| بسیاری از تبعیضها، خشونتها و بیعدالتیهای تاریخ، زمانی رخ دادهاند که برداشتهای بشری لباس قداست پوشیدهاند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۸:۳۳ ۱۴۰۵/۴/۲۹ | کد خبر: 200571 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از بنیادیترین پرسشهای فلسفه این است که منشأ خرافات چیست؟ آیا عقل انسان خرافه میآفریند؟ آیا علم منشأ خرافات است؟ یا باید ریشه آن را در جای دیگری جستوجو کرد؟ پاسخ این پرسش در متن امروز.
به گمان من، پاسخ تاریخ اندیشه روشن است خرافات نه محصول عقلاند و نه محصول علم بلکه زمانی پدید میآیند که انسان درباره امورِ غیرتجربی و متافیزیکی، ادعاهایی قطعی، مقدس و مصون از نقد مطرح میکند.
از منظر عقل فلسفی، هیچ ادعایی فراتر از پرسش نیست. سقراط فلسفه را با پرسیدن آغاز کرد، دکارت حقیقت را از دل شک عقلانی جستوجو کرد و کانت انسان را به این فراخواند که: «جرأت کن از عقل خویش استفاده کنی.» ویژگی عقل این است که اگر خطا کند، توان اصلاح خود را نیز دارد. از همینرو، ما خرافه عقلانی نداریم زیرا عقل، خرافه را با پرسش از میان میبرد.
از منظر علم نیز همین اصل برقرار است. هیچ نظریه علمی مقدس نیست. از نیوتن تا اینشتین، هر نظریهای تا زمانی اعتبار دارد که شواهد آن را تأیید کند. اگر دادههای تازه برخلاف آن باشد، نظریه اصلاح یا کنار گذاشته میشود. بنابراین، علم نیز خرافه تولید نمیکند زیرا بنیان آن تجربه، مشاهده و آزمون است.
اما خرافات معمولاً در کجا رشد میکنند؟ در قلمرو امور متافیزیکی و غیرتجربی جایی که موضوعات، مانند وجود خدا، فرشتگان، روح یا جهان پس از مرگ، مستقیماً در آزمایشگاه قابل مشاهده و آزمون نیستند. البته این به آن معنا نیست که هر باور متافیزیکی خرافه است. بزرگترین خطا همین است که متافیزیک را با خرافه یکی بدانیم.
خرافه از آنجا آغاز نمیشود که انسان به امر غیبی باور پیدا میکند خرافه از آنجا آغاز میشود که آن باور از نقد، عقل و اخلاق معاف اعلام شود.
این همان لایهای است که اغلب نادیده گرفته میشود. منشأ اصلی خرافات، صرفِ باور به امر غیبی نیست بلکه بستن راه نقد است. هرگاه گفته شود: «این سخن را نباید پرسید، چون مقدس است»، عقل کنار گذاشته میشود و خرافه فرصت رشد پیدا میکند. ولتر هشدار داده بود: «کسانی که میتوانند شما را وادار کنند امور نامعقول را باور کنید، میتوانند شما را وادار کنند کارهای ظالمانه انجام دهید.»
از منظر اخلاق نیز همین نتیجه به دست میآید. بسیاری از تبعیضها، خشونتها و بیعدالتیهای تاریخ، زمانی رخ دادهاند که برداشتهای بشری لباس قداست پوشیدهاند. وقتی انسان نتواند به نام کرامت، عدالت و وجدان، یک تفسیر را نقد کند، راه برای سوءاستفاده از ایمان و گسترش خرافه هموار میشود.
بنابراین، باید میان ایمان و خرافه تفاوت گذاشت. ایمان میتواند آگاهانه، عقلانی و اخلاقی باشد اما هر ایمانی که پرسش را ممنوع، عقل را تعطیل و نقد را کفر بداند، در معرض تبدیل شدن به خرافه قرار میگیرد.
جمعبندی:
عقل، حقیقت را با استدلال میسنجد علم، با تجربه و آزمون و اخلاق، با کرامت انسان. اما خرافه در جایی متولد میشود که نه عقل اجازه پرسش داشته باشد، نه علم امکان سنجش، و نه اخلاق حق داوری.
خرافه، فرزندِ متافیزیک نیست فرزندِ مصونیت از نقد است. هرجا پرسش خاموش شود، خرافه آغاز میشود و هرجا عقل، علم و اخلاق به سخن آیند، خرافه آرامآرام فرو میریزد.
محمد ناطقی