راهبرد ملی برای عبور از امارت طالبان
مردم افغانستان فقط از طالبان زخم نخورده‌اند؛ از جمهوریت سابق نیز زخم دارند. فساد، قوم‌گرایی، قراردادبازی، بی‌عدالتی، وابستگی خارجی، جنگ‌سالاری... 
تاریخ انتشار:   ۱۷:۵۵    ۱۴۰۵/۴/۱۴ کد خبر: 200489 منبع: پرینت

طالبان به قدرت رسیدند، اما دولت نشدند. آنان کابل و نهادهای دولتی را تصرف کردند، اما هنوز به یک دولت مشروع، پاسخ‌گو و ملی تبدیل نشده‌اند. پاکستان سال‌ها طالبان را به‌عنوان یکی از ابزارهای نفوذ خود در افغانستان می‌دید، اما این ابزار امروز مستقل‌تر شده و برای خود پاکستان نیز دردسرساز است. قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای با طالبان تعامل می‌کنند، اما به آنان اعتماد و مشروعیت کامل نمی‌دهند؛ زیرا مساله حقوق زنان، آموزش، تروریسم، حکومت فراگیر و آزادی‌های اساسی همچنان حل‌نشده باقی مانده است. در این میان، مردم افغانستان میان فقر، سرکوب، مهاجرت، حذف زنان و بازی‌های منطقه‌ای گیر مانده‌اند.

پرسش اصلی این است: طالبان چگونه از میدان به‌در می‌شوند؟ طالبان را نمی‌توان تنها با شعار، نفرت، نشست‌های بیرونی یا جنگ‌های پراکنده کنار زد. آنان زمانی واقعاً تضعیف می‌شوند که در سه حوزه شکست بخورند: مشروعیت دینی، مشروعیت ملی و توان اداره. اگر این سه پایه بلرزد، طالبان دیگر نمی‌توانند خود را بدیل بی‌رقیب افغانستان معرفی کنند.

۱. عبور از دو بن‌بست: امارت طالبان و جمهوریت فاسد؛
نخستین گام این است که مخالفان طالبان صادقانه بپذیرند مردم افغانستان فقط از طالبان زخم نخورده‌اند؛ از جمهوریت سابق نیز زخم دارند. فساد، قوم‌گرایی، قراردادبازی، بی‌عدالتی، وابستگی خارجی، جنگ‌سالاری و فاصله دولت با مردم، مشروعیت اخلاقی جمهوریت را از میان برد و طالبان از همین زخم برای معرفی خود به‌عنوان بدیل استفاده کردند.
بنابراین، مخالفت با طالبان نباید به معنای بازگشت همان جمهوریت و همان بازیگران ناکام باشد. پیام باید روشن باشد: نه امارت طالبانی، نه جمهوریت فاسد گذشته. افغانستان به دولتی شهروندی، عادلانه، پاسخ‌گو و متکثر نیاز دارد. بازچرخانی چهره‌ها و شبکه‌های فرسوده، نه طالبان را کنار می‌زند و نه اعتماد مردم را بازمی‌گرداند.

۲. شکست روایت طالبان؛
طالبان بر سه ادعای اصلی ایستاده‌اند: دین، امنیت و نبود بدیل. بنابراین، مبارزه اصلی باید با شکستن همین سه ادعا آغاز شود.
در برابر ادعای «ما دین هستیم»، باید روشن گفت که محروم کردن زنان از آموزش، بستن مکتب و دانشگاه، سرکوب رسانه، شکنجه، انحصار قدرت و اطاعت کورکورانه از امیر، حکم قطعی اسلام نیست؛ بلکه سیاست طالبان است. طالبان نباید خود را مساوی دین معرفی کنند.
در برابر ادعای «ما امنیت آورده‌ایم»، باید پرسید: امنیت برای چه کسی؟ امنیت بدون نان، کار، آموزش، عدالت، آزادی، عزت و آینده، امنیت نیست؛ سکوت قبرستان است. جامعه‌ای که از ترس خاموش باشد، باثبات نیست.
در برابر ادعای «بدیل نداریم»، باید بدیل ساخته شود. بدیل یعنی نقشه راهی روشن برای گذار از بحران، انحصار و بی‌اعتمادی به‌سوی نظم مدنی، شهروندی برابر و حکومت‌داری پاسخ‌گو. در این نقشه راه، باید حکومت‌داری، اقتصاد تولیدی، آموزش، حقوق زنان، عدالت، مشارکت اقوام، خدمات عمومی، مبارزه با فساد، رابطه متوازن با جهان و پایان اقتصاد جنگ، روشن تعریف شود. مردم از شعار خسته‌اند؛ آنان برنامه‌ای می‌خواهند که هم از امارت طالبانی عبور کند و هم تکرار جمهوریت فاسد نباشد. هر نقشه راهی نیز باید در گفت‌وگو با مردم، زنان، جوانان و نخبه‌گان داخل کشور، نقد، تکمیل و ملی شود.

۳. فشار بر شریان‌های بقای طالبان؛
طالبان فقط با اسلحه و ایدیولوژی زنده نیستند؛ بلکه با پول، معدن، گمرک، ترانزیت، قراردادهای غیرشفاف و معامله‌های خاموش منطقه‌ای نیز دوام می‌کنند. چنان‌که در مقاله «استراتژی نوین مقاومت؛ هدف گرفتن شریان‌های بقای طالبان» آمده است، مقاومت موثر باید این شریان‌های اقتصادی و سیاسی را بشناسد و افشا کند. هدف این فشار نباید آسیب زدن به مردم، تجارت مشروع یا کمک‌های انسانی باشد؛ بلکه باید شفاف‌سازی، دادخواهی حقوقی، فشار رسانه‌ای، پاسخ‌گو ساختن شرکت‌ها و کشورها، و دفاع از مالکیت ملی مردم افغانستان بر منابع کشور باشد.

۴. ساختن بدیل سیاسی پاک و قابل اعتماد؛
طالبان زمانی واقعاً ضعیف می‌شوند که مردم باور کنند پس از طالبان، خلأ، انتقام، جنگ قومی یا بازگشت فساد در کار نخواهد بود. بدیل طالبان نباید فقط چند چهره سیاسی باشد؛ بلکه باید پروژه‌ای ملی بر پایه حکومت غیرمتمرکز و پاسخ‌گو، حقوق برابر شهروندی، آموزش دختران و پسران، مشارکت زنان، عدالت انتقالی، مبارزه با فساد، توازن قومی بدون سهمیه‌فروشی جنگ‌سالاران، و استقلال از قدرت‌های خارجی باشد.
کسانی که در فساد، تبعیض، معامله‌گری و شکست جمهوریت نقش داشتند، نباید دوباره در رأس بدیل قرار گیرند. مردم حق دارند بپرسند کسانی که دیروز فرصت داشتند و ناکام شدند، امروز چه تضمینی می‌دهند؟ بدیل تازه باید از نظر اخلاقی، هم از طالبان و هم از جمهوریت فاسد گذشته پاک‌تر باشد.

۵. ایجاد یک جبهه ملی، نه ایتلاف تشریفاتی؛
مخالفان طالبان در بیرون از کشور باید از پراکنده‌گی، رقابت‌های شخصی، کنفرانس‌های نمایشی و اعلامیه‌های بی‌اثر عبور کنند. افغانستان به جبهه‌ای ملی، منظم، قابل اعتماد و پاسخ‌گو نیاز دارد؛ جبهه‌ای که هم سیاسی باشد، هم حقوقی، هم رسانه‌ای، هم فکری و هم اجتماعی.
در این جبهه باید زنان، جوانان، علما، فعالان مدنی، نماینده‌گان اقوام، متخصصان اقتصاد، حقوق‌دانان، دیاسپورا و صداهای واقعی داخل افغانستان حضور داشته باشند. اما این ساختار نباید ملکیت یک قوم، حزب، خانواده یا چند چهره تکراری شود. بدیلی که از آغاز آلوده به انحصار باشد، شکست آن قطعی است.

۶. شکستن انحصار دینی طالبان؛
طالبان را فقط با زبان سیاسی نمی‌توان شکست داد؛ زیرا خود را در لباس دین پنهان کرده‌اند. از همین‌رو، علما، استادان دینی، حافظان قرآن، زنان مسلمان، روشنفکران دینی و شخصیت‌های اخلاقی باید با صدایی روشن و متحد بگویند: طالبان مالک اسلام نیستند.
تعلیم زنان حرام نیست، کار زنان حرام نیست، مشورت سیاسی حرام نیست، رسانه حرام نیست، مشارکت مردم در سرنوشت‌شان ضد دین نیست و حکومت انحصاری قبیله‌ای نیز حکم الاهی نیست. اگر طالبان از نظر دینی به چالش کشیده نشوند، همواره از دین به‌عنوان سپر سیاسی استفاده خواهند کرد.

۷. مقاومت اجتماعی در داخل؛
در داخل افغانستان، مردم زیر سرکوب مستقیم طالبان قرار دارند و نباید بی‌حساب به خطر انداخته شوند. مبارزه در داخل باید هوشمند، کم‌هزینه، اجتماعی و تدریجی باشد: حفظ آموزش دختران، کتاب‌خوانی، برگزاری کلاس‌های مخفی و آنلاین، حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده، ثبت روایت قربانیان، حفظ شبکه‌های زنان، کمک به خبرنگاران و زنده نگه‌داشتن حافظه جمعی.
طالبان می‌خواهند جامعه را تنها، ترسیده و بی‌اعتماد بسازند. از این‌رو، هر کاری که پیوندهای اجتماعی، آگاهی، هم‌بستگی و امید را زنده نگه دارد، اقدامی در برابر طالبان است. مقاومت فقط در کوه و جبهه نیست؛ در مکتب پنهانی، قلم، حافظه، نان‌رسانی، آموزش، همدلی و حفظ کرامت انسانی نیز معنا پیدا می‌کند.

۸. نقش دیاسپورا؛
دیاسپورای افغانستان، چون زیر سرکوب مستقیم طالبان نیست، مسوولیت سنگین‌تری دارد؛ اما این مسوولیت نباید به فعالیت در شبکه‌های اجتماعی محدود بماند. دیاسپورا باید به نیرویی فکری، حقوقی، رسانه‌ای و دیپلماتیک تبدیل شود.
این نقش شامل مستندسازی جنایت‌ها و تبعیض‌های طالبان، از حذف زنان و شکنجه گرفته تا بازداشت‌های خودسرانه، کوچ اجباری، تبعیض قومی و مذهبی، سرکوب رسانه‌ها، غصب زمین و بستن مراکز آموزشی است. دیاسپورا همچنان باید بر دولت‌های میزبان فشار وارد کند تا با طالبان معامله بی‌قیدوشرط نکنند. کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان ضروری است، اما مشروعیت سیاسی برای طالبان، بدون تامین حقوق زنان، آموزش، مشارکت ملی و آزادی‌های اساسی، نباید داده شود. کمک به داخل نیز باید از راه آموزش، بورسیه، حمایت روانی، رسانه، ترجمه و ایجاد شبکه‌های امن انجام شود، نه با شعارهای خطرناک.

۹. پرهیز از دام جنگ قومی؛
یکی از خطرناک‌ترین دام‌ها این است که مخالفت با طالبان به مخالفت با یک قوم تبدیل شود. طالبان عمدتاً از ساختاری بسته و انحصاری برخاسته‌اند، اما همه پشتون‌ها طالبان نیستند و بسیاری از پشتون‌ها نیز قربانی طالبان‌اند؛ همان‌گونه که دیگر اقوام افغانستان نیز قربانی این گروه‌اند.
اگر مبارزه ضد طالبان رنگ ضدپشتون بگیرد، طالبان از آن برای بسیج قومی استفاده خواهند کرد. پیام باید روشن باشد: مساله ما قوم نیست؛ مساله ما طالبانیسم است. مبارزه برای افغانستان باید ملی، شهروندی و فراقومی باشد.

۱۰. فشار بین‌المللی هدفمند؛
جامعه جهانی نباید افغانستان را فراموش کند، اما فشار بین‌المللی باید هوشمند و هدفمند باشد. کمک‌های بشردوستانه نباید قطع شود، زیرا مردم قربانی می‌شوند؛ اما این کمک‌ها نیز نباید به ابزار تقویت طالبان تبدیل شود. تحریم‌ها باید هدفمند باشد، سفرهای مقام‌های طالبان محدود شود، دارایی‌ها و قراردادها زیر نظارت قرار گیرد و پرونده‌های حقوق بشری پی‌گیری شود. هر نوع تعامل سیاسی نیز باید به معیارهای روشن گره بخورد: آموزش دختران، حقوق زنان، حکومت فراگیر، آزادی رسانه، مبارزه واقعی با تروریسم، آزادی زندانیان سیاسی و احترام به تنوع قومی و مذهبی افغانستان.

نتیجه:
طالبان زمانی از میدان به‌در می‌شوند که دیگر نتوانند خود را دین، امنیت و تنها بدیل افغانستان معرفی کنند. این هدف با شکست روایت طالبان، فشار بر شریان‌های بقای اقتصادی آنان، ساختن بدیلی پاک و ملی، شکستن انحصار دینی، تقویت مقاومت اجتماعی، افزایش فشار دیپلماتیک و حفظ وحدت ملی تحقق می‌یابد.
مردم افغانستان به تکرار گذشته نیاز ندارند؛ نه امارت طالبانی، نه جمهوریت فاسد و نه چهره‌های بی‌اعتبار گذشته. آینده این کشور باید بر پایه دولت شهروندی، عدالت، آموزش، کرامت انسانی، مشارکت زنان، برابری شهروندان، هم‌زیستی اقوام و استقلال کشور ساخته شود تا مردم باور کنند که پس از طالبان، افغانستان به تاریکی دیگری سقوط نخواهد کرد، بلکه به‌سوی نظمی عادلانه‌تر، انسانی‌تر و ملی‌تر حرکت خواهد کرد.
این دیدگاه در چارچوب برنامه فکری و ملی بنیاد صلح نور (Nour Peace Foundation) برای گذار افغانستان به‌سوی دولت شهروندی، عدالت و حکومت‌داری پاسخ‌گو مطرح می‌شود. این تلاش در قالب Afghanistan Transition Roadmap (ATR) دنبال می‌شود؛ نقشه راهی پیشنهادی و قابل بحث که هدف آن گشودن مسیر گفت‌وگوی ملی و ساختن بدیلی عملی برای آینده افغانستان است، نه ارائه نسخه‌ای نهایی و انحصاری.
هر شهروند افغانستان، در داخل یا بیرون از کشور، که به ارزش‌های ملی، کرامت انسانی، حقوق زنان، هم‌زیستی اقوام، حق شهروندی، عدالت، آزادی و آینده سرزمین خود باور دارد، می‌تواند در نقد، تکمیل و تقویت این برنامه سهم بگیرد. افغانستان آینده باید با مشارکت مردم ساخته شود؛ نه با انحصار طالبان، نه با بازگشت فساد گذشته و نه با حذف هیچ بخشی از جامعه.
افغانستان آینده را با هم می‌سازیم؛ نه با انحصار، نه با تکرار گذشته.

آرین نصیری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
راهبرد ملی
امارت طالبان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است