دیپلماسی نمایشی یا مهندسی بحران؟
آنچه در ظاهر به‌عنوان اعلام مذاکرات میان ترامپ و ایران مطرح شد، بخشی از یک سناریوی پیچیده‌ی رسانه‌ای سیاسی است که هدف آن دستکاری افکار عمومی در سطح جهانی است 
تاریخ انتشار:   ۰۰:۳۵    ۱۴۰۵/۱/۶ کد خبر: 179069 منبع: پرینت

بازی خطرناک دروغ های ترامپ با جنگ، نفت و افکار عمومی؛
آنچه در ظاهر به‌عنوان اعلام مذاکرات میان ترامپ و جمهوری اسلامی ایران مطرح شد، در واقع نه یک تحول دیپلماتیک، بلکه بخشی از یک سناریوی پیچیده‌ی رسانه‌ای سیاسی است که هدف آن مدیریت بحران، دستکاری افکار عمومی و مهندسی نوسانات اقتصادی در سطح جهانی است. تکذیب صریح این ادعا از سوی مقامات ایران، نه‌تنها این روایت را بی‌اعتبار ساخت، بلکه بار دیگر شکاف عمیق میان گفتار و واقعیت در سیاست خارجی آمریکا را آشکار کرد.

گفتمان ترامپ، پیش از آن‌که بر پایه‌ی ثبات، منطق دیپلماتیک یا قواعد شناخته‌شده‌ی روابط بین‌الملل باشد، بر مبنای شوک‌آفرینی، ابهام‌سازی و دروغ استوار است. تجربه‌ی سال‌های گذشته نشان داده است که هرگاه از مذاکره سخن گفته، در فاصله‌ای کوتاه، تنش‌های نظامی یا اقدامات خصمانه افزایش یافته‌اند. این الگوی رفتاری، نه تصادفی، بلکه بخشی از یک راهبرد آگاهانه برای اعمال فشار حداکثری در پوشش یک دیپلماسی نمایشی و فریبکارانه است که نمونه‌های آن را می‌توان در پرونده‌هایی چون بحران اوکراین نیز مشاهده کرد، جایی که ادبیات مذاکره، هم‌زمان با تداوم و حتی تشدید تقابل‌های میدانی به‌کار گرفته شده است.

در بُعد نظامی، روایت برتری مطلق که از سوی واشنگتن تبلیغ می‌شود، با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانی ندارد. تحولات مرتبط با تنگهٔ هرمز و فضای دریایی منطقه نشان داده است که موازنه‌ی قدرت، هلال آن چیزی است که در گفتمان رسمی آمریکا تصویر می‌شود. تهدیدهای مکرر درباره حمله به زیرساخت‌های ایران، تعیین ضرب‌الاجل‌های ۴۸ ساعته و سپس تمدیدهای پی‌درپی تا ۵ روز، همگی نشانه‌هایی از یک وضعیت تصمیم‌گیری در تنگنا هستند، و‌ خرید وقت برای جنگ.

بُعد دیگر این ماجرا، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان اقتصاد و بازارهای مالی رقم خورده است. گزارش فایننشال تایمز درباره معاملات سنگین نفتی دقیقاً در فاصله‌ای کوتاه پیش از اعلام موضع ترامپ، پرده از احتمال دستکاری هدفمند بازار برمی‌دارد. در تاریخ ۲۳ مارس، بین ساعت ۶:۴۹ تا ۶:۵۰ صبح به وقت نیویورک، تنها در بازه‌ای حدود ۱ دقیقه، نزدیک به ۶۲۰۰ معامله در بازارهای آتی نفت برنت و نفت خام شاخص تگزاس غربی (WTI) انجام شد که حدود ۱۵ دقیقه پس از پیام ترامپ در Truth Social (حقیقت اجتماعی) درباره تعویق حمله به بخش انرژی ایران ثبت گردید. این حجم از تحرک مالی در چنین بازه‌ی زمانی کوتاه، نمی‌تواند تصادفی تلقی شود، بلکه نشانه‌ای آشکار از دستکاری هدفمند اطلاعات، بهره‌برداری آگاهانه از عدم تقارن اطلاعاتی و استفاده‌ی فریبکارانه از فضای رسانه‌ای برای کسب سودهای کلان و نامشروع است.

نوسانات شدید در بازار نفت، جهش حدود ۲ تریلیون دالری در بورس آمریکا و سپس سقوط نزدیک به ۱ تریلیون دالر، و تغییرات محسوس در ارزش دالر، همگی در بستری شکل می‌گیرند که بحران به یک ابزار اقتصادی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، جنگ دیگر فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه به ابزاری برای تزریق آدرنالین مصنوعی به اقتصادهای در حال رکود بدل می‌شود. به بیان دیگر، بحران‌آفرینی به‌عنوان یکی از خصلت‌های ذاتی ساختارهای امپریالیستی جایگزین رشد واقعی و پایدار اقتصادی شده و به ابزاری برای بازتولید قدرت، انباشت سرمایه و کنترل نوسانات در نظام جهانی بدل گردیده است.

در سطح ژیوپولیتیک، این رفتارها بازتابی از بحران عمیق‌تر در ساختار قدرت غرب، به‌ویژه در ایالات متحده و اروپا است. فشارهای داخلی، شکاف‌های سیاسی، و چالش‌های اقتصادی، رهبران را به‌سوی اتخاذ سیاست‌های پرریسک، نمایشی و مبتنی بر فریب سوق داده است. در این روند تهدید، تعویق، مذاکره‌ی دروغین و عقب‌نشینی تاکتیکی همگی اجزای یک بازی بزرگ‌ و عوام‌فریبانه‌اند: تلاش برای حفظ هژمونی ایالات متحده از مسیر بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده.

در همین بستر، آن‌چه به‌عنوان برتری نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تبلیغ می‌شود، بیش از آن‌که یک واقعیت پایدار باشد، به یک روایت شکننده شباهت دارد. تحولات میدانی در منطقه به‌ویژه در عرصه‌های دریایی و محورهای درگیری مستقیم، از جمله هدف‌قرارگرفتن و تخریب بسیاری از پایگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی و نظامی، نشان داده است که این برتری با چالش‌های جدی مواجه شده و توان تحمیل اراده‌ی یک‌جانبه، به‌طور محسوس و جدی تضعیف گردیده است. تکرار تهدیدها بدون تحقق، عقب‌نشینی‌های زمانی، و ناتوانی در تغییر معادلات میدانی، همگی نشانه‌هایی از فرسایش قدرت و محدودیت در اعمال گزینه‌های نظامی هستند، واقعیتی که شکاف میان ادعا و عملکرد را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

در نهایت، آن‌چه امروز شاهد آن هستیم، نه یک روند واقعی دیپلماتیک، بلکه نوعی تیاتر سیاسی در مقیاس جهانی است؛ نمایشی که در آن افکار عمومی، بازارهای مالی و حتی امنیت بین‌المللی، همگی به ابزارهایی ماکیاولیستی و هدفمند در خدمت اهداف استراتژیک و امپریالیستی ایالات متحده تبدیل شده‌اند.
پرسش اساسی این است: تا چه زمانی جهان می‌تواند هزینه‌های این بازی خطرناک را تحمل کند، بی‌آن‌که به یک بحران غیرقابل‌کنترل فروغلتد؟

با نگاهی تحلیلی و آکادمیک، پاسخ به این پرسش در قالب رویکردهای چندبعدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قابل بررسی است. ثبات نسبی، امنیت پایدار و موازنه‌ی قدرت در سطح منطقه و جهان تنها از مسیر ادغام و همگرایی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در یک نظم جهانی چندقطبی امکان‌پذیر است. پذیرش حقوق مشروع و شروط منطقی ایران و روسیه در مساله اوکراین می‌تواند به کاهش تنش‌ها و جلوگیری از گسترش بحران کمک کند. این امر باید از طریق راهکارهای دیپلماتیک، احترام به حاکمیت ملی، حق تعیین سرنوشت مردم و حل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی پیگیری شود و نه از مسیر تجاوز نظامی، نسل‌کشی، اشغال سرزمین‌ها، غارت منابع طبیعی یا ربایش و قتل رهبران سیاسی.

به بیان تخصصی، راهکار متوازن‌سازی قدرت و ایجاد مکانیسم‌های همکاری چندجانبه مبتنی بر قواعد بین‌المللی می‌تواند از تکرار سیاست‌های تک‌قطبی، بحران‌آفرین و مخرب جلوگیری کرده و بستری برای امنیت پایدار، رشد اقتصادی مشترک و مدیریت تعارضات ژیوپولیتیک فراهم آورد. این رویکرد، نه تنها مانع فروپاشی نظم منطقه‌ای و جهانی می‌شود، بلکه امکان شکل‌گیری نظام بین‌الملل مبتنی بر چندقطبی مؤثر، تعامل عقلانی و کاهش مخاطرات نظامی و اقتصادی را فراهم می‌آورد.

محمد اقبال نوری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
دیپلماسی نمایشی
مهندسی بحران
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است