جنگ ایران در آیینه راهبرد مهار و بازآرایی توازن قدرت جهانی
تحولات به‌تنهایی قادر به متوقف ساختن روند گذار به نظم چندقطبی نیستند و حتی در بسیاری موارد موجب تغییر مسیرهای همکاری، افزایش انعطاف‌پذیری اقتصادی و تقویت پیوندهای راهبردی میان قدرت‌های نوظهور شده‌اند 
تاریخ انتشار:   ۲۲:۱۸    ۱۴۰۵/۱/۲۹ کد خبر: 179176 منبع: پرینت

جنگ ایالات متحده با ایران را نمی‌توان به یک درگیری مقطعی یا تصمیم آنی از سوی یک دولت خاص تقلیل داد، زیرا این تقابل در بطن خود حامل اهدافی چندلایه، پیچیده و درهم‌تنیده است که حتی چهره‌هایی مانند ترامپ نیز قادر به صورت‌بندی کامل آن در قالب یک روایت شفاف سیاسی نیستند.
آنچه در سطح رسانه‌ای به‌عنوان تنش، تهدید یا نمایش قدرت بازنمایی می‌شود، در واقع تنها لایه‌ی بیرونی یک راهبرد ژئوپولیتیکی عمیق‌تر است که هدف آن نه فقط مهار ایران، بلکه بازآرایی نظم جهانی در حال گذار است که به‌تدریج از حالت تک‌قطبی فاصله گرفته و به‌سوی ساختاری چندقطبی با محوریت قدرت‌هایی مانند چین و روسیه در حرکت است.

در شرایطی که ایالات متحده که با چالش‌های فزاینده در رقابت مستقیم اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی با این قدرت‌های نوظهور مواجه است، به‌جای ورود به تقابل مستقیم و پرهزینه، تلاش می‌کند از طریق بی‌ثبات‌سازی محیط‌های پیرامونی، ایجاد اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و هدف‌گیری نقاط گلوگاهی اقتصاد بین‌الملل، روند صعود رقبای خود را کند سازد و برتری نسبی خویش را حفظ کند.

ایران به‌دلیل موقعیت ژئوپولیتیکی خاص خود در قلب منطقه‌ی انرژی‌خیز خاورمیانه و نقش آن در اتصال ژئو‌اقتصادی شرق و غرب، به یک هدف استراتژیک تبدیل می‌شود. هرگونه اقدام نظامی یا فشار حداکثری علیه ایران محدود به مرزهای این کشور باقی نمی‌ماند، زیرا مستقیماً جریان‌های حیاتی انرژی را که شریان‌های اصلی اقتصاد جهانی محسوب می‌شوند و بخش بزرگی از جهان در حال توسعه و اوراسیا را که به آن وابسته است، بی‌ثبات می‌کند.

اختلال در این جریان‌ها، به‌ویژه در منطقه‌ای که بخش عمده‌ای از نفت و گاز جهان را تأمین می‌کند، می‌تواند موجب افزایش شدید قیمت انرژی، بی‌ثباتی بازارها و در نهایت رکود اقتصادی در بخش‌های وسیعی از جهان شود، وضعیتی که بیش از همه بر کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای وابسته به واردات انرژی تأثیرگذار است. در عین حال، این اختلالات به‌طور غیرمستقیم بر قدرت‌هایی مانند چین نیز فشار وارد می‌کند، چرا که از یک‌سو هزینه‌های تولید و واردات انرژی آن افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، کاهش رشد اقتصادی در بازارهای هدف، تقاضا برای کالاهای صادراتی این کشور را کاهش می‌دهد.

با این حال، تصور اینکه چنین فشارهایی بتواند به‌سادگی مسیر صعود قدرت‌های نوظهور را متوقف کند، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. چین در سال‌های اخیر با اتخاذ راهبردهای چندلایه، وابستگی خود به مسیرهای سنتی تأمین انرژی را کاهش داده و با تنوع‌بخشی به منابع واردات، از جمله گسترش همکاری با کشورهایی مانند برزیل و روسیه، ریسک‌های ژئوپولیتیکی را تا حد زیادی مدیریت کرده است.

در این زمینه، پکن با استفاده از سازوکارهای مالی مبتنی بر ارز ملی و شکل‌دهی به شبکه‌های حمل‌ونقل غیررسمی، همچنان به واردات نفت از ایران ادامه داده و بخشی از فشارهای ناشی از نظام تحریم‌ها را دور زده است.
این روند با ادامه واردات نفت خام ایران با تخفیف و استفاده از مکانیسم‌های تسویه مبتنی بر یوان و مسیرهای موسوم به حمل‌ونقل سایه تکمیل شده است که برای کاهش اثرپذیری از محدودیت‌های مالی و نظارتی طراحی شده‌اند. در کنار این اقدامات، چین با ایجاد ذخایر استراتژیک قابل‌توجه و اتکا به پالایشگاه‌های کوچک‌تر موسوم به «تی‌پات»، توانسته جریان نفت خام تحریم‌شده را از مسیرهای جایگزین حفظ کند و انعطاف‌پذیری خود را در برابر شوک‌های بازار انرژی افزایش دهد.

در سطح گسترده‌تر، این مجموعه سیاست‌ها موجب شده است که چین در برابر نوسانات ناگهانی بازار انرژی تاب‌آوری بالایی از خود نشان دهد و ساختار تأمین انرژی خود را از حالت وابستگی خطی خارج سازد. در عین حال، روسیه نیز در واکنش به تحریم‌ها و فشارهای غرب، مسیرهای صادراتی خود را بازتنظیم کرده و با چرخش به‌سوی بازارهای آسیایی، به‌ویژه چین، از کاهش شدید درآمدهای انرژی جلوگیری کرده و در بسیاری موارد از افزایش تقاضای جایگزین نیز بهره‌مند شده است.

ایتلاف بریکس به‌عنوان نماد نهادی نظم چندقطبی، نشان داده است که از ظرفیت بالایی برای انطباق با فشارهای سیستمیک برخوردار است و می‌تواند با ایجاد سازوکارهای جایگزین در حوزه‌های مالی، تجاری و انرژی، بخشی از سلطه ساختارهای غرب‌محور را به چالش بکشد. تلاش برای تضعیف این بلوک از طریق بی‌ثبات‌سازی مناطق کلیدی به نتایج قطعی منجر نشده و در بسیاری موارد موجب تسریع روند همگرایی میان اعضای آن نیز شده است.

اما یکی از تناقض‌های اساسی این راهبرد در آنجاست که پیامدهای آن بیش از آنکه متوجه رقبای اصلی باشد، دامن‌گیر متحدان نزدیک ایالات متحده، به‌ویژه در اروپا می‌شود. افزایش قیمت انرژی، کاهش دسترسی به منابع ارزان، و فشار بر صنایع و خانوارها، کشورهای اروپایی را در موقعیت دشوار قرار داده است، تا جایی که چهره‌هایی مانند اورزولا فون در لاین ناگزیر می‌شوند از شهروندان خود بخواهند مصرف انرژی را کاهش دهند و سبک زندگی خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. این وضعیت نشان می‌دهد که در یک نظام جهانی به‌شدت درهم‌تنیده، اعمال فشار بر یک گره ژئوپولیتیکی می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر را در سراسر سیستم ایجاد کند.

در نهایت، اگرچه چنین تنش‌هایی می‌توانند بی‌ثباتی و نوسان را در کوتاه‌مدت تشدید کنند، اما شواهد حاکی از آن است که این تحولات به‌تنهایی قادر به متوقف ساختن روند گذار به نظم چندقطبی نیستند و حتی در بسیاری موارد موجب تغییر مسیرهای همکاری، افزایش انعطاف‌پذیری اقتصادی و تقویت پیوندهای راهبردی میان قدرت‌های نوظهور شده‌اند، امری که نشان می‌دهد منطق قدرت در جهان معاصر بیش از آنکه بر مهار رقیبان استوار باشد، بر سازگاری، بازآرایی و رقابت در سطوح پیچیده‌تر متمرکز است.

محمد اقبال نوری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
جنگ ایران
بریکس
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است