فاطمیون؛ واقعیتی در راه یا سناریویی برای مشروعیت‌بخشی به طالبان؟
هر سناریویی که بوی جنگ نیابتی، صف‌بندی‌های فرقه‌ای و رقابت قدرت‌های خارجی را بدهد، بیش از آنکه نویدبخش ثبات باشد، زنگ خطری برای آینده افغانستان و امنیت منطقه خواهد بود 
تاریخ انتشار:   ۲۱:۳۰    ۱۴۰۵/۵/۱۳ کد خبر: 200658 منبع: پرینت

در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش نارضایتی عمومی از طالبان، تشدید حملات چریکی مخالفان و آشکار شدن شکاف‌های درونی این گروه، بار دیگر نام «لشکر فاطمیون» در برخی محافل سیاسی و رسانه‌ای مطرح شده است. همین هم‌زمانی، این پرسش را به میان می‌آورد که آیا واقعاً جمهوری اسلامی ایران در اندیشه فعال‌سازی دوباره فاطمیون در افغانستان است، یا آنچه بیش از هر چیز جریان دارد، بخشی از یک جنگ روانی و سناریویی برای تغییر معادلات سیاسی و امنیتی افغانستان است؟

به نظر می‌رسد ناکامی طالبان در حکومت‌داری، افزایش نارضایتی عمومی از این گروه و شدت گرفتن حملات مخالفان، جمهوری اسلامی ایران را نیز که از مهم‌ترین حامیان منطقه‌ای طالبان به شمار می‌رود، نگران کرده است. تهران به خوبی می‌داند که تداوم این روند می‌تواند به تضعیف جایگاه طالبان و در نتیجه کاهش نفوذ ایران در افغانستان بینجامد. از همین رو، نشانه‌هایی از تلاش برای یافتن گزینه‌های جایگزین یا ابزارهای جدید برای حفظ نفوذ در معادلات افغانستان دیده می‌شود.

با این حال، نبود یک راهبرد روشن در سیاست افغانستانِ جمهوری اسلامی و نیز روابط نه‌چندان مطلوب تهران با رهبران مخالف طالبان، این نگرانی را به وجود می‌آورد که ایران بار دیگر در آستانه تصمیمی قرار گرفته باشد که نه تنها کمکی به حل بحران افغانستان نمی‌کند، بلکه بر پیچیدگی آن نیز می‌افزاید.
اگرچه قرن بیست‌ویکم را می‌توان قرن جنگ‌های نیابتی نامید و افغانستان نیز طی بیش از پنج دهه گذشته یکی از اصلی‌ترین میدان‌های این رقابت‌ها بوده است، اما تجربه نشان داده است که هرگاه یک قدرت خارجی کوشیده از طریق نیروهای نیابتی معادلات افغانستان را تغییر دهد، نتیجه چیزی جز تداوم جنگ، گسترش بی‌ثباتی و افزایش رنج مردم این کشور نبوده است.

با این همه، به نظر می‌رسد طراحان سناریوی فاطمیون از چند واقعیت مهم غفلت کرده‌اند.
نخست؛ رشد جریان‌های افراطی و ضدشیعه در افغانستان است. جریان‌هایی که امروز زیر حاکمیت طالبان از هرات تا بدخشان، و مزار تا نورستان، آشکارا ادبیات ضدتشیع را ترویج می‌کنند. در چنین فضایی، حضور احتمالی فاطمیون نه تنها امنیت شیعیان را افزایش نخواهد داد، بلکه می‌تواند بهترین بهانه را برای تحریک احساسات فرقه‌ای و بسیج نیروهای افراطی علیه آنان فراهم سازد.

دوم؛ لشکر فاطمیون در ذهن بخش بزرگی از جامعه افغانستان، نیرویی است که خارج از مرزهای کشور و در چارچوب سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است. از همین رو، ورود احتمالی آن به افغانستان بیش از آنکه به عنوان یک نیروی ملی تلقی شود، به عنوان یک نیروی نیابتی وابسته به یک قدرت خارجی شناخته خواهد شد؛ موضوعی که مشروعیت اجتماعی و سیاسی آن را با چالش جدی روبه‌رو می‌کند.

سوم؛ واقعیت‌های جغرافیایی نیز با چنین سناریویی سازگار نیست. پایگاه اجتماعی اصلی اعضای فاطمیون در مناطق مرکزی افغانستان قرار دارد؛ مناطقی که فاصله قابل توجهی با مرزهای ایران دارند. این وضعیت، ایجاد خطوط پایدار پشتیبانی، انتقال تجهیزات و حفظ ارتباطات لجستیکی را با دشواری‌های جدی مواجه می‌سازد.
اما شاید مهم‌ترین خطای محاسباتی، برداشت نادرست از جامعه امروز افغانستان باشد. نارضایتی مردم از طالبان، به معنای آمادگی آنان برای پیوستن به هر نیروی مسلح دیگری نیست. جامعه افغانستان پس از چهار دهه جنگ، بیش از هر چیز خواهان پایان چرخه خشونت و کاهش مداخله بازیگران خارجی است. بنابراین، بعید به نظر می‌رسد نیرویی که به عنوان یک گروه نیابتی شناخته می‌شود، بتواند از حمایت گسترده مردمی برخوردار شود.

در کنار این ملاحظات، باید پرسید که چه کسانی از مطرح شدن دوباره نام فاطمیون سود می‌برند؟
برای جمهوری اسلامی ایران، طرح دوباره نام فاطمیون می‌تواند این پیام را به همراه داشته باشد که تهران همچنان ابزارهای اثرگذاری خود را در افغانستان حفظ کرده و در صورت تغییر موازنه قدرت، گزینه‌های دیگری نیز در اختیار دارد. از سوی دیگر، این موضوع می‌تواند اهرم فشاری برای حفظ نفوذ ایران در تعامل با طالبان و سایر بازیگران منطقه‌ای باشد.

برای طالبان نیز این سناریو، اگر برجسته شود، یک فرصت سیاسی ایجاد می‌کند. چنین روایتی، علاوه بر تقویت انسجام داخلی طالبان، ممکن است نگاه برخی کشورهای منطقه و عربی را نیز نسبت به این گروه تغییر داده و زمینه کسب مشروعیت بیشتر برای آن را فراهم سازد.
پاکستان نیز از هر وضعیتی که توجه طالبان را به درگیری‌های داخلی معطوف ساخته مانع شکست بن‌بست سیاسی در افغانستان گردد و حمایت اداره کابل از تی‌تی‌پی را به تأخیر بیندازد، بی‌نصیب نخواهد ماند. زیرا ادامه بحران داخلی، مانع شکل‌گیری یک دولت مقتدر و مستقل در کابل خواهد شد؛ دولتی که بتواند در آینده سیاستی متفاوت در قبال اسلام‌آباد اتخاذ کند.
بر این اساس، این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت که طرح دوباره نام فاطمیون، بیش از آنکه مقدمه یک اقدام نظامی باشد، بخشی از یک عملیات روانی و جنگ روایت‌ها باشد؛

سخن پایانی اینکه، اگر طرح دوباره نام فاطمیون صرفاً یک تاکتیک سیاسی یا رسانه‌ای برای افزایش قدرت چانه‌زنی، ایجاد بازدارندگی یا حتی مشروعیت‌بخشی بیشتر به طالبان باشد، باید آن را در همین چارچوب تحلیل کرد. اما اگر واقعاً قرار باشد این گروه به عنوان یک نیروی نیابتی و با مأموریت دفاع از یک قوم یا مذهب خاص وارد معادله افغانستان شود، چنین تصمیمی نه تنها کمکی به مردم هزاره و شیعیان افغانستان نخواهد کرد، بلکه آنان را در معرض هزینه‌های امنیتی و اجتماعی سنگین‌تری قرار خواهد داد.

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به یک پروژه ملی و فراگیر نیاز دارد، نه به بازتولید ارتش‌های نیابتی. تجربه پنج دهه گذشته به روشنی نشان داده است که هرگاه سرنوشت این کشور در میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تعریف شده، نخستین قربانی آن مردم افغانستان بوده‌اند. از همین رو، هر سناریویی که بوی جنگ نیابتی، صف‌بندی‌های فرقه‌ای و رقابت قدرت‌های خارجی را بدهد، بیش از آنکه نویدبخش ثبات باشد، زنگ خطری برای آینده افغانستان و امنیت منطقه خواهد بود.

جمال عبدالناصر حبیبی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
فاطمیون
طالبان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است