انسان قربانی
هیچ قوم، مذهب، حکومت یا اکثریتی حق ندارد کرامت انسان دیگری را سلب کند. تاریخ را به یاد می‌آوریم نه برای اینکه فرزندان امروز را به جرم اعمال گذشتگان محکوم کنیم 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۲۲    ۱۴۰۵/۶/۳۱ کد خبر: 200951 منبع: پرینت

۲۵ سپتامبر وقتی تاریخ از ما می‌خواهد انسان قربانی را فراموش نکنیم.
۲۵ سپتامبر در حافظه جمعی هزاره‌ها روز یادبود نسل‌کشی هزاره‌ها است، روزی برای بازگشت به یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ افغانستان. اما یادآوری این فاجعه نباید فقط سوگواری برای گذشته باشد. پرسش عمیق‌تر این است: چرا باید یک جنایت تاریخی را به یاد بیاوریم؟
پاسخ، پیش از آنکه سیاسی باشد، اخلاقی است. انسان اگر گذشته را فراموش کند، فقط تاریخ را از دست نمی‌دهد امکان تکرار خطاهای تاریخی را نیز افزایش می‌دهد. حافظه تاریخی، در معنای عمیق خود، حافظه اخلاقی جامعه است. ما قربانیان را به یاد می‌آوریم تا به خود و نسل‌های آینده یادآوری کنیم که انسان، پیش از هر قوم، مذهب، زبان و هویت سیاسی، انسان است و دارای کرامت و حقوق ذاتی است.

در جنگ‌های هزاره‌ها با حکومت امیر عبدالرحمن خان در فاصله ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، سرکوب نظامی، کشتار گسترده، آوارگی، بردگی و مصادره زمین‌ها رخ داد. دانشنامه ایرانیکا از کشتار هزاران هزاره، فروش مردان، زنان و کودکان به بردگی، کوچ اجباری و مصادره زمین‌ها گزارش می‌دهد و برآورد می‌کند که بیش از نیمی از جمعیت هزاره کشته یا از روستاهای خود رانده شدند.
گزارش کمیته حقوق بشر پارلمان کانادا نیز، بر اساس شهادت‌ها و منابع ارایه‌شده به آن، رقم ۶۲ درصد را به‌عنوان برآورد جمعیت هزاره‌ای که در فاصله ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ از میان رفتند ثبت کرده است. این رقم را بهتر است یک برآورد تاریخی از ابعاد فاجعه بدانیم، نه آماری قطعی به معنای سرشماری‌های امروزی. همان گزارش، از مصادره زمین‌ها، کوچ اجباری و به بردگی گرفته‌شدن بازماندگان نیز سخن می‌گوید.
اما شاید پرسش مهم‌تر از تعداد قربانیان این باشد: با کسانی که زنده ماندند چه شد؟ با خانه و زمین آنان چه کردند؟

اینجا است که سندی از سال ۱۹۰۴ اهمیت تاریخی پیدا می‌کند. فرمانی با مُهر امیر حبیب‌الله خان در ۱۲ رمضان ۱۳۲۲ قمری، برابر با ۲۰ نوامبر ۱۹۰۴، درباره بازگشت هزاره‌ها و زمین‌های آنان صادر شده است. در این فرمان تصریح شده که زمین‌هایی که هنوز به مهاجران پشتون واگذار نشده، به آنان داده نشود اما درباره زمین‌هایی که قبلاً واگذار شده بود، تصریح می‌شود که به هزاره‌ها بازگردانده نخواهد شد و در عوض زمین‌های دیگری برای برخی بازگشت‌کنندگان در نظر گرفته شود. همچنین برای هزاره‌هایی که در خارج از افغانستان بودند، مهلت بازگشت تعیین شده و درباره زمین‌های آنان نیز هشدار داده شده است.

اهمیت این سند دقیقاً در همین‌جا است: این سند فرمان آغاز کشتار نیست و مربوط به حدود یازده سال پس از پایان جنگ‌های اصلی است اما نشان می‌دهد که مساله زمین و جابجایی مالکیت هزاره‌ها پس از آن جنگ‌ها، صرفاً یک روایت شفاهی یا ادعای سیاسی معاصر نیست و در یک سند رسمی دولتی نیز بازتاب یافته است. ایرانیکا نیز از مصادره زمین‌ها و جابه‌جایی گسترده جمعیت در پی سرکوب هزاره‌ها سخن می‌گوید.
و مساله فقط زمین نبود. گزارش‌های تاریخی از بردگی هزاران هزاره، از جمله زنان و کودکان، نیز سخن می‌گویند. گزارش کمیته پارلمان کانادا به شهادت‌ها و پژوهش‌هایی درباره فروش زنان و کودکان هزاره در بازارهای کابل و قندهار و همچنین خشونت جنسی و ازدواج‌های اجباری علیه زنان برده‌شده اشاره می‌کند.

اینجا است که تاریخ از یک گزارش سیاسی به یک پرسش فلسفی تبدیل می‌شود:
انسان چیست و چه چیزی به او حق زندگی می‌دهد؟
اگر ارزش انسان وابسته به قومیت، مذهب یا قدرت سیاسی باشد، هرگاه قدرت تغییر کند، ممکن است کرامت انسان نیز قابل سلب شود. اما اگر کرامت را ذاتی انسان بدانیم، هیچ حکومت، اکثریت، قوم یا مذهبی نمی‌تواند آن را از انسان بگیرد.
اعلامیه جهانی حقوق بشر همین اصل را در زبان حقوقی بیان می‌کند: همه انسان‌ها آزاد و برابر در کرامت و حقوق زاده می‌شوند هر انسان حق زندگی و امنیت دارد بردگی ممنوع است و هیچ‌کس نباید به‌طور خودسرانه از مالکیت خود محروم شود.
بنابراین، کشتن انسان فقط گرفتن یک جان نیستانکار حق او برای بودن است.

غصب زمین فقط گرفتن یک قطعه خاک نیست گرفتن خانه، امنیت، تعلق و بخشی از آینده انسان است.
برده‌کردن زن و کودک فقط اسارت یک فرد نیست شکستن استقلال و کرامت انسانی است. و تبدیل یک گروه انسانی به «دیگری» که می‌توان او را کشت، کوچ داد، برده کرد یا از مالکیت محروم ساخت، یکی از خطرناک‌ترین مراحل سقوط اخلاقی یک جامعه است.
از همین منظر، مفهوم «نسل‌کشی» نیز فقط به شمار قربانیان محدود نمی‌شود. کنوانسیون منع و مجازات جنایت نسل‌کشی، نسل‌کشی را اعمالی تعریف می‌کند که با قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا دینی انجام شود؛ از جمله کشتن اعضای گروه، واردکردن آسیب شدید جسمی یا روانی و تحمیل شرایطی که برای نابودی فیزیکی گروه طراحی شده باشد.

از این رو، وقتی درباره کشتار، آوارگی، بردگی و سلب مالکیت هزاره‌ها سخن می‌گوییم، پرسش فقط این نیست که «چند نفر کشته شدند؟» بلکه باید پرسید: چه کسانی هدف قرار گرفتند، چرا هدف قرار گرفتند و چه الگویی از رفتار علیه آنان شکل گرفت؟
عدد ۶۲ درصد اگرچه برای درک مقیاس فاجعه مهم است، اما نباید انسان‌ها را به عدد تبدیل کند. پشت هر عدد، یک انسان ایستاده است یک مادر، یک کودک، یک خانواده، یک خانه و آینده‌ای که دیگر ساخته نشد. و البته باید بدانیم هیچ کودک و جوان امروزی مسوول جنایتی نیست که نسل‌های پیشین مرتکب شده‌اند.
اما اگر گذشته را به یاد می‌آوریم تا بفهمیم انسان چگونه می‌تواند انسان دیگری را از دایره انسانیت خارج کند، آن‌گاه یادآوری به یک وظیفه اخلاقی تبدیل می‌شود. هدف حافظه، انتقام از مردگان نیست مسوولیت در برابر زندگان است. ۲۵ سپتامبر، از این منظر، فقط روز سوگواری هزاره‌ها نیست می‌تواند روز دفاع از یک اصل انسانی برای همه افغانستان باشد.

هیچ قوم، مذهب، حکومت یا اکثریتی حق ندارد کرامت انسان دیگری را سلب کند. ما تاریخ را به یاد می‌آوریم نه برای اینکه فرزندان امروز را به جرم اعمال گذشتگان محکوم کنیم، بلکه برای اینکه هیچ فرزند افغانستانی در آینده قربانی همان منطق نشود. نسل‌کشی زمانی دوباره آغاز می‌شود که جامعه فراموش کند قربانی نیز انسان بود.
و شاید عمیق‌ترین معنای یادآوری همین باشد: فراموش نکردن گذشته برای ماندن در گذشته نیست برای ساختن آینده‌ای است که در آن جان انسان، خانه انسان، آزادی انسان و کرامت انسان، دیگر غنیمت هیچ جنگی و گروهی نباشد.

محمد ناطقی


انسان قربانی

این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
انسان قربانی
هزاره
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است