| افغانستان نه به جنگ تازه نیاز دارد، نه به تجزیه، نه به داعش و نه به جنگ نیابتی قدرتهای خارجی، افغانستان به دولت ملی متوازن نیاز دارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۱۲ ۱۴۰۵/۵/۲۴ | کد خبر: 200721 | منبع: |
پرینت
|
|
پنج سال طالبان از امنیت شهرها تا زنگ خطر جنگ در شمال افغانستان:
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت گذشت.
اگر معیار قضاوت فقط کاهش جنگ سراسری، توقف بخش بزرگی از ناامنی شهری و ایجاد کنترل امنیتی بر کشور باشد، طالبان یک دستاورد مهم داشتهاست.
اما امنیت فقط نبودن انفجار و جنگ نیست. امنیت حقیقی زمانی شکل میگیرد که مردم از فردای خود نیز احساس امنیت کنند. زن از اینده تحصیل و کارش، جوان از بیکاری، جامعه از حذف سیاسی و شهروند از فشار و بیعدالتی نترسد.
از همینجا است که کارنامه پنج ساله طالبان با یک تناقض بزرگ روبرو میشود: جنگ کاهش یافته، اما امنیت روانی و رضایت اجتماعی هنوز به یک واقعیت ملی تبدیل نشده است.
انحصار قدرت، محرومیت زنان از تحصیل و کار، محدودیتهای اجتماعی و نبود مشارکت سیاسی فراگیر، فاصله میان حکومت و بخشهایی از جامعه را حفظ کرده است.
این سیاستها فقط در مساله کنونی حقوق زنان نیست ، مساله اینده افغانستان است. کشوریکه نیمی از سرمایه انسانی خود را از اموزش و اقتصاد کنار بزند، بخشی از توان تمدنی و توسعه خود را نیز از دست میدهد.
ریشه دیگر مشکل فاصله میان روایت فکری طالبان و روایت ملی افغانستان است. خاستگاه تاریخی طالبان با مدارس دینی پاکستان پیوند دارد.
اما افغانستان یک جامعه چند قومی، چندزبانی، تاریخی و تمدنی است.
حکومت یک کشور نمیتواند برای همیشه با منطق یک جریان فکری محدود اداره شود.
افغانستان بزرگتر از طالبان است.
اسلام نیز بزرگتر از یک قرائت سیاسی است.
دقیقا از همین زاویه باید تحولات بدخشان را جدی گرفت.
بدخشان فقط مساله معدن نیست.
این ولایت در یکی از حساسترین نقاط ژیوپولیتیکی افغانستان قرار دارد؛ جایی که افغانستان به تاجیکستان، چین و اسیای مرکزی نزدیک میشود.
درگیریهای مسلحانه اخیر در این منطقه را نباید فورا جنگ سراسری دانست، اما نباید انرا نیز یک شورش کوچک و قابل اغماض تلقی کرد.
زیرا در جغرافیایی مانند بدخشان، یک بحران محلی میتواند بهسرعت ابعاد فرامرزی پیدا کند.
خطر اصلی زمانی اغاز میشود که نارضایتی محلی، اختلافات درونی طالبان، نیروهای ناراضی و شبکه های افراطی در یک فضای مشترک قرار گیرند.
اینجا داعش خراسان وارد معادله میشود.
هر مخالف طالبان داعش نیست و نباید مردم تاجیک تبار یا ناراضیان محلی با تروریسم یکی دانسته شوند.
اما داعش خراسان دقیقا از شکافهایی تغذیه میکند که حکومتها در مدیریت ان ناکام میمانند.
این گروه برای تبدیل شمال افغانستان به یک ((امارت)) گسترده الزاما به تصرف سرزمینی نیاز ندارد؛ کافیست ناامنی را گسترش دهد، شبکه های فرامرزی ایجاد کند و افغانستان را دوباره به منبع تهدید برای اسیای مرکزی، روسیه، چین و ایران تبدیل نماید.
اینجا است که مساله از جنگ طالبان و مخالفان انان فراتر میرود.
اگر بحرانهای خاورمیانه، جنگ اوکراین و رقابت قدرتها در اسیای غربی و مرکزی ادامه پیدا کند، شمال افغانستان میتواند به یک فضای ثانویه فشار تبدیل شود.
این به معنای اثبات دخالت مستقیم قدرتهای خارجی در بدخشان نیست ، اما از نگاه ژیوپولیتیکی باید این احتمال را جدی گرفت که هر قدرتی که در جبهه اصلی با محدودیت روبرو شود، برای فشار غیرمستقیم به رقیب، به جغرافیای پیرامونی توجه کند.
در چنین سناریویی، داعش خراسان میتواند نه لزوما بهعنوان ((بازیگر اصلی)) بلکه بعنوان متمم و شتابدهنده یک بحران منطقهای عمل کند.
گروهیکه با ایجاد ناامنی، دیگران را مجبور به واکنش امنیتی میسازد و افغانستان را دوباره در مرکز رقابت قدرتها قرار میدهد.
تصور کنید نا امنی از بدخشان به مرزهای تاجیکستان نزدیکتر شود، شبکه های اسیای مرکزی فعالتر شوند و تهدید به سمت سینکیانگ، اسیای مرکزی و مرزهای ایران گسترش یابد.
انگاه روسیه، چین، ایران و کشورهای اسیای مرکزی دیگر نمیتوانند افغانستان را صرفا یک مساله داخلی بدانند.
افغانستان دوباره به مساله امنیت منطقه تبدیل خواهد شد.
اما خطرناکتر از ان، سناریوی شکلگیری یک ((امارت شمال)) است.
امروز چنین امارتی واقعیت موجود نیست، اما سیاستگذاری عاقلانه یعنی پیش از وقوع فاجعه، سناریوهای خطرناک را دید.
اگر نارضایتیهای قومی و سیاسی با بیکاری، محرومیت اجتماعی، ضعف مشارکت سیاسی، اختلافات درونی طالبان و نفوذ شبکه های افراطی پیوند بخورد، ممکن است جریانی تلاش کند شمال افغانستان را از یک منطقه ناراضی به یک جغرافیای سیاسی ـ امنیتی جداگانه تبدیل کند.
در انصورت، شعارهایی مانند ((ترکستان بزرگ)) نیز میتواند از یک مفهوم تاریخی به ابزار بسیج سیاسی و افراطی تبدیل شود، نه برای ازادی مردم، بلکه برای کشاندن افغانستان به جنگی که طراحی ان در بیرون از مرزهای افغانستان صورت میگیرد.
این همان نقطهای است که باید با صدای بلند هشدار داد:
(نباید اجازه داد نارضایتی مردم شمال به پروژه تجزیه افغانستان تبدیل شود.)
نباید اجازه داد تاجیک افغانستان در برابر پشتون افغانستان قرار داده شود.
نباید اجازه داد بدخشان در برابر کابل قرار گیرد.
نباید اجازه داد (واخان به قیمت امنیت ملی معامله شود.)
و نباید اجازه داد داعش خراسان یا هر شبکه خارجی، نارضایتی واقعی مردم را مصادره کرده و انرا به جنگ مذهبی، قومی یا فرامرزی تبدیل کند.
اگر روزی یک ((امارت شمال)) شکل بگیرد، حتی اگر با شعارهای قومی، مذهبی یا ازادیخواهانه اغاز شود، نخستین قربانی ان خود مردم شمال خواهند بود.
زیرا یک جغرافیای کوچک در میان رقابت چین، روسیه، اسیای مرکزی، ایران، پاکستان و دیگر قدرتها، بهجای انکه به منطقه ثبات تبدیل شود، به خط مقدم یک جنگ بزرگتر بدل خواهد شد.
انروز دیگر مساله فقط طالبان نخواهد بود.
مساله، ورود قدرتهای منطقهای خواهد شد.
مساله، فعال شدن شبکه های تروریستی خواهد شد.
مساله، بسته شدن راههای تجارت و ترانزیت خواهد شد.
مساله، مهاجرت و اوارگی تازه خواهد شد.
و افغانستان بار دیگر هزینه جنگی را خواهد پرداخت که ممکن است دیگران طراحی کرده باشند.
طالبان اگر واقعا میخواهند داعش خراسان را شکست دهند، فقط با عملیات امنیتی موفق نخواهند شد.
باید زمینه اجتماعی سربازگیری داعش را خشک کنند:
اموزش دختران را باز کنند، راه کار زنان را بگشایند، برای جوانان اینده اقتصادی بسازند، فشارهای اجتماعی را کاهش دهند، مشارکت سیاسی را گسترش دهند و یک روایت ملی و فراگیر از افغانستان ارایه کنند.
بزرگترین خطر برای طالبان فقط داعش نیست؛ انباشت نارضایتی بیپاسخ است.
داعش از شکاف وارد میشود.
پنج سال حکومت طالبان باید فرصتی برای بازنگری باشد. کاهش جنگ شهری یک دستاورد است ، اما اگر این امنیت با اصلاح سیاسی، عدالت اجتماعی و مشارکت ملی همراه نشود، ممکن است ((ارامش امروز)) به ((طوفان فردا)) تبدیل شود.
افغانستان نه به جنگ تازه نیاز دارد، نه به تجزیه، نه به داعش و نه به جنگ نیابتی قدرتهای خارجی.
افغانستان به دولت ملی، مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی، اموزش برای همه، کار برای همه و سیاست خارجی متوازن نیاز دارد.
طالبان هنوز فرصت دارند از گذشته بیاموزند.
اما اگر نیاموزند، باید بدانند:
گپ شمال وبدخشان فقط گپ معدن نیست!
گپ، گپ سرنوشت افغانستان است.
و اگر امروز زنگ خطر شمال شنیده نشود، فردا شاید صدای انفجار ان از مرزهای افغانستان بسیار دورتر شنیده شود.
سید باقرشاه (احمدی)