| جامعه بشري نباید فقط صدای انفجار را بشنود، بل باید صدای خطر را در واژههايی جستجو نمايند كه بوي جنگ ميدهند. تاریخ ممكن است عیناً تکرار نشود، اما باید از الگوهای خطرناک آن درس گرفت | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۱:۳۰ ۱۴۰۵/۷/۵ | کد خبر: 200975 | منبع: |
پرینت
|
|
گاهی جنگها پیش از آنکه با شليك آغاز شوند، در ادبیات سیاسی حاشيه هاي غم انگيزش را نمايش ميدهد. در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم، زبان و لفاطي هاي بسیاری از رهبران سیاسی بهتدریج از گفتگو و دیپلماسی به دشمنسازی، ملیگرایی افراطی، تهدید، تسلیح، تحقیر مخالفان و تقدیس قدرت تغییر کرد. امروز نیز در بخشهایی از جهان، شنیدن ادبیاتی مشابه باید زنگ هشدار باشد، نه به این معنا که تاریخ دقیقاً تکرار میشود، بلکه به این معنا که برخی الگوهای خطرناک دوباره قابل مشاهدهاند، كه نمونه هاي بارزي الگوهاي ديروز را ميتوان در ادبيات جنگ طلبانه وزير دفاع ليتواني، كه از شكست و نابودي روسيه سخن مي گويد، اظهارات جنجالي رادوسلاوسيكورسكي وزير امور خارجه لهستان كه شكست سريع ارتش روسيه را شعار ميدهد، دستور پوتين به كمسيون صنايع نظامي كه تشديد توليد تسليحات متنوع منجمله از توسعه سريع جنگ افزارهاي سه گانه هستوي در دفاع از امنيت ملي اش درصورت تجاوز خارجي سخن گفته است.
همچنان تلاش المان در ايجاد ارتش قدرتمند بي ترديد مجموع الگوهاي ديروز را كه به نابودي مدنيت بشري انجاميد، در اذهان عامه بين المللي تداعي مي نمايد. هكذا در همين رابطه بلومبرگ گزارش داده است که همزمان با افزایش نگرانیها درباره احتمال درگیری نظامی با روسیه، آلمان خود را برای سناریوی جنگ و تلفات گسترده آماده میکند.
بر اساس این گزارش، شفاخانههای آلمان برای پذیرش روزانه تا هزاران مجروح جنگی آمادگی میگیرند و احتمال حملات گسترده به زیرساختهای درمانی نیز در برنامهریزیهای اضطراری این کشور درنظر گرفته شده است. این اقدامات در حالی انجام میشود که نگرانیها درباره پیامدهای احتمالی یک درگیری نظامی گسترده در اروپا افزایش یافته است.
با اهتمام به آنچه تذكار يافت، ميتوان اذعان داشت كه وقتی یک رهبر، مخالف خود را «دشمن ملت» معرفی میکند؛ زمانيكه اختلاف سیاسی به خیانت تعبیر میشود؛ در مقطع كه قدرت نظامی جای منطق سیاسی، هنجارهاي جهاني و نهادهاي ذيصلاح بين المللي را پر ميكند و خطرناك تر از همه زمانيكه همه طرفها خود را تنها صاحب حق معرفی میکنند، در نتيجه اين وضعيت سياسي و امنيتي موجب ميشود كه فاصله میان بحران سیاسي و امنيتي به سود بلندگويان جنگ كوتاه و درگيري اجتناب ناپذير گردد.
به پندارم تجربه جنگ جهانی دوم یک درس مهم دارد و آن اينكه جامعه بشري نباید فقط صدای انفجار را بشنود، بل باید صدای خطر را در واژههايی جستجو نمايند كه بوي جنگ ميدهند. تاریخ ممكن است عیناً تکرار نشود، اما اگر انسانها از الگوهای خطرناک آن درس نگیرند، ممکن است دوباره هزینه سنگین را متحمل شوند.
به باورم كماكان فرصتهاي زيادي در اختيار بشريت صلح دوست، سازمانها و نهادهاي بين المللي ضدجنگ و نخبگان سياسي كه خود را در برابر انسان و انسانيت مسؤول ميدانند، وجود دارد تا صداي خويش را در برابر هيولاي جنگ و كانونهاي جنگ و تجاوز بلند نموده و مانع تكرار تراژدي انساني شوند كه در دو جنگ بين المللي بشريت در اين سياره شاهد بوده اند.
عبدالاحمد فيض