| اتمر با تضعیف پایههای وحدت ملی و سرکوب نیروهای مردمی، یکی از مسببان اصلی فروپاشی درونی جمهوریتی بود که در نهایت به دست طالبان سقوط کرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۷ ۱۴۰۵/۵/۲۶ | کد خبر: 200727 | منبع: |
پرینت
|
|
محمد حنیف اتمر بدون شک یکی از مرموزترین، پیچیدهترین و در عین حال تاریکترین چهرههای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان است. مردی که همواره در سایه قدرت و در رأس نهادهای استخباراتی و امنیتی حرکت کرده و نامش با توطئههای پنهان، سرکوبهای خونین و مهندسی شکافهای قومی گره خورده است. با کنار هم قرار دادن کارنامه سیاسی او و ادعاهای مطرحشده، میتوان تصویری از یک بازیگر بیرحم را ترسیم کرد که برای حفظ هژمونی قدرت، از هیچ اقدام تخریبی دریغ نکرده است.
در این تحلیل، ابعاد مختلف این «چهره مرموز» را بر اساس مؤلفههای تخریب، نفاقافکنی و کشتار دولتی بررسی میکنیم:
۱. هزارچهره ایدیولوژیک؛ از استخبارات کمونیستی تا بازی با افراطگرایی؛
اتمر سیاستمداری است که زیست سیاسی خود را با سرکوب در سازمان استخبارات دولت کمونیستی (خاد) آغاز کرد. ویژگی بارز چنین پیشینهای، تسلط بر تاکتیکهای حذف، شکنجه و توطئه است. با این حال، شایعات و ادعاهایی مبنی بر گرایشها یا ارتباطات او با گروههای افراطی نظیر «حزبالتحریر» نشاندهنده یک شخصیت اپورتونیست (فرصتطلب) و آفتابپرستگونه است. این تضاد ایدیولوژیک ثابت میکند که برای اتمر، ایدیولوژی تنها ابزاری برای رسیدن به قدرت است؛ او میتواند در یک مقطع یک نیروی چپگرای خشن باشد و در مقطعی دیگر، برای پیشبرد اهداف پنهان، با تاریکترین جریانهای افراطی همسو شود.
۲. مهندس نفاق و تخریب سیستماتیک اقوام غیر پشتون؛
یکی از پررنگترین خطوط در کارنامه اتمر، نقش او در نابودی همگرایی ملی و سرکوب نرم و سخت اقوام تاجیک، هزاره، ازبک و حتی رهبران مستقل پشتون است. او در دوران تصدی شورای امنیت ملی، پروژهای موسوم به «تمرکزگرایی» را پیش برد که در واقعیت چیزی جز «انحصارگرایی قومی» نبود.
استراتژی او در قبال رهبران غیر پشتون، ایجاد تفرقه، خریدن افراد ضعیفتر، پروندهسازی و در نهایت تخریب پایگاه مردمی آنها بود. او از بودجه و امکانات دولتی (بهویژه در شورای امنیت) به عنوان سلاحی برای متلاشی کردن احزاب منتقد و تضعیف جایگاه سیاسی اقوام استفاده کرد تا راه برای یکهتازی یک حلقه خاص در ارگ ریاستجمهوری هموار شود.
۳. فاجعه دهمزنگ؛ نماد عریان تروریسم دولتی؛
نقطه اوج کارنامه تاریک اتمر را باید در برخورد با «جنبش روشنایی» جستجو کرد. فاجعه دوم اسد در میدان دهمزنگ کابل، تنها یک «غفلت امنیتی» یا ناکامی استخباراتی نبود، بلکه شواهد و تحلیلهای بسیاری آن را یک کشتار سازمانیافته دولتی میدانند.
جنبش روشنایی یک حرکت کاملاً مدنی، مسالمتآمیز و دادخواهانه از سوی جامعه هزاره بود که مشروعیت و فساد ساختاری حکومت را به چالش کشید. پاسخ حکومت به این بیداری مدنی، حمام خون بود. استفاده از مواد منفجره پیچیده و قدرتمندی که معمولاً تنها در زرادخانههای دولتی و نظامی یافت میشود، در کنار کانتینرگذاری هدفمند مسیرها که راه فرار و امدادرسانی را مسدود کرد، انگشت اتهام را مستقیماً به سوی شورای امنیت ملی و شخص حنیف اتمر نشانه میرود. در این سناریو، داعش تنها یک «نام و نقاب» برای اجرای پروژهای بود که در دهلیزهای تاریک قدرت برای خفه کردن صدای عدالتخواهی طراحی شده بود.
۴. قربانیِ هیولایی که خود خلق کرد؛
پارادوکس بزرگ زندگی سیاسی اتمر در پایانِ کار او نهفته است. او که سالها با بیرحمی تمام، ماشین سرکوب، حذف فیزیکی و سیاستهای قبیلهای را به نفع حلقه ارگ روغنکاری کرده بود، در نهایت خود طعمه همین سیستم شد.
اتمر با مهندسی حذف رقبا، قدرت اشرف غنی را به شدت متمرکز کرد، اما غنیِ انحصارطلب در نهایت حتی تحمل شریکی مانند اتمر را هم نداشت. اتمر به حاشیه رانده شد و در بازی پیچیده و بیرحمانه سیاست قبیلهای که خود یکی از معماران اصلی آن بود، قربانی شد. تلاشهای بعدی او برای ایتلاف با همان اقوامی که سالها در سرکوبشان نقش داشت، با شکست و بیاعتمادی مطلق مواجه گردید.
نتیجهگیری:
حنیف اتمر را نمیتوان صرفاً یک تکنوکرات یا سیاستمدار ناکام دانست. در حافظه تاریخی بسیاری از مردم افغانستان، او چهرهای مخوف و در سایه است که برای تحکیم قدرت قبیلهای و سرکوب دگراندیشان، از ابزارهای استخباراتی، تفرقهافکنی و حتی «تروریسم دولتی» استفاده کرد. فاجعه دهمزنگ و خونهای ریختهشده در خیابانهای کابل، لکه ننگی است که بر پیشانی ساختار امنیتی تحت امر او باقی مانده است. در نهایت، او با تضعیف پایههای وحدت ملی و سرکوب نیروهای مردمی، یکی از مسببان اصلی فروپاشی درونی جمهوریتی بود که در نهایت به دست طالبان سقوط کرد.
نویسنده: جمال صادقی
رسانه کاتب