| افغانستان محکوم به ماندن در وضعیت امروز نیست. هیچ نظام سیاسی، هرقدر قدرتمند، نمیتواند برای همیشه جامعهای را در یک وضعیت ثابت نگه دارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۰۹ ۱۴۰۵/۶/۱۹ | کد خبر: 200870 | منبع: |
پرینت
|
|
وقتی جامعهای سالها زیر فشار یک نظام متعصب و ایدیولوژیک زندگی میکند، نخستین چیزی که آسیب میبیند تنها آزادی سیاسی نیست بلکه تصور انسان از آینده است. ترس، بهتدریج جای امید را میگیرد، سکوت جای گفتوگو را، و عادت جای پرسش را. اما هیچ وضعیتی ابدی نیست. تاریخ نشان داده است که نظامهایبسته زمانی تغییر میکنند که جامعه، پیش از تغییر قدرت، تصویر تازهای از زندگی و سیاست در ذهن خود بسازد.
پرسش اساسی این است: گذار چگونه ممکن میشود؟
گذار عقلانی از یک نظام ایدیولوژیک، به معنای انتقال خشونت از یک گروه به گروه دیگر نیست. اگر قرار باشد خشونت را با خشونت پاسخ دهیم، تنها جای قربانی و عامل عوض میشود و منطق خشونت باقی میماند. گذار واقعی زمانی آغاز میشود که جامعه از منطق «حذف دیگری» عبور کند و به این اصل برسد که هیچ انسان و هیچ گروهی مالک حقیقت و کشور نیست.
از منظر فلسفه سیاسی، نخستین عامل گذار، تغییر نگاه از «رعیت» به «شهروند» است. رعیت کسی است که قدرت درباره او تصمیم میگیرد شهروند کسی است که در شکلگیری قدرت و قانون سهم دارد. در نظام ایدیولوژیک، انسان ابتدا به مؤمن و غیرمؤمن، خودی و غیرخودی، وفادار و مخالف تقسیم میشود و سپس حقوق او بر اساس همین تقسیمبندی تعیین میگردد. اما در نظام مدنی، نقطه آغاز سیاست چیز دیگری است: انسان پیش از هر هویت سیاسی، شهروند است.
این تغییر ساده به نظر میرسد، اما در حقیقت یک انقلاب فکری است. متاسفانه این کار و انقلاب فکری در گذشته صورت نگرفت.
وقتی زن را نخست «شهروند» ببینیم، محرومیت او از آموزش و کار دیگر یک دستور ایدیولوژیک نیست یک مساله حقوقی و انسانی است. وقتی شیعه، سنی، ازبیک، هزاره، پشتون، تاجیک را نخست «شهروند» بدانیم، دیگر نمیتوان حقوق آنان را بر اساس تعلق قومی یا مذهبی درجهبندی کرد. وقتی مخالف سیاسی را نیز انسان صاحب حق بدانیم، اختلاف سیاسی دیگر به دشمنی و حذف تبدیل نمیشود.
از منظر علم و تجربه اجتماعی، هیچ گذار پایداری بدون تغییر در نهادها و فرهنگ سیاسی ممکن نیست. کافی نیست که یک حکومت کنار برود و در افغانستان حکومت های زیادی کنار رفت بنابراین باید سازوکارهایی ایجاد شود که قدرت دوباره نتواند خود را مطلق و مقدس کند. قانون اساسیِ مبتنی بر حقوق برابر، قوه قضاییه مستقل، رسانه آزاد، آموزش عمومی، نهادهای مدنی و انتخابات واقعی، ابزارهای جلوگیری از بازتولید استبدادند.
اما شاید در گذار مهمتر از همه، آموزش و تغییر نسلها و دیدگاه باشد و گذار همچنین نیازمند اقتصاد و زندگی عادی است. جامعهای که جوان آن کار ندارد، خانوادهاش امنیت اقتصادی ندارد و آیندهای برای خود نمیبیند، آسانتر قربانی شعارهای افراطی میشود. بنابراین، گذار سیاسی بدون بازسازی اقتصادی، آموزش، اشتغال و امید اجتماعی، ناقص خواهد بود. انسان گرسنه و ناامید، بیشتر در معرض وعدههای ساده و ایدیولوژیهای مطلق و افراطی قرار میگیرد.
از منظر اخلاق، اما یک اصل باید در تمام این مسیر حفظ شود: انسان نباید وسیله رسیدن به آینده شود. اگر هدف ما جامعهای آزاد و عادلانه است، روش رسیدن به آن نیز باید تا حد ممکن بر کرامت انسان، پرهیز از انتقام، گفتوگو و مسوولیت اخلاقی استوار باشد. نمیتوان به نام هیچ چیز حتی مقدس ترین نام، انسانها را تحقیر کرد و سپس انتظار داشت آزادی متولد شود.
به همین دلیل، امید به آینده افغانستان یک خیال ساده نیست. امید زمانی معنا پیدا میکند که بدانیم و یقین پیدا کنیم که عوامل گذار از« رعیت به شهروند» در خود جامعه وجود دارند: انسانهایی که هنوز میپرسند، خانوادههایی که آموزش را ارزش میدانند، زنانی که با وجود محدودیتها خواهان زندگی برابرند، جوانانی که آینده دیگری میخواهند، نویسندگانی که مینویسند، معلمانی که دانش را منتقل میکنند و شهروندانی که هنوز کرامت انسان را بر تعصب ترجیح میدهند.
اینها داریم اما شاید در ظاهر قدرت سیاسی نداشته باشند، اما تغییرات بزرگ تاریخی همیشه فقط از کاخهای قدرت آغاز نشدهاند بسیاری از آنها ابتدا در ذهن انسانها آغاز شدهاند.
پیوند بحثهای گذشته ما نیز همینجا روشن میشود:
تقدیس قدرت، راه نقد را میبندد؛
ایدیولوژی سخت، «دیگری» میسازد
خشونت، پایان عقلانیت است؛
و گفتوگو، آغاز سیاست است.
بنابراین، گذار از وضعیت موجود تنها با تغییر افراد ممکن نیست باید منطق سیاست تغییر کند: از تقدیس قدرت به پاسخگویی قدرت، از ایدیولوژی به قانون، از رعیت به شهروند، از حذف دیگری به پذیرش تفاوت، و از ترس به امید. این کار ها در دو دهه گذشته می شد اما نشد.
افغانستان محکوم به ماندن در وضعیت امروز نیست. هیچ نظام سیاسی، هرقدر متصلب و قدرتمند، نمیتواند برای همیشه جامعهای را در یک وضعیت ثابت نگه دارد زیرا جامعه زنده است و انسان تغییر میکند. اما آینده بهتر خودبهخود نمیآید. باید آن را با آگاهی، آموزش، گفتوگو، نهادسازی، مشارکت مدنی، قانون برابر و اخلاق سیاسی ساخت.
راه خروج از بنبست، انتقام نیست گذار است. گذار از جهل به آگاهی، از ترس به امید، از اطاعت به شهروندی، از ایدیولوژی به عقلانیت، و از حکومت بر انسان به حکومت برای انسان.
امید دقیقاً از همانجایی آغاز میشود که انسان دوباره باور کند آینده را میتوان ساخت.
محمد ناطقی
>>> لالام جان چرا پیچیده اش میکنی مگر سقوط طالبان را در دو هزار و یک ندیدی مگر سقوط جمهوریت را در پنج سال پیشتر ندیدی دو سقوط هر دو با نیروی قهریه طالب از چوکی جز با میل تفنگ پایین نمیشود والسلام