سه عامل موفقیت طالبان در حکومت‌داری
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد. در این مدت، برخی تلاش کرده‌اند دوام حکومت طالبان را نشانه‌ای از توانایی این گروه در حکومت‌داری و مدیریت بدانند 
تاریخ انتشار:   ۲۰:۲۰    ۱۴۰۵/۵/۲۱ کد خبر: 200703 منبع: پرینت

سه عامل موفقیت طالبان در حکومت‌داری؛ آیا طالبان واقعاً حکومت ساختند؟
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان می‌گذرد. در این مدت، برخی تلاش کرده‌اند دوام حکومت طالبان را نشانه‌ای از توانایی این گروه در حکومت‌داری و مدیریت افغانستان بدانند. اما اگر واقع‌بینانه‌تر به این پنج سال نگاه کنیم، پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود:
آیا طالبان واقعاً یک نظام جدید حکومتی ایجاد کردند، یا آنچه امروز به نام حکومت طالبان شناخته می‌شود، حاصل استفاده هوشمندانه آنان از ساختارهایی است که پیش از رسیدن به قدرت وجود داشت؟
به باور من، سه عامل مهم در موفقیت طالبان برای تصاحب و حفظ قدرت نقش اساسی داشته است؛ عواملی که بخش قابل توجهی از آن نه محصول عملکرد پس از به قدرت رسیدن طالبان، بلکه حاصل آمادگی قبلی و شرایطی بود که در زمان سقوط جمهوریت برای آنان فراهم شد.

عامل نخست؛ طالبان پیش از سقوط جمهوریت «دولت در سایه» ساخته بودند
یکی از مهم‌ترین ابتکارات طالبان در سال‌های پیش از سقوط جمهوریت، ایجاد یک ساختار موازی با دولت افغانستان بود؛ ساختاری که عملاً نقش یک «دولت در سایه» را ایفا می‌کرد.
طالبان برای ولسوالی‌ها و ولایت‌های مختلف، افراد مشخصی را برای مسوولیت‌های مختلف از قبل تعیین کرده بودند. بنابراین، هرگاه یک ولسوالی یا ولایت سقوط می‌کرد و نیروهای دولتی از آن منطقه خارج می‌شدند، طالبان با خلأ مدیریتی مواجه نمی‌شدند.

افرادی که از قبل برای تصدی مسوولیت‌ها تعیین شده بودند، وارد ادارات می‌شدند و وظایف خود را آغاز می‌کردند.
این موضوع یک مزیت بزرگ برای طالبان ایجاد کرد: آن‌ها همزمان با تصرف جغرافیا، ساختار مدیریتی آن جغرافیا را نیز در اختیار می‌گرفتند.
به همین دلیل، پس از سقوط بسیاری از مناطق، طالبان برای یافتن افراد، تقسیم مسوولیت‌ها و راه‌اندازی ادارات با سردرگمی جدی مواجه نشدند. هر کس تقریباً می‌دانست چه مسوولیتی دارد و در کجا باید قرار بگیرد.
این آمادگی قبلی همچنین تا حد زیادی مانع رقابت و درگیری داخلی بر سر تصاحب ادارات شد.

عامل دوم؛ طالبان یک حکومت آماده را به ارث بردند.
عامل دوم، ساختار اداری و تشکیلاتی نظام جمهوری اسلامی افغانستان بود؛ ساختاری که طی بیست سال ایجاد، توسعه و نهادینه شده بود.
طالبان پس از تصرف کابل، برخلاف تصور اولیه، این ساختار را از اساس نابود نکردند. آن‌ها بسیاری از وزارتخانه‌ها، ادارات، ساختارهای محلی و تشکیلات موجود را حفظ کردند و با تغییر مدیریت و کارگزاران، همان دستگاه را در خدمت حکومت خود قرار دادند.

این شاید یکی از بزرگ‌ترین امتیازهایی بود که طالبان پس از سقوط جمهوریت به دست آوردند:
طالبان مجبور نبودند یک دولت را از صفر بسازند؛ دولت از قبل ساخته شده بود.
ساختمان‌ها، وزارتخانه‌ها، ادارات، سیستم‌های اداری و تجربه بیست‌ساله کارمندان وجود داشت. طالبان تنها بخش قابل توجهی از این ساختار را تحت مدیریت خود قرار دادند.
حتی از نظر ایجاد پست و مسوولیت برای اعضای خود نیز با کمبود جدی مواجه نشدند؛ زیرا ساختار گسترده اداری جمهوریت ظرفیت جذب شمار زیادی از نیروهای طالبان را داشت.

به این ترتیب، ساختاری که طی بیست سال با هزینه هنگفت انسانی و مالی ساخته شده بود، بدون آن‌که طالبان هزینه ایجاد آن را پرداخته باشند، در اختیار آنان قرار گرفت.
بنابراین، بخشی از آنچه امروز «توانایی طالبان در حکومت‌داری» خوانده می‌شود، در واقع استفاده طالبان از یک دستگاه اداری آماده است؛ دستگاهی که خودشان آن را ایجاد نکرده بودند.

عامل سوم؛ مقاومت پنجشیر و پیدایش دشمن مشترک؛
اما سومین عامل، شاید از منظر سیاسی و درون‌گروهی اهمیت بیشتری داشته باشد.
طالبان پس از تصرف کابل، فقط با چالش اداره کشور مواجه نبودند؛ اختلافات و رقابت‌های درونی میان گروه‌ها و جناح‌های مختلف طالبان نیز می‌توانست در آینده به یک مشکل جدی تبدیل شود.

در چنین شرایطی، آغاز مقاومت در پنجشیر یک متغیر مهم وارد معادله کرد: دشمن مشترک.
با اعلام مقاومت پنجشیر، طالبان دیگر تنها با مساله تقسیم قدرت و مسوولیت در داخل خود مواجه نبودند؛ بلکه یک تهدید مشترک در برابرشان قرار گرفته بود.
وجود همین دشمن مشترک، اختلافات درونی طالبان را تا حد زیادی به حاشیه برد و زمینه انسجام بیشتر آنان را فراهم کرد.
به عبارت دیگر، مقاومت پنجشیر، از نگاه طالبان، فرصتی ایجاد کرد تا بخش قابل توجهی از اختلافات درونی زیر سایه مقابله با یک دشمن مشترک قرار گیرد.
این یک واقعیت تلخ تاریخی است که گاهی وجود دشمن مشترک، حتی گروه‌های دارای اختلافات جدی را برای مدتی متحد می‌کند.

نتیجه؛ طالبان بیشتر «میراث‌دار» بودند تا «دولت‌ساز»
اگر این سه عامل را در کنار هم قرار دهیم، تصویر متفاوتی از پنج سال حکومت طالبان به دست می‌آید.
طالبان در سال ۱۴۰۰ وارد قدرت شدند در حالی که:
یک دولت در سایه و شبکه مدیریتی از پیش آماده داشتند؛
یک ساختار اداری گسترده را از جمهوریت به ارث بردند؛
و با شکل‌گیری مقاومت، دشمن مشترکی پیدا کردند که به انسجام درونی آنان کمک کرد.

بنابراین، شاید بهتر باشد پیش از آن‌که دوام حکومت طالبان را صرفاً نشانه موفقیت آنان در حکومت‌داری بدانیم، این پرسش را جدی‌تر مطرح کنیم:
اگر طالبان مجبور می‌شدند افغانستان را از صفر اداره کنند؛ بدون آن دولت در سایه، بدون آن ساختار اداری به ارث رسیده از جمهوریت و بدون آن دشمن مشترکی که اختلافات داخلی آنان را به حاشیه ببرد، آیا باز هم می‌توانستند پنج سال دوام بیاورند؟
پاسخ به این پرسش می‌تواند بخش مهمی از واقعیت پشت پرده دوام حکومت طالبان در افغانستان را روشن کند.

شاید آنچه امروز «موفقیت طالبان در حکومت‌داری» خوانده می‌شود، بیش از آن‌که حاصل ساختن یک نظام جدید باشد، حاصل استفاده حداکثری از یک نظام آماده و بهره‌برداری از شرایطی باشد که پس از سقوط جمهوریت در اختیارشان قرار گرفت.

جمال عبدالناصر حبیبی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
موفقیت طالبان
در حکومت‌داری
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است