| آیا پیشروی حوثیها در یمن آغاز تغییر بزرگتری در نقشهٔ رقابت منطقهای است و آیا افغانستان یکی از جبهههای بعدی این تغییر خواهد بود؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۶:۳۰ ۱۴۰۵/۶/۲۲ | کد خبر: 200887 | منبع: |
پرینت
|
|
پیشروی حوثیها و احتمال تغییر معادلات ژیوپولیتیک در افغانستان؛
در بازی شطرنج سیاسی منطقه ای آیا استراتژی تازهای در افغانستان شکل میگیرد؟
پیشروی اخیر حوثیها در یمن را نباید صرفاً جابهجایی خطوط جنگ در یک کشور بحرانزده تلقی کرد. اهمیت اصلی این تحول در موقعیت ژیوپولیتیک یمن و بابالمندب نهفته است؛ یکی از حساسترین شریانهای تجارت، انرژی و امنیت دریایی جهان.
در شرایطی که جنگ آمریکا علیه ایران به اهداف آمریکا نینجامیده است، پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه درهم شکسته شده، بنبست سیاسی و نظامی در جنگ آمریکا علیه ایران به وجود آمده، ایران همچنان از ظرفیتهای منطقهای جدید و گستردهٔ خود برخوردار شده، پیشرویهای سریع نظامی و تقویت موقعیت حوثیها میتواند معادله را پیچیدهتر سازد.
ایران در شمال خلیج فارس بر تنگهٔ هرمز اشراف دارد و نیروی همسو با آن در یمن اکنون میتواند فشار بر مسیر بابالمندب را افزایش دهد. بدینترتیب، دو گذرگاه حیاتی دریایی منطقه به نقاط اصلی تقابل ایران و آمریکا و متحدان آن تبدیل میشوند.
این تحول چند پیامد مهم دارد.
نخست، بنبست جنگ ایران و آمریکا عمیقتر میشود. فشار نظامی بهتنهایی نتوانسته است ایران را از ظرفیت منطقهای اش محروم سازد و پیشروی حوثیها میتواند، برعکس، اعتمادبهنفس نیروهای همسو با تهران را در منطقه افزایش دهد.
دوم، امنیت عربستان سعودی و مسیرهای انتقال انرژی بار دیگر در مرکز محاسبات قرار میگیرد. عربستان اکنون با واقعیتی روبهروست که در جنوب آن نیرویی قدرتمند و خصومتورز حضور دارد و در سوی دیگر خلیج فارس نیز ایران قرار گرفته است.
سوم، آمریکا با پرسش دشوارتری روبهرو میشود:
اگر فشار از خلیج فارس و جبههٔ غربی نتواند ایران را مهار کند، جبههٔ بعدی فشار از کجا گشوده خواهد شد؟
در همین نقطه است که جغرافیای شرق ایران اهمیت تازه پیدا میکند.
افغانستان بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز با ایران دارد و در ماههای اخیر مجموعهای از تحولات در روابط طالبان، عربستان و محافل آمریکایی مشاهده شده که دستکم سزاوار بررسی جدی است.
حضور زلمی خلیلزاد، معمار اصلی مذاکرات دوحه، در کابل که رژیم جمهوری را فدای قدمهای طالبان نمود، تماسهای او با رهبران طالبان و حضورش در زمان امضای قرارداد مهم با یک شرکت سعودی را میتوان در همین فضای بزرگتر منطقهای مورد توجه قرار داد.
واشنگتن میگوید خلیلزاد نمایندهٔ رسمی دولت آمریکا نیست؛ اما دیپلماسی رسمی یک چیز است و کانالهای غیررسمی و بازیهای استخباراتی چیز دیگر. پیشینه و شبکهٔ ارتباطی خلیلزاد این گمانه را به وجود میآورد که شاید نقش او را نتوان صرفاً بهعنوان یک شهروند عادی آمریکایی توضیح داد.
در سوی دیگر، طالبان بهمثابه نیروی نیابتی آمریکا نیز برای بازگشایی سفارت آمریکا در کابل، کاهش فشارهای سیاسی و مالی و گسترش روابط با واشنگتن علاقه نشان دادهاند.
از اینجا پرسش بزرگتری شکل میگیرد:
آیا بنبست جنگ ایران و آمریکا و تغییر موازنه در یمن، افغانستان را دوباره به یکی از جغرافیاهای مهم مهار ایران تبدیل خواهد کرد؟
اگر چنین محاسبهای در حال شکلگیری باشد، نزدیکی عربستان به افغانستان، تحرکات غیررسمی میان طالبان و چهرههای آمریکایی و تلاش طالبان برای خروج از انزوای بینالمللی معنای متفاوتی پیدا میکند.
در این میان، وضعیت ناهنجار هزارهها و اهل تشیع که با فشارهای روزافزون طالبان همراه بوده است، نیز باید با حساسیت دنبال شود. در فضای تشدید تقابل منطقهای، مسالهٔ قومی ـ مذهبی نیز میتواند به یکی از ابزارهای رقابت ژیوپولیتیک تبدیل شود. کاربرد فشار طالبان علیه برادران هزاره و اهل تشیع، چراغ سبزی از طرف طالبان برای آمریکا و عربستان سعودی تعبیر میگردد.
البته این بازی یکطرفه نخواهد بود.
ایران، روسیه و چین طی سالهای اخیر روابط خود را با طالبان گسترش دادهاند. هر نشانهٔ جدی از تغییر جهت طالبان به سوی واشنگتن و ریاض میتواند واکنش این سه قدرت را در پی داشته باشد.همزمان ایران در پاسخ،وارد جنگ نیابتی در جغرافیای افغانستان خواهد شد.
از همینجا یک سناریوی جدید پدیدار میشود:
رقابت منطقهای ممکن است بار دیگر به شکل گستردهٔ آن داخل افغانستان منتقل گردد.
در آن صورت، افغانستان میتواند به میدان تازهای برای تقابل شبکههای سیاسی، استخباراتی و نیابتی تبدیل شود و صفبندیهای جدیدی در داخل کشور شکل گیرد.
بنابراین، نقطهٔ آغاز دگرگونیهای جدید یمن است و تداوم آن به افغانستان، جایی که دههها به حیث بستر راهبردی آمریکا عمل کرده است، برخواهد گشت.
اگر پیشروی حوثیها استحکام یافته و تداوم یابد، موقعیت بابالمندب تغییر میکند؛
اگر بابالمندب در کنار هرمز به اهرم فشار تبدیل شود، محاسبات آمریکا و عربستان تغییر میکند؛
اگر محاسبات آنان تغییر کند، جستوجوی مسیرهای تازه برای فشار بر ایران منطقی میشود؛
و اگر شرق ایران اهمیت بیشتری پیدا کند، افغانستان ناگزیر وارد این معادله خواهد شد.
هنوز نمیتوان گفت چنین سناریویی قطعی است؛ اما مجموعهٔ تحولات منطقه پرسشی را پیش روی ما قرار میدهد:
آیا پیشروی حوثیها در یمن آغاز تغییر بزرگتری در نقشهٔ رقابت منطقهای است و آیا افغانستان یکی از جبهههای بعدی این تغییر خواهد بود؟
پاسخ این پرسش شاید یکی از کلیدهای فهم سیاست منطقه در ماههای آینده باشد.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن، سپتامبر ۲۰۲۶