| نقد شبکه نباید به نفرت از قوم و مذهب تبدیل شود و دفاع از قوم و مذهب نیز نباید به چک سفیدامضای شبکههای سیاسی تبدیل گردد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۴۰ ۱۴۰۵/۶/۳۱ | کد خبر: 200952 | منبع: |
پرینت
|
|
طالبان در جنگ شبکهها، از حماس و حوثیها تا حقانی، ایران، سعودی و پاکستان:
هموطنان گرامی!
افغانستان را دیگر نمیتوان فقط در چارچوب یک حکومت، یک گروه یا یک منازعه داخلی تحلیل کرد.
انچه در برابر ما قرار دارد ، پیچیدهتر از این است:
جنگ شبکه ها!
طالبان فقط یک ساختار واحد نیست، در درون و پیرامون ان، شبکههای سیاسی، امنیتی، مذهبی، اقتصادی و منطقهای با منافع و ارتباطات متفاوت حضور دارند. در بیرون نیز پاکستان، ایران، سعودی و دیگر بازیگران منطقهای، هرکدام با محاسبات خاص خود در افغانستان و پیرامون ان فعالاند.
بنابراین پرسش اساسی دیگر این نیست که (طالبان دوست چه کسی و دشمن چه کسی است؟)
پرسش این است:
کدام شبکه به کجا وصل است، چه منافعی دارد و افغانستان را به سوی کدام نظم میبرد؟
در مورد رابطه طالبان با حماس نیز باید میان (همپوشانی گفتمانی) و (همکاری عملیاتی) تفاوت گذاشت.
گزارشهایی درباره تماسها ( اموزش نیرو های حماس در پایگاه شورابک هلمند قبل از اغاز عملیات ۷ اکتوبر)و همچنین شباهتهای گفتمانی وجود دارد.
اما از این گزارشها نمیتوان بدون سند، یک ایتلاف عملیاتی گسترده میان دو طرف نتیجه گرفت.
درباره حوثیها نیز گزارشهایی منتشر شده که مدعی ارتباطات (طالبان با حوثی های یمن) و تلاشهایی برای کشاندن پاکستان به بحران یمن و فشار بر سعودی است.
اما این ادعاها باید همچنان در سطح گزارش و سناریوی قابل بررسی باقی بماند، نه حقیقت قطعی.
اما مساله مهمتر در داخل طالبان است:
شبکه حقانی، ساختار قندهار، پاکستان و سایر شبکههای منطقهای الزاما یک پروژه واحد ندارند. ممکنست در برخی مسایل همپوشانی داشته باشند و در برخی دیگر اختلاف منافع.
همینجاست که مفهوم (جنگ شبکهها) اهمیت پیدا میکند.
در این میان یک اشتباه خطرناک نیز نباید تکرار شود:
هویت مردم را با پروژه شبکهها یکی نکنیم.
هر هزاره، نماینده یک شبکه سیاسی نیست. هر شیعه، وابسته به ایران نیست.
هر پشتون، عضو طالبان نیست.
هر تاجیک، عضو یک جریان سیاسی نیست. همانگونه که هر فرد مذهبی یا سکولار را نمیتوان نماینده یک پروژه منطقهای دانست.
مذهب، سپر سیاسی هیچ شبکهای نیست.
قوم نیز ابزار جنگ هیچ قدرتی نیست.
اگر یک فرد یا یک شبکه با حقانی، پاکستان، ایران یا هر بازیگر دیگری ارتباط سیاسی و امنیتی دارد، باید بر اساس همان ارتباط و رفتار خودش بررسی شود؛ نه بر اساس قوم و مذهب او.
یک خطاب روشن به قندهار:
قندهار!
اگر مساله شما یک شبکه سیاسی یا امنیتی است، انرا مذهبی نکنید.
اگر مساله شما تعامل بعضا چهره ها و نهاد های شیعی هزاره که سابقه ارتباط با تنظیم نسل نو هزاره کویته پاکستان را داشته و اکنون در کابل با حقانی همسو با (ای اس ای) پاکستان در رابطه است، با مساله حقانی بعنوان یک شبکه سیاسی و امنیتی برخورد کنید.
اگر مساله شما رابطه گزشته و حال بعض چهره ها و جریانهای شیعی هزاره با پاکستان است ، دقیقا همان جریان سیاسی مرتبط به پاکستان را مخاطب قرار دهید.
اما اگر بنام مبارزه با یک شبکه، مدرسه، رسانه، مراسم مذهبی یا نهاد اجتماعی یک جامعه مذهبی را محدود کنید، مرز میان مبارزه با شبکه و فشار بر هویت مردم از میان میرود.
گزارشهای سال ۲۰۲۶ درباره محدودیت بر برخی مراسم و نهادهای شیعه، بازداشت شماری از روحانیون و بزرگان هزاره و فشار بر رسانه هایی مانند تمدن و راه فردا، نشان میدهد که این موضوع دیگر صرفا یک بحث نظری نیست.
اما در طرف دیگر نیز باید روشن گفت:
هویت شیعه و هویت هزاره نباید پوششی برای هیچ پروژه سیاسی و امنیتی باشد.
اگر یک شبکه سیاسی با هر بازیگر داخلی یا خارجی ارتباط دارد، باید درباره همان ارتباط پاسخگو باشد، نه اینکه پشت نام قوم، مذهب یا مظلومیت پنهان شود.
تاریخ افغانستان نشان داده است که هرگاه قوم و مذهب به سپر شبکههای سیاسی تبدیل شده، مردم هزینه انرا پرداختهاند.
حتی درباره شبکههای تاریخی هزاره در کویته نیز باید میان جریانهای مختلف تمایز گذاشت.
برخی جریانهای تاریخی گرایشهای ملیگرایانه و سکولار و ارتباط سازمانیافته با تنظیم نسل نو هزاره تحت حمایه (ای اس ای) داشتند.
اما نمیتوان انها را با همه جریانهای شیعه افغانستان یا شبکههای نزدیک به ایران یکی دانست.
همچنین از وجود ارتباطات تاریخی نمیتوان خودکار نتیجه گرفت که شبکههای امروزی تحت کنترل یک سازمان امنیتی خارجیاند.
اینجا دقیقا همان نقطهایست که تحلیل شبکهای از شعار قومی و مذهبی جدا میشود.
ایران نیز باید در همین چارچوب دیده شود.
ایران با طالبان روابط سیاسی و اقتصادی دارد، در عین حال نسبت به امنیت مرزها، مهاجرت، آب، تجارت، داعش و وضعیت شیعیان افغانستان ملاحظات خاص خود را دنبال میکند.
اگر در برابر برخی فشارها بر نهادها و شخصیتهای شیعه سکوتی مشاهده میشود، نمیتوان بدون سند گفت که ایران با محدودیت مذهبی موافق است.
یک سناریوی قابل بررسی این است که تهران میان (جامعه شیعه) و (شبکههای سیاسیایکه انها را در حوزه نفوذ یا منافع پاکستان می بیند) تفکیک قایل شده باشد و بر اساس محاسبات شبکهای رفتار کند.
اما این فقط یک فرضیه است، نه یک واقعیت اثباتشده.
اصل مهم این است:
جامعه را از شبکه جدا کنید.
شبکه را از مذهب جدا کنید و مذهب را از رقابت قدرتها جدا کنید.
هیچ هویتی نباید چک سفیدامضا باشد.
نه طالبان حق دارد بهنام امنیت، هویت مذهبی یک جامعه را زیر فشار قرار دهد، نه یک شبکه سیاسی حق دارد بنام مذهب از پاسخگویی درباره روابط و پروژه سیاسی خود فرار کند.
این قاعده برای همه یکسان است.
در سطح منطقهای نیز همین جنگ شبکهها را میتوان مشاهده کرد.
از پاکستان و ایران تا سعودی، فلسطین، حماس و حوثیها.
مساله فقط روابط دوجانبه نیست.
مساله شکلگیری شبکههایی است که از مرزهای رسمی کشورها عبور میکنند.
در این میان، فلسطین و قدس نیز به یک محور مهم گفتمانی در جهان اسلام تبدیل شده است.
طالبان در برخی مواضع خود از مساله فلسطین و وحدت مسلمانان سخن گفته و ایران نیز سالهاست فلسطین و قدس را در مرکز گفتمان منطقهای خود قرار داده است. این همپوشانی گفتمانی را میتوان یک نقطه مشترک دانست، اما از ان نمیتوان بدون شواهد بیشتر، یک ایتلاف راهبردی رسمی میان طالبان و ایران نتیجه گرفت.
در برابر ان، (پیمان ابراهیم) یک معماری متفاوت منطقهای را نمایندگی میکند. معماریایکه بر عادیسازی روابط اسراییل با برخی کشورهای عربی و پیوندهای اقتصادی و دیپلماتیک استوار شده است.
در سوی دیگر، گفتمان فلسطین، قدس و همبستگی اسلامی بر مساله اشغال و جایگاه فلسطین در جهان اسلام تاکید میکند.
بنابراین منطقه تنها شاهد جنگ نظامی نیست ،جنگ روایتها، شبکهها، کریدورها، اقتصاد و هویتها نیز در جریان است.
افغانستان اگر این شبکهها را نشناسد، دوباره به زمین بازی دیگران تبدیل خواهد شد.
پرسش امروز ما باید این باشد:
چه شبکهای پشت یک بازیگر قرار دارد؟
به کجا وصل است؟
چه منابعی دارد؟
چه منافعی را دنبال میکند؟
چه روایتی میسازد؟
و در نهایت، افغانستان را به کدام نظم منطقهای و جهانی میبرد؟
هموطنان عزیز!
ما باید از تحلیلهای ساده (شیعه و سنی) (پشتون و تاجیک) (طالبان و ضدطالبان)، (ایران و پاکستان) عبور کنیم.
واقعیت امروز پیچیدهتر است.
جنگ اصلی، جنگ شبکهها است.
اما قربانی اصلی ان میتواند مردم باشند.
پس هویت مردم را از پروژه شبکهها جدا کنید!
مذهب، سپر سیاسی هیچ شبکهای نیست!
قوم، ابزار جنگ هیچ قدرتی نیست!
نقد شبکه نباید به نفرت از قوم و مذهب تبدیل شود و دفاع از قوم و مذهب نیز نباید به چک سفیدامضای شبکههای سیاسی تبدیل گردد.
افغانستان نباید میدان جنگ شبکهها باشد. افغانستان باید صاحب شبکه منافع ملی خود شود.
سید باقرشاه (احمدی)