتصادی نیز اثرگذاری محدودی دارند، زیرا ایران پیش از این نیز تحت شدیدترین فشارهای تحریمی قرار داشت.
در همین زمان، تحولات دیگری نیز در صحنه جهانی در حال شکلگیری بود. همکاری انرژی میان روسیه و هند به سرعت در حال گسترش است و پالایشگاههای هندی اعلام کردند که ممکن است خرید نفت اورال روسیه (Urals crude) را افزایش دهند. معاون نخستوزیر روسیه، الکساندر نواک، از رشد تقاضا در بازارهای آسیایی خبر داد و رییس صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه، کریل دمیتریف، مسکو را «شریکی قابل اعتماد در زمان بحران» توصیف کرد. این تحولات نشان میدهد که در شرایطی که زنجیرههای تأمین غرب دچار اختلال میشود، برخی قدرتهای غیرغربی در حال ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی هستند.
در ادامهٔ تحولات، رییسجمهور روسیه جلسهای در کرملین درباره وضعیت بازارهای نفت و گاز برگزار کرد و طی آن تصریح نمود که روسیه در حال افزایش عرضه نفت و گاز به شرکای قابل اعتماد خود در چندین منطقه جهان است. او تاکید کرد که کشورش به همکاری با کشورهایی که شریکانی قابل اعتماد محسوب میشوند ادامه خواهد داد. پوتین افزود که قیمت جهانی نفت در هفتههای اخیر بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته و قیمت جهانی گاز نیز با سرعتی حتی بیشتر از نفت در حال رشد است. اختلال در عرضه انرژی، به وضوح بر کل سیستم روابط اقتصادی بینالمللی تأثیر میگذارد و شرکتهای انرژی روسیه همواره به دلیل ثبات خود شناخته شدهاند.
رییسجمهور روسیه همچنین اشاره کرد که عرضه گاز طبیعی مایع (LNG) از خاورمیانه به شدت کاهش یافته و احیای تولید، هفتهها و ماهها زمان خواهد برد و تغییر لجستیک نه تنها وقت گیر است، بلکه هزینههای قابل توجهی نیز به همراه دارد. او در پایان تاکید کرد که روسیه آماده همکاری با اروپاییها در زمینه تأمین نفت و گاز است. اگر خریداران اروپایی ناگهان تصمیم بگیرند که جهتگیری خود را تغییر دهند و همکاری بلندمدت و پایداری را ... فارغ از فشارهای سیاسی به ما ارایه دهند - ادامه دهید! ما هرگز امتناع نکردهایم.
در سطحی عمیقتر، این بحران نشانهای از تغییر در نظم انرژی جهانی است. پس از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، جهان برای چند دهه در چارچوب نظمی عمل میکرد که در آن نیروی دریایی آمریکا عملاً کنترول جریان آزاد نفت در جهان را در دست داشت. بازارهای جهانی نیز بر اساس همین فرض شکل گرفته بودند. آن نظم بر پایه جهانی تکقطبی، دشمنانی قابل پیشبینی و ریسکهایی غیر قابل مدیریت بنا شده بود.
اما امروز شرایط تغییر کرده است. جهان به سمت نظم چندقطبی حرکت میکند که در آن کنترل فیزیکی بر زیرساختهای انرژی اهمیت بیشتری از ابزارهای مالی پیدا کرده است. در چنین جهانی الگوریتمها نمیتوانند نفتکشها را از میان دستههای پهپاد عبور دهند، هوش مصنوعی قادر به پالایش نفت خام نیست و هیچ مقدار نقدینگی مالی نمیتواند جایگزین نفتی شود که هرگز از بندر خارج نشده است.
از این منظر، بسته شدن تنگه هرمز تنها یک بحران مقطعی نیست بلکه نشانهای از تغییر در ساختار قدرت جهانی است. این رویداد یادآور آن است که حاکمیت و قدرت نه فقط در معاهدات و بازارها بلکه در کنترل بنادر، خطوط لوله و مسیرهای حیاتی تجارت جهانی تعریف میشود. حملهای که قرار بود نمایش قدرت نظامی باشد، در نهایت شکنندگی نظم انرژی جهانی را آشکار کرد و نشان داد که آینده نظم جهانی شاید کمتر در مراکز فناوری مانند سیلیکون ولی (Silicon Valley) و بیشتر در قلمرو منابع طبیعی، زیرساختها و قدرت ژیوپولیتیکی شکل خواهد گرفت.
محمد اقبال نوری