در نقد یک نظریۀ توطئه‌آمیز (3)
در شرایطی که تاجیک‌ها با چالش‌های گوناگون فرهنگی، زبانی و سیاسی مواجه‌اند، تکیه بر افتخارات مشترک و سرمایه‌های تاریخی می‌تواند زمینۀ انسجام بیشتر را فراهم سازد 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۰۱    ۱۴۰۵/۴/۲۶ کد خبر: 200556 منبع: پرینت

بخش سوم:
در این بخش به مؤلفه‌های وحدت‌بخش در میان تاجیک‌ها می‌پردازم؛ مؤلفه‌هایی که از منظر این بحث، ضرورت ایتلاف سیاسی با نیروهای غیرتاجیک را مورد تردید قرار می‌دهند. در واقع، هرگاه مفهوم ایتلاف در شرایطی خاص، با اهداف ناهمسو و نیت‌های متعارض شکل گیرد، نه تنها به تحقق هدف مورد نظر منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند نتایجی معکوس به بار آورد. از همین منظر، ایتلاف تاجیک‌ها با نیروهای غیرتاجیک نیز نیازمند بازنگری و ارزیابی مجدد است.

مؤلفه‌هایی که در این بحث مورد توجه قرار می‌گیرند، بر دو اصل بنیادین استوارند: اتحاد واقعی تاجیکانه و حفظ جغرافیا.
نخستین اصل، اتحاد واقعی تاجیک‌ها است. در این چارچوب، مفاهیمی چون ولایت، شهرستان، منطقه و محل، در برابر نظریۀ اتحاد جغرافیایی برای اقتدار و شکوه تاجیکانه اهمیت ثانوی می‌یابند. بر همین اساس، محله‌گرایی و منطقه‌محوری به‌عنوان عواملی بازدارنده در مسیر همگرایی سرتاسری تاجیک‌ها تلقی می‌شوند و هویت تاجیک بیش از هر چیز بر مبنای پیوندهای تمدنی، تاریخی و تباری تعریف می‌گردد.

در این نگاه، تاجیک‌های ساکن شمال، شمال شرق، مرکز، غرب، شمال غرب و بخش‌هایی از شرق افغانستان، اجزای یک کلیت تاریخی و تمدنی واحد محسوب می‌شوند. به دلیل اینکه، مفهوم تاجیک نه یک امر انتزاعی، بلکه واقعیتی تاریخی، ریشه‌دار و تجزیه‌ناپذیر است که در سراسر تاریخ این جغرافیا حضور داشته و نقش‌آفرین بوده است. تاجیک‌ها در دوره‌های مختلف، هم در جایگاه دولت‌مردان و هم در جایگاه مخالفان سیاسی حکومت‌ها، در متن تحولات سیاسی قرار داشته‌اند و سهم برجسته‌ای در شکل‌دهی روندهای تاریخی ایفا کرده‌اند.

حضور تاجیک‌ها تنها به عرصۀ سیاست محدود نبوده است. در حوزه‌های جنگ، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، اندیشه و حتی هنر و سینما نیز نقش آنان همواره قابل توجه بوده است. با این حال، آنچه امروز بیش از هر عامل دیگری می‌تواند این هویت پراکنده را به یک کلیت منسجم تبدیل کند، مفهوم مقاومت و ایستادگی است؛ مقاومتی که در این نگرش، حامل یک آرمان تمدنی و تاریخی تلقی می‌شود.

با وجود این ظرفیت‌ها، تاجیک‌ها در طول تاریخ با چالش‌هایی نیز مواجه بوده‌اند که روند انسجام آنان را آسیب‌پذیر ساخته است. محله‌گرایی، اختلافات سیاسی، وابستگی‌های ایدیولوژیک، اتکا به ایتلاف های بی پایه با غیر تاجیک ها و رقابت‌های درون‌گروهی از جمله عواملی بوده‌اند که به پراکندگی و ضعف انسجام درونی انجامیده‌اند. همین شکاف‌ها نیز زمینه را برای بهره‌برداری مخالفان و رقبای سیاسی فراهم کرده است.

به باور نگارنده، تاجیک‌ها به دلیل پیشینۀ شهری، روحیۀ مدارا، فقدان تعصب شدید قومی و مذهبی و گرایش به تساهل در روابط اجتماعی، همواره آمادگی بیشتری برای همکاری با دیگران داشته‌اند. افزون بر این، تعهد و وفاداری آنان به باورهای سیاسی و فکری خود سبب شده است که بسیاری از تاجیک‌ها، خواه در قالب جریان‌های چپ، اسلامی، ملی یا تکنوکرات، بیشتر به بنیان‌های ایدیولوژیک خویش وفادار بمانند تا به یک برنامۀ جمعی مبتنی بر منافع کلان تاجیکی.

با این حال، تحولات سال‌های اخیر، به‌ویژه سقوط جمهوریت و پیامدهای سیاسی آن، از یک سو زمینه‌هایی برای همگرایی بیشتر تاجیک‌ها فراهم کرده و از سوی دیگر، بستر ظهور صداهای واگرا و شکاف‌آفرین را نیز تقویت نموده است. در شرایطی که به باور نویسنده، جریان‌های مخالف تاجیک‌ها در پی محدودسازی نقش سیاسی و اجتماعی این گروه بوده‌اند، برخی رفتارها و خطاهای داخلی نیز به تضعیف ارادۀ جمعی و انسجام تاریخی آنان انجامیده است.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، غلبۀ نگرش‌های محلی و منطقه‌ای بر نگاه کلان تاجیکانه بوده است. در حالی که هویت تاجیکی از دیدگاه این نوشتار، فراتر از مرزهای محلی تعریف می‌شود، هنوز هم بخشی از رقابت‌ها و داوری‌های سیاسی در قالب تعلقات منطقه‌ای صورت می‌گیرد. این امر، به جای تقویت همبستگی، زمینه‌ساز شکاف‌های تازه شده است.

از همین رو، ضروری است تاجیک‌ها از بدخشان، پنجشیر، تخار و بغلان گرفته تا پروان، کاپیسا، کابل، هرات، غور و دیگر مناطق تاجیک‌نشین، منافع جمعی را بر رقابت‌های محلی ترجیح دهند. هیچ منطقه‌ای به تنهایی نمی‌تواند نمایندۀ تمام تاجیک‌ها باشد؛ زیرا تمام این جغرافیا در مجموع متعلق به کلیت تاجیک‌هاست. موفقیت هر بخش باید موفقیت همگان تلقی شود و پیشرفت یک منطقه نباید به عنوان رقیب پیشرفت مناطق دیگر دیده شود.

چنین رویکردی می‌تواند زمینۀ سوءاستفاده از شایعات، تبلیغات تفرقه‌افکنانه و پروژه‌های اختلاف‌افکن را کاهش دهد. هنگامی که نگاه جمعی بر تعلقات محدود محلی غلبه کند، امکان ایجاد شکاف میان تاجیک‌ها نیز کاهش خواهد یافت.
همچنین لازم است به جای تمرکز بر ناکامی‌ها، شکست‌ها و روایت‌های اختلاف‌برانگیز تاریخی، بر عناصر مشترک تأکید شود. اختلاف در تفسیر رویدادهای تاریخی و سیاسی امری طبیعی است، اما این اختلافات نباید به عاملی برای تخریب سرمایه‌های مشترک تبدیل گردد. زبان، فرهنگ، حافظۀ تاریخی و منافع حیاتی مشترک، ظرفیت‌های مهمی هستند که می‌توانند بنیان همبستگی پایدار را شکل دهند.

در چنین فضایی، انتقاد باید در چارچوب احترام متقابل صورت گیرد. اختلاف نظر بخشی طبیعی از زندگی سیاسی و اجتماعی است، اما توهین، تخریب و شخصی‌سازی منازعات، تنها به تعمیق شکاف‌ها می‌انجامد. گفت‌وگو، تبادل اندیشه و پذیرش تکثر دیدگاه‌ها، ابزارهایی هستند که می‌توانند زمینۀ اتحاد و همکاری را فراهم سازند.
از منظر نگارنده، جغرافیا نیز باید به عنوان یک سرمایۀ مشترک تلقی شود. هر منطقه‌ای که بخشی از جامعۀ تاجیک در آن حضور تاریخی و اجتماعی دارد، به نوعی متعلق به کلیت این جامعه است. از این رو، نگاه رقابتی و انحصارطلبانه نسبت به مناطق مختلف، در نهایت به سود رقبای سیاسی تمام خواهد شد.

در شرایطی که تاجیک‌ها با چالش‌های گوناگون فرهنگی، زبانی و سیاسی مواجه‌اند، تکیه بر افتخارات مشترک و سرمایه‌های تاریخی می‌تواند زمینۀ انسجام بیشتر را فراهم سازد. بدخشان، پنجشیر و سایر مناطق تاجیک‌نشین را می‌توان شاخه‌های یک درخت واحد دانست؛ درختی که استحکام آن به همبستگی اجزایش وابسته است. هر اندازه این پیوندها تقویت شوند، توانایی مقاومت در برابر فشارهای بیرونی نیز افزایش خواهد یافت.

اصل دوم مورد بحث، حفظ جغرافیا است. در این دیدگاه، جغرافیای تاریخی تاجیک‌ها موضوعی غیرقابل تجزیه و غیرقابل معامله تلقی می‌شود. از این منظر، طرح‌هایی که به هر شکل به تقسیم یا بازتعریف این جغرافیا بینجامند، با دیدهٔ تردید نگریسته می‌شوند. نویسنده بر این باور است که در برخی نظریه‌ها و پروژه‌های سیاسی، بیش از آنکه بر هویت تاجیکی تأکید شود، جغرافیای تاجیک‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و همین امر می‌تواند زمینه‌ساز منازعات تازه گردد.

بر همین اساس، استدلال می‌شود که هویت تمدنی نباید به ابزاری برای تضعیف یا واگذاری جغرافیای تاریخی تبدیل شود. همچنین شرایط دشوار کنونی نباید فرصتی در اختیار دیگران قرار دهد تا به نام همکاری، همگرایی یا بازتعریف ساختارهای سیاسی، ادعاهایی نسبت به این جغرافیا مطرح کنند.
در نتیجه، باور نگارنده بر این است که اتحاد فکری حول محور هویت تاجیکی، حفاظت از جغرافیای تاریخی و پرهیز از ساده‌انگاری نسبت به برخی پروژه‌های سیاسی، می‌تواند از بروز شکاف‌های جدید جلوگیری کند و مانع آن شود که اختلافات داخلی به تضعیف انسجام تاجیک‌ها و معامله بر سر منافع تاریخی آنان منجر گردد.

عبدالناصر نورزاد تاجیک


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تاجیک
فارس
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است