| در میانه کشمکشهای ژیوپولیتیکی در خاورمیانه و شرق اروپا، مساله ترکیه و گمانهزنیها پیرامون پروژه پانترکیسم بیش از پیش برجسته شده است | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۳:۱۸ ۱۴۰۵/۱/۲۴ | کد خبر: 179149 | منبع: |
پرینت
|
|
در میانه کشمکشهای ژیوپولیتیکی در خاورمیانه و شرق اروپا، مساله ترکیه و گمانهزنیها پیرامون پروژه پانترکیسم بیش از پیش برجسته شده است. با این حال، برخلاف برخی تحلیلهای رایج، صحنه کنونی بیش از آنکه میدان تحقق یک پروژه منطقهای مانند پانترکیسم باشد، عرصه رقابت و رویارویی قدرتهای بزرگ جهانی است. در این چارچوب، بازیگران اصلی نه ترکیه، بلکه ایالات متحده، بریتانیا و در سوی دیگر، بلوک شرق با محوریت چین و روسیه هستند. ایران نیز در یکی از حساسترین موقعیتهای ژیوپولیتیکی جهان قرار دارد و همواره بهعنوان نقطه تلاقی منافع و تنش میان قدرتها عمل کرده است. نشانههایی از افول نسبی هژمونی آمریکا در منطقه دیده میشود، اما این به معنای خلأ قدرتی نیست که بازیگری مانند ترکیه بتواند بهراحتی آن را پر کند.
در سطح کلان، تحولات جاری بیشتر ریشه در رقابتهای ژیواستراتژیک نظیر کنترل مسیرهای انرژی، تقابل حوزههای هارتلند و ریملند، و تلاش برای ایجاد کریدورهای جدید موسوم به کراسلند دارد. برخلاف برخی برداشتها، این جنگ را نمیتوان بهسادگی تقابل تمدنی ایران و غرب دانست، بلکه در سطحی عمیقتر، رقابت میان تمدن غربی با محوریت آمریکا و در برابر آن، بلوک چین و جهان ارتدوکس قابل مشاهده است. در این میان، ترکیه بیشتر نقش تسهیلگر را ایفا میکند تا یک معمار تعیینکننده در نظم آینده.
روسیه در امتداد یک روند تاریخی از محاصره ژیوپولیتیکی، بهویژه پس از جنگ اوکراین، تلاش کرده از فرصتهای ناشی از بحرانها بهرهبرداری کند. بحران ایران نیز بهنوعی به افزایش درآمدهای نفتی روسیه و تقویت اهرم فشار آن بر اروپا انجامیده است. در نتیجه، کشورهای اروپایی برای تأمین انرژی به گزینههایی چون چین و کشورهای شمال آفریقا روی آوردهاند و این تغییر مسیرها نشاندهنده پیچیدگی بیشتر معادلات انرژی در جهان امروز است.
در این بستر، تحلیل بحران ایران نیز نیازمند فاصله گرفتن از رویکردهای احساسی است. برخلاف برخی تصورات، وضعیت موجود بیش از آنکه ناشی از یک تقابل تمدنی باشد، حاصل درهمتنیدگی منافع امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی بازیگران بزرگ، بهویژه روسیه، است که از تداوم بحران سود میبرد.
ترکیه در این میان با چالشهای چندلایه داخلی و خارجی مواجه است. از یکسو، فشارهای اقتصادی، تورم بالا و نارضایتی اجتماعی، ظرفیت مانور داخلی این کشور را محدود کرده است. از سوی دیگر، مساله کردها همچنان یکی از مهمترین دغدغههای امنیتی آنکارا باقی مانده است. در سطح منطقهای نیز، حساسیت بازیگرانی چون اسراییل، کشورهای عربی و روسیه نسبت به گسترش نفوذ ترکیه، مانع جدی در برابر تحقق آرمانهای پانترکیستی به شمار میرود. همزمان، روابط میان ترکیه و اسراییل نیز در مسیری پیچیده و مستعد تنش حرکت میکند؛ اگرچه دو طرف در مقاطعی همکاریهای راهبردی داشتهاند، اما رقابت بر سر نفوذ در شرق مدیترانه، مساله فلسطین، کریدورهای انرژی و تلاش برای کسب برتری ژیوپولیتیکی در جهان اسلام، زمینههای اصطکاک را تقویت کرده است. ترکیه با اتخاذ مواضع انتقادی نسبت به سیاستهای اسراییل و تلاش برای بازیابی جایگاه خود در میان کشورهای مسلمان، در مسیر تقابل گفتمانی و سیاسی با این بازیگر قرار گرفته و در مقابل، اسراییل نیز با تعمیق روابط خود با کشورهای عربی و برخی شرکای منطقهای، در پی مهار نفوذ ترکیه است. با این وجود، این رقابت در چارچوب ملاحظات کلان نظام بینالملل باقی مانده و بعید است به تقابل مستقیم و گسترده منجر شود.
پروژه پانترکیسم، علیرغم سرمایهگذاریهای فرهنگی و سیاسی ترکیه در مناطق مختلف از آسیای مرکزی تا قفقاز، با محدودیتهای عمیق ساختاری مواجه است. این ایده بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی منسجم باشد، یک چارچوب آرمانی-سیاسی است که با موانع هویتی، زبانی و ژیوپولیتیکی متعددی روبهروست. کشورهای ترکزبان نهتنها از نظر زبانی و فرهنگی کاملاً همگن نیستند، بلکه دارای سیاستهای ملی مستقل و گاه متعارضاند. برای نمونه، کشورهایی مانند قزاقستان و ازبکستان رویکردی محتاطانه و چندجانبهگرا دارند، ترکمنستان سیاست بیطرفی را دنبال میکند و حتی آذربایجان نیز در مواردی مستقل از ترکیه عمل میکند. در نتیجه، نهادهایی مانند سازمان کشورهای ترک بیشتر بهعنوان بستر همکاریهای محدود اقتصادی و فرهنگی عمل میکنند تا یک اتحاد ژیوپولیتیکی منسجم.
افزون بر این، نقش قدرتهای بزرگ در این معادله تعیینکننده است. روسیه همچنان نفوذ امنیتی عمیقی در آسیای مرکزی دارد، چین از طریق ابتکار کمربند و جاده حضور اقتصادی گستردهای یافته و ایالات متحده نیز بسته به شرایط، حضور خود را تنظیم میکند. این واقعیتها نشان میدهد که فضای مانور کشورهای ترک بسیار محدودتر از آن چیزی است که در برخی روایتهای عمومی تصویر میشود.
در نهایت، تنوع قومی و پیچیدگیهای اجتماعی منطقه، از جمله حضور گروههایی مانند کردها، عربها، فارسها، ازبکها و دیگر اقوام، مانع دیگری در برابر تحقق پروژهای یکپارچه مانند پانترکیسم است. در چنین شرایطی، این ایده نهتنها ظرفیت تبدیل شدن به یک بلوک قدرت مستقل را ندارد، بلکه میتواند به عاملی برای افزایش تنشها و حتی تضعیف موقعیت ترکیه بدل شود. ترکیه تا زمانی میتواند در چارچوب نظم موجود ایفای نقش کند که در راستای منافع قدرتهای بزرگ حرکت نماید؛ در غیر این صورت، با چالشهای جدی داخلی، منطقهای و بینالمللی مواجه خواهد شد.
عبدالناصر نورزاد
>>> خلاصه این که تمام کشور های جهان در عین حالی که با یکدیگر در بعضی مقاطع منافع استراتیژیک مشترک دارند، در عین حال در بعضی جالات منافع شان در تقابل با یکدیگر قرار میگیرد.
کشور های اسلامی در مقابل اسراییل و امریکا،بخاطر موضوع فلسطین از فلسطین دفاع میکنند. در عین حال اختلافات مذهبی بین ایران و سایر کشور های اسلامی سنی مذهب وجود دارد.
برای سردمداری اسلام نیز بین کشور ها اختلاف وجود دارد.
عربستان میگوید که من خادم حرمین شریفین هستم و مکه و مدینه درینجا قرار دارد و من رهبر جهان اسلام هستم.
ترکیه میگوید که عربستان یک وقت جز امپراطوری من بود و من اسلام را تا کشور های اروپایی توسعه دادم و من رهبر جهان اسلام هستم.
ایران نیز با توسعه مذهب شیعه در کشور های اسلامی میخواهد رهبری اسلام را بدست بگیرد.
ملا هیبت الله میگوید که ما افغان ها سه امپراطور جهان را ،بشمول انگلیس ها و شوروی و امریکا شکست دادیم و ما رهبر اسلام و من خودم شخصاً امیر المومنین هستم و دنیای اسلام باید از من پیروی کند.
دیروز چپن کرزی را نیز منحیث نشان اشغال است،به یک تعداد نمایندگان کشور های اسلامی که کشور هایشان تحت اشغال امریکا است،تحفه دادند و در سز شانه هایشان کردند.
به همین ترتیب امریکا و اروپا نیز در بعضی موارد نظریات مشترک دارند و در بعضی موارد نظریات مختلف.
هندوستان نیز که در داخل کشورش اختلافات با مسلمان ها دارد،زمانی که قوای شوروی در افغانستان بود،سه سال پیهم جایزه بالیود را در دهه هشتاد به نصرالدین شاه داد.
منتهی ازنگاه شکل و قواره یک اندازه لاغر بود که تنها باید در مقابل نفوذ شوروی ایستادگی کند،نه این که در مقابل هندو ها قد علم کند.
چین که نیز یک دولت کمونست بود،در عوضی که از رژیم دموکراتیک خلق افغانستان حمایت کند،در پهلوی امریکا و اروپا و ایران و پاکستان و کشور های عربی ار مجاهدین پشتیبانی کرد.
امریکا که رژیم ایران را خودش بعد از آن که در افغانستان انقلاب شد و ترس ازین که ایران نیز توسط حزب توده کودتا نکند و بطرف شوروی نرود،شاه ایران را رخصت کرد و خمینی را با احترام از پاریس در هواپیما شانده به ایران آورد.
حالا در مقابل جمهوری اسلامی ایران که امریکا خودش بنیاد گزار آن بود،همراه اسراییل یکجا جنگ دارد.
چین که در زمان موجودیت قوای شوروی در افغانستان دشمن شوروی بود ،حالا مثل گوشت و ناخن با یکدیگر چسپیده اند و از هم جدایی ندارند.
هندوستان که با چین مخالفت های سرحدس دارد،هم پیمان شانگهای و بریکس با چین است.
کشور های اسلامی که درگذشته شوروی و چین را منحیث کشور های کفر میدانستند و در پهلوی امریکا و کشور های اروپایی برضد آنها میجنگیدند،حالا روابط نزدیک با این کشور ها دارند.
امریکا که پیمان ناتو را با کشور های اروپایی ساخته بود،بخاطر نزدیکی اروپا با روسیه بین شان اختلافات بمیان آمد،بالاخره توسط توطئه جنگ اوکراین را براه انداخت تا روابط اروپا و روسیه خراب شود.
خلص به هرطرف که نگاه میکنی،در سیاست هیچ وقت دوست و دشمن دایمی وجود ندارد و در مقاطع مختلف زمانی نظر به حالات،سیاست هایشان تغیر میکند.