| آمریکا میخواهد قراردادهای آتی نفت را بفروشد تا با افزایش عرضه کاغذی در بازار، قیمتها را پایین بیاورد. در نهایت، جهان واقعی جایگزین جهان کاغذی میشود و در آن لحظه، برخورد میان کاغذ و واقعیت رخ خواهد داد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۲:۵۲ ۱۴۰۴/۱۲/۲۳ | کد خبر: 179025 | منبع: |
پرینت
|
|
وقتی قدرت مالی با واقعیت فیزیکی انرژی روبرو میشود.
لحظاتی در تاریخ وجود دارد که در آنها تکبر و خودبزرگبینی نظام مالی ایالات متحده بهطور کامل آشکار میشود، مقاطعی نادری که نشان میدهند تا چه اندازه تصمیمگیران اقتصادی آمریکا تصور میکنند میتوانند با ابزارهای مالی، قوانین واقعی اقتصاد و حتی محدودیتهای فیزیکی جهان مقابله کنند. جهان امروز در یکی از همین لحظات است.
در شرایطی که تنگه هرمز عملاً بسته شده است، در حالی که حدود ۲۰ درصد از بازار جهانی گاز طبیعی مایع از میان رفته است و در حالی که عراق ناچار شده تولید نفت خود را میان ۶۰ تا ۷۰ درصد کاهش دهد، انتظار طبیعی این است که قیمت نفت به شدت افزایش یابد. اما در کمال شگفتی، قیمت نفت در حال کاهش است. البته دقیقتر آن است که گفته شود این کاهش واقعی نیست، بلکه بهطور مصنوعی و با ابزارهای مالی پایین کشیده میشود، نه با نفت واقعی، بلکه با نفت کاغذی.
در مرکز این سناریو، وزیر خزانهداری ایالات متحده، اسکات بسنت، قرار دارد، کسی که در گذشته از شاگردان و پرورشیافتگان مالی جورج سوروس بوده است. او در حال برنامهریزی اقدامی است که در تاریخ بازارهای انرژی تقریباً بیسابقه به نظر میرسد: دولت ایالات متحده قصد دارد مستقیماً وارد سفتهبازی در بازار قراردادهای آتی نفت شود و موقعیت فروش استقراضی بگیرد.
به بیان سادهتر، دولت آمریکا میخواهد قراردادهای آتی نفت را بفروشد تا با افزایش عرضه کاغذی در بازار، قیمتها را پایین بیاورد. این اقدام در واقع نوعی شرطبندی عظیم در مقیاس تریلیون دالر علیه واقعیت فیزیکی بازار انرژی است.
منطق پشت این طرح ساده به نظر میرسد. اگر مقدار کافی نفت کاغذی وارد بازار شود، بسیاری از معاملهگران تصور خواهند کرد که عرضه واقعی نفت در جهان کافی است. این تصور میتواند قیمتها را پایین بیاورد. اما مشکل اساسی اینجا است که در نهایت، جهان واقعی جایگزین جهان کاغذی میشود و در آن لحظه، برخورد میان کاغذ و واقعیت رخ خواهد داد که حقیقت خود را آشکار میکند.
برای درک اینکه چرا چنین راهبردی میتواند مانند یک بمب ساعتی عمل کند، باید سازوکار پایان قراردادهای آتی نفت را فهمید. هر قرارداد آتی تاریخ انقضایی دارد. در آن روز، فروشنده قرارداد باید یکی از دو کار را انجام دهد: یا پیش از آن تاریخ موقعیت خود را ببندد و قرارداد را بازخرید کند، یا واقعاً نفت فیزیکی تحویل دهد. اغلب سفتهبازان هرگز قصد تحویل نفت واقعی را ندارند، آنها تنها بر تغییرات قیمت شرطبندی میکنند و قبل از رسیدن زمان تحویل، موقعیت خود را میبندند.
اما زمانی که یک دولت وارد فروش استقراضی میشود، مساله شکل دیگری پیدا میکند. فروش قرارداد آتی به این معناست که فروشنده تعهد داده است در تاریخ مشخص در آینده نفت تحویل دهد، مگر آنکه پیش از آن قرارداد را بازخرید کند. نقطه حساس این سازوکار روزی است که در بازار به آن روز اعلام نخست گفته میشود که در آن فروشنده باید اعلام کند آیا قصد تحویل نفت فیزیکی را دارد یا نه؟ اگر معاملهگری در آن روز هنوز در موقعیت فروش استقراضی باقی مانده باشد، مجبور است یا نفت تحویل دهد یا قرارداد خود را به هر قیمتی بازخرید کند.
در بازارهای مالی این وضعیت را فشار خرید برای پوشش فروش استقراضیمینامند، حالتی که در آن فروشندگان مجبور میشوند برای بستن موقعیت خود به سرعت خرید کنند و همین امر میتواند قیمتها را به شکل انفجاری بالا ببرد. چنین رویدادی بارها در بازارهای مالی رخ داده و بسیاری از معاملهگران را نابود کرده است.
تحلیلگران بازار به خوبی خطر این سناریو را میبینند. یکی از معاملهگران شرکت مِرِکس اخیراً هشدار داده است که اگر دولت ایالات متحده بخواهد با فروش قراردادهای آتی قیمت نفت را پایین بیاورد، این یک شرطبندی بسیار بزرگ و مداخلهای بیسابقه در بازار جهانی نفت خواهد بود.
پرسشی که بلافاصله مطرح میشود این است که اگر قیمت نفت برخلاف انتظار افزایش یابد و در برابر موقعیت فروش استقراضی خزانهداری آمریکا حرکت کند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
آیا در آن صورت واشنگتن از ذخایر استراتژیک نفت برای پوشش قراردادهای خود استفاده خواهد کرد، یا ناچار خواهد شد اخطارهای تأمین وجه تضمین را پرداخت کند و همچنان امیدوار بماند که بازار در نهایت به نفع او حرکت کند؟
در همین نقطه است که همان بمب ساعتی پنهان شده است.
ایالات متحده ذخایر استراتژیک نفت در اختیار دارد که در نگاه اول بسیار بزرگ به نظر میرسد، حدود ۴ میلیارد و یکصد میلیون بشکه. اما وقتی این رقم را در برابر واقعیت جریان انرژی در جهان قرار دهیم، تصویر تغییر میکند. تنها از طریق تنگه هرمز، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت عبور میکند. اگر این مسیر برای هفتهها مسدود بماند، ۴ میلیارد بشکه ذخیره در واقع چیزی بیش از قطرهای در اقیانوس نخواهد بود و شاید تنها حدود ۲۱ روز بتواند شکاف عرضه را پر کند.
پس از آن چه خواهد شد؟ در آن زمان فروشندگان استقراضی باید موقعیتهای خود را پوشش دهند. یا باید نفتی را تحویل دهند که اساساً وجود ندارد، یا قراردادهای خود را در قیمتهایی بازخرید کنند که به سرعت در حال افزایش است، زیرا همه معاملهگران میدانند فروشندگان استقراضی ناچارند برای بستن موقعیتهای خود خرید کنند.
اگر این روند ادامه یابد، میتوان پایان احتمالی این داستان را در چند مرحله تصور کرد. ابتدا مرحله توهم فرا میرسد. خزانهداری ایالات متحده قراردادهای آتی را میفروشد و قیمتها کاهش مییابد. رسانهها اسکات بسنت را به عنوان نابغهای معرفی میکنند که توانسته بازار نفت را رام کند. به نظر میرسد تورم مهار شده و رأیدهندگان نیز راضی هستند.
اما پس از آن مرحله واقعیت آغاز میشود. جنگ در خاورمیانه ادامه پیدا میکند، تنگه هرمز همچنان بسته میماند و ذخایر جهانی انرژی به سرعت کاهش مییابد. در همین حال قراردادهای آتی به تاریخ انقضای خود نزدیک میشوند.
سپس مرحله حقیقت فرا میرسد. در روز اعلام نخست، فروشندگان استقراضی باید نفت تحویل دهند، اما نفتی در کار نیست. ذخایر استراتژیک یا تقریباً به پایان رسیدهاند یا برای یک بحران واقعی نگه داشته شدهاند. بنابراین تنها گزینه باقیمانده بازخرید قراردادهاست، آن هم به هر قیمتی.
و در نهایت مرحله انفجار رخ میدهد. هنگامی که دولت ایالات متحده مجبور شود موقعیتهای فروش استقراضی خود را پوشش دهد، همین اقدام میتواند قیمت نفت را به شدت به سمت بالا پرتاب کند. هر سفتهبازی که چنین سناریویی را پیشبینی کرده باشد از پیش وارد بازار خرید خواهد شد.
نتیجه میتواند بزرگترین فشار خرید برای پوشش فروش استقراضی در تاریخ بازارهای مالی باشد، بحرانی که به شکل طعنهآمیزی توسط همان نهادی ایجاد میشود که در ابتدا فروش استقراضی را آغاز کرده بود.
یکی از مفسران در یک پایگاه مالی چینی این وضعیت را به شکل کنایهآمیزی چنین خلاصه کرده است: ابتدا خزانهداری ایالات متحده قراردادهای آتی را میفروشد، سپس از ذخایر استراتژیک نفت تحویل میدهد، بعد آتشبس اعلام میکند و در نهایت دوباره نفت را در قیمتهای پایین خریداری میکند. ظاهراً برنامهای کامل و بینقص به نظر میرسد، البته اگر همه چیز دقیقاً طبق برنامه پیش برود. و دقیقاً همین جمله، یعنی اگر همه چیز طبق برنامه پیش برود، کلید فهم این ماجرا است.
اما همزمان با این بازی مالی، تحول دیگر نیز در حال رخ دادن است که تصویر کلی را کامل میکند. ایالات متحده ماهها تلاش کرد با فشار سیاسی و اقتصادی، کشورهایی مانند هند را مجبور کند واردات نفت از روسیه را متوقف کنند. با این حال تنها دو هفته پس از آغاز جنگ با ایران، کاخ سفید اکنون به همان کشورها، از جمله هند درخواست میکند که نفت خام روسیه را خریداری کنند تا کمبود عرضه در بازار جهانی جبران شود. این چرخش ناگهانی نشان میدهد که واقعیت بازار انرژی تا چه اندازه میتواند برنامههای ژیوپلیتیکی را تغییر دهد.
در همین حال اروپا تصور میکرد که با حمایت از جنگ غیرقانونی علیه ایران میتواند حمایت کامل ایالات متحده را در برابر روسیه به دست آورد. اما اکنون روشن شده است که این محاسبه تا چه اندازه سادهلوحانه بوده است.
در سطح داخلی نیز ایالات متحده با مشکلی دیگر روبهرو است. دولت ترامپ با سرعتی بیسابقه به برداشت از ذخایر استراتژیک نفت ادامه میدهد، تا حدی که اگر بحران طولانی شود، ممکن است چیزی برای استفاده باقی نماند. واشنگتن اعلام کرده است که حجم دیگری از نفت را آزاد خواهد کرد، اقدامی که در مجموع روزانه ۱۷۲ میلیون بشکه به بازار تزریق میکند و باعث شده ذخایر تجاری و استراتژیک آمریکا به شدت کاهش یابد. این ذخایر اکنون به زیر مرز روانی ۲۵۰ میلیون بشکه سقوط کرده و تنها حدود ۲۴۳ میلیون بشکه باقی مانده است.
اما مشکل واقعی در جزییات پنهان است. از این مقدار، حدود ۱۵۰ میلیون بشکه در واقع حداقل سطحی است که نمیتوان به آن دست زد. این مقدار برای حفظ ظرفیت فیزیکی مخازن، پمپاژ نفت و ادامه کار خطوط لوله ضروری است. بنابراین تنها حدود ۹۳ میلیون بشکه نفت برای استفاده واقعی باقی میماند.
اگر سطح کنونی درگیریها ادامه پیدا کند، اگر تنگه هرمز همچنان مسدود بماند و اگر نیروهای یمنی به حملات خود علیه نفتکشها ادامه دهند، این ذخایر آمریکا تنها چند ماه دوام خواهند آورد. پس از آن، واشنگتن یکی از مهمترین ابزارهای خود برای تأثیرگذاری بر بازار جهانی نفت را از دست خواهد داد.
برای روسیه و همچنین ایتلاف اوپک پلاس، این وضعیت یک پیام روشن دارد: دوره مداخلات گسترده آمریکا در بازار جهانی نفت ممکن است رو به پایان باشد و توازن قدرت در نقشه انرژی جهان احتمالاً دوباره به سمت بازیگران سنتی در خاورمیانه و اوراسیا باز خواهد گشت، جایی که در نهایت، نه معاملات کاغذی، بلکه منابع واقعی انرژی تعیینکننده اصلی خواهند بود.
محمد اقبال نوری