| تاریخ انتشار: ۱۴:۵۷ ۱۴۰۵/۵/۱۰ | کد خبر: 200642 | منبع: |
پرینت
|
|
عدهای که ژرفای بحث را درک نمیکنند، مبارزه را تنها به طالبان محدود میسازند و از اصل معضلی که طالبان از آن تغذیه میکنند، چشم میپوشند. مبارزه علیه طالبانِ قبیلهگرا تنها در چارچوب یک مبارزه مدون و ریشهای علیه شوونیسم و فاشیسم پشتون میسر است.
فاشیسم پشتون دیروز در چهرههای محمود طرزی، نادر، هاشم، داوود، امین، حکمتیار، کرزی و غنی ظهور کرده بود و امروز در چهره طالبان تجلی یافته است. ماهیت همان است، تنها لباس و ظاهر آن تغییر کرده است. یک سیاستگر اصیل باید به ریشه معضل بپردازد، زیرا تا زمانی که ریشه خشک نشود، از همان جایگاه دوباره شاخ و برگ خواهد رویید.
در بیست سال اشغال، نیمی از قدرت ظاهراً به اقوام غیرپشتون تعلق داشت، اما رأس هرم قدرت و تفکر حاکم در اختیار فاشیستهای پشتون بود. آنان در این بیست سال اقداماتی را انجام دادند که در یک قرن گذشته نیز موفق به تحقق آن نشده بودند. حاکمیت خود را در قانون اساسی و در ابعاد مختلف نهادینه و قانونمند کردند. حتی امروز نیز طالبان از همان ترمینولوژی دوران جمهوری کرزی و غنی استفاده میکنند؛ مفاهیمی چون «اسلامیت» و «افغانیت»، مباحث مربوط به زبان، حاکمیت بیقید و شرط افغان (پشتون)، زدودن سایر هویتها، تحمیل هویت افغان بر همه و دیگر موضوعاتی که میراث همان دوران است.
ما باید مبارزه را علیه فاشیسم پشتون تعریف کنیم. با چنین رویکردی میتوان طالبان غیرپشتون را نیز متقاعد ساخت که در مسیر نادرستی گام برمیدارند.
پیام به نخبگان تاجیک این است که مبارزه خود را نه صرفاً علیه طالبان، بلکه علیه تمامیت تفکر فاشیسم قبیلهای تعریف کنند. این اصل اساسی است، نه شاخهها و پیامدهای آن. این اختاپوس را باید از سر نابود کرد تا دیگر مجالی برای ترمیم و بازسازی پنجههای خود نداشته باشد.
دکتر نجیب سلام