| با وجود اشتراکات زبانی، هویتی، تاریخی و تمدنی، ایران و تاجیکستان پس از بازگشت طالبان از هم تباران خود بر خلاف مقاومت نخست، پشتیبانی و حمایت نکردند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۷:۴۱ ۱۴۰۵/۷/۱۰ | کد خبر: 201007 | منبع: |
پرینت
|
|
نبرد تاجیکان با سه ضلعی مرگ: طالبان، ایران خاموش، پاکستان بی اعتماد؛
پرسش اصلی این است که چرا با گذشت پنج سال هنوز هیچ کشور جهانی و منطقه ای آنگونه که لازم است، حاضر نیستند از مخالفان طالبان، با محوریت تاجیکان حمایت کنند؟
پاسخش را باید در لایه های تاریخ جستجو کرد.
۱. زمینه ای تاریخی؛
با پایان حکومت سامانیان در بخارا (۹۹۹ یا به روایتی ۱۰۰۴ میلادی) تاجیکان که از دو هزار سال پیش از میلاد باشندگان بومی خراسان بزرگ از سغد تا قندهار و از بخارا و بلخ تا هرات، فاریاب و... بودند، قدرت سیاسی خود را از دست دادند.
اتحاد قرهخانیان ترک و سپس محمود غزنوی نیمه ترک و تاجیک، تاجیکان را پس از ۱۸۵ سال حاکمیت از جایگاه تاریخی شان فرو نشاند و تا سال ۱۹۲۹ آنان را در سراسر جغرافیای اجدادی شان از اقتدار سیاسی کنار، محروم و مهجور ساختند.
بازگشت کوتاه مدت حبیبالله کلکانی در افغانستان، هرچند تنها نه ماه دوام یافت؛ اما «روایتی تاریخی را درهم شکست» و نشان داد که امکان بازگشت تاجیکان به قدرت وجود دارد؛ هرچند محور انگلیسی، مجال دوام نداد.
۲. جهاد افغانستان با محور غرب؛
با آغاز جهاد علیه ارتش سرخ، منافع مقطعی آنان با منافع محور غرب هم سو شد. رهبری شادروان استاد برهانالدین ربانی و احمدشاه مسعود قهرمان ملی، تاجیکان را از حاشیه به متن قدرت بازگرداند.
اما این بازگشت برخلاف روایت تثبیت شده ای محور غربی بود؛ روایتی که از زمان شکلگیری افغانستان کنونی در ۱۸۸۶ بر حضور یک افغان/پشتون در رأس اقتدار تأکید داشت.
به همین دلیل، غرب حکومت استاد ربانی تاجیک تبار را که در نگاه آنان «وابسته به محور شرق» تلقی میشد، نپذیرفت.
ابتدا تلاش شد تا توسط حکمتیار؛ مهره ای غربی و وابسته به پاکستان، کنار زده شود؛ اما زمانی که از توانایی او ناامید شدند، به سراغ ایجاد طالبان رفتند.
طالبان با فکر انگلیسی، حمایت مالی عربستان، هماهنگی میدانی پاکستان و چراغ سبز آمریکا ایجاد شدند تا مسیر قدرت را دوباره به سوی افغان ها/ پشتونها، حافظان منافع غربی در منطقه، بازگردانند.
۳. پس از ۱۱ سپتامبر؛
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، غرب بار دیگر یک افغان/پشتون را در رأس قدرت نشاند: حامد کرزی. کرزی روایت ناتمام محور غربی را پس از یک انقطاع تاریخی دوباره استحکام بخشید.
اما این روایت در قالب دموکراسی بود؛ دموکراسی که پس از انتخابات مشخص شد به سود آنان نیست و میتواند قدرت سیاسی را از هم پیمانان سنتی شان به هم پیمانان محور شرقی منتقل کند.
برنده شدن سه دوره ای داکتر عبدالله نیمه تاجیک، در انتخابات نمونه ای بارز آن بود. اما نسبت این که او در این محور جایگاهی نداشت، مجال برایش داده نشد.
محور غربی زمانی دریافت که دموکراسی میتواند قدرت را از دست پشتونها خارج کند، تصمیم گرفت طالبان را دوباره به قدرت بازگرداند تا روایت تاریخی «افغانستان؛ یعنی سرزمین پشتونها» حفظ شود.
به همین دلیل، خلیلزاد در هماهنگی عمران خان صدر اعظم وقت پاکستان، نسبت نگاه مطلق قومی و پشتونگرایی که داشتند، آمریکاییها را متقاعد ساختند تا قدرت را به طالبان واگذار کنند و اطمینان دادند که آنان مطابق منافع غرب عمل خواهند کرد؛ و چنین نیز شد.
۴. چرا ایران و تاجیکستان پس از ۲۰۲۱ از تاجیکان افغانستان بر خلاف مقاومت نخست حمایت نکردند؟
با وجود اشتراکات زبانی، هویتی، تاریخی و تمدنی، ایران و تاجیکستان پس از بازگشت طالبان از هم تباران خود بر خلاف مقاومت نخست، پشتیبانی و حمایت نکردند.
علت این امر را باید در ساختار منافع ملی و وابستگیهای ژئوپولیتیکی این دو کشور جست و جو کرد: ایران و تاجیکستان در چارچوب محور روسیه عمل میکنند. روسیه درگیر جنگ اوکراین است و نمیخواهد جبههای تازه بگشاید. طالبان در نگاه منطقهای «نیروی مورد حمایت غرب» تلقی میشوند. هیچ یک از این دو کشور لا اقل در شرایط کنونی حاضر نیستند برای منافع تاجیکان افغانستان، منافع ملی خود را به خطر اندازند.
حتی اگر بخواهند نیز منافع ملی شان اجازه نمیدهد. ضمن این که خوب میدانند دوستی طالبان با کشورهای فارسی زبان منطقه از جنس دوستی فرشتگان با شیطان است؛ امکان ندارد شیطان در برابر فرشته سر تعظیم فرود آورد؛ چون به باور او از آتش آفریده شده و دیگران از خاک، و آتش را برتری است.
۵. پاکستان، از پدر طالبان تا رقیب امنیتی آنان؛
پاکستان که تاریخی طولانی در حمایت از طالبان دارد، حالا با آنان درگیر شده است.
علت اصلی این چرخش، نزدیکی بیش از حد طالبان به هند است؛ کشوری که دشمنی راهبردی با پاکستان دارد و در جنگ ۱۹۷۱، ۹۰ هزار سرباز پاکستانی را اسیر و بنگلادیش را از پاکستان جدا کرد.
هندیها سیاست مشابهی را در قبال پشتونهای پاکستان و افغانستان دنبال میکنند: تجزیه ای مناطق قبایلی پاکستان یا دست کم ایجاد افغانستان بزرگ/پشتونستان بزرگ.
طالبان افغانستان با حمایت از طالبان پاکستانی، عملاً چنین برنامهای را در حال تطبیق اند و این راهبرد تهدیدی امنیتی برای اسلامآباد ایجاد کرده است.
افزون بر این، راهبرد پاکستان همیشه مبتنی بر چهار خواست تاریخی از حاکمان کابل بوده است:
۱. کنترل بازار افغانستان؛
۲. آزادی ترانزیت به آسیای مرکزی؛
۳. برچیدن کنسولگریهای هند در جنوب و شرق افغانستان؛
۴. هماهنگی سیاست خارجی کابل با اسلامآباد.
این چهار خواست، اصلیترین مطالبات تاریخی پاکستان از افغانستان بودهاند؛ و طالبان تا کنون همه ای آنها را رد کردهاند.
بنابراین بعید است پاکستان بیش از این دوام حاکمیت طالبان را تحمل کند.
پاکستان بیش از دو سال است تلاش دارد محور غربی را قانع سازد تا از حمایت طالبان دست بردارند؛ اما هنوز چراغ سبز کامل دریافت نکرده است. با این حال، به نظر می رسد به صورت محدود در حال جلب و جذب مخالفان طالبان باشد؛ و بعید است این جلب و جذب نیز بدون چراغ نیمه سبز غرب صورت گیرد؛ چون اصولا پاکستان از نظر اقتصادی توان تأمین هزینه ای چنین پروژهای را ندارد.
نکته دیگر این که: پاکستان نسبت افغانستان همیشه دو سیاست داشته است: یکی اعلام شده و یکی پشت پرده.
در سیاست اعلام شده از حضور ۱۷۰ هزار نیروی غربی در افغانستان حمایت میکرد؛ اما در پشت پرده طالبان را تقویت میکرد.
پاکستانیها ثابت کردهاند توان سواری هم زمان دو اسپ و نگهداشتن دو تربوز در یک دست را دارند و میتوانند طالبان را همچون اسلاف شان در دل خاک، خاک سازند.
۶. جایگاه تاجیکان در محاسبات پاکستان؛
پس از سقوط جمهوریت، تاجیکان به چهار گروه تقسیم شدهاند:
۱. رهبران گذشته؛
رهبران سالخورده ای تاجیک که گذشتهای بسیار بد و تاریک شان به شدت مورد نقد افکار عمومی است و آنان را عاملان اصلی وضعیت کنونی میدانند.
این گروه منتظر «لطف الهی» و خواهان مشارکت قومی در قدرتاند و امیدوارند حادثهای شبیه ۱۱ سپتامبر رخ دهد و جهان آنان را از لندن و پاریس با هواپیماهای چارتر به عنوان نمایندگان تاجیکان دوباره به قدرت بازگرداند.
۲. نسل جوان تاجیک؛
نسل جوان تاجیک به شدت منتقد رهبران گذشته است و معتقد اند آنان فرصتهای تاریخی را از دست دادند و نتوانستند منافع تاجیکان را با منافع منطقه و جهان گره بزنند.
فرصتهای پیشآمده را در اختیار بستگان بیسواد و نالایق خود گذاشتند؛ کسانی که نه توان رشد اجتماعی داشتند و نه اجازه دادند دیگران از فرصتهای پیش آمده بهره ببرند.
به یاد داریم فرزند یکی از رهبران در یک نشست حتی در خواندن یک متن از روی برگه مشکل داشت؛ با این حال همان رهبر او را به نشستهای بینالمللی میفرستاد تا «رهبر بعدی تاجیکان» شود.
۳. بیطرفها؛
گروهی فاقد دغدغه ای هویتی و تاریخی؛ برای آنان همین که زندهاند کافی است. بیشتر این گروه طبقه ای کارگر و اهل کسبه اند و برای آنان مهم نیست که اقتدار سیاسی به دست که باشد؛ چون در زمان حضور رهبران تاجیک در اقتدار نیز سودی نبرده اند.
۴. حامیان طالبان،
بخشی از رهبران گذشته که منافع شخصی و مالی شان را با منافع بازیگران منطقهای گره زدهاند و عملاً به «بردگان مدرن» سیاستهای منطقهای تبدیل شدهاند.
این گروه تاجیکان را در نگاه منطقهای به نیروی محور غربی و حتی «داعشنما» معرفی کرده اند؛ خیانتی وحشتناک که پیامدهای آن در آینده کمر تاجیکان را خواهد شکست.
سرکوب تاجیکان هویتگرا زیر نام داعش خیانتی جهانی و منطقهای است. این روایت استخباراتی با نگاه مذهبی و دشمنی با هویت گرایی تقویت میشود تا پیوندهای هویتی تاجیکان با ایران قطع گردد و فاصله بیشتر بین این دو جسم و یک روح ایجاد شود و تا اینجای کار با استفاده از ابزارهای گوناگون به خوبی توانسته اند فاصله ایجاد کنند و اگر جلو این تبلیغات استخباراتی بی بنیاد گرفته نشود، در دراز مدت پیامد وحشتناکی خواهد داشت.
واقعیت عینی این است که تاریخ تاجیکان با دانش، عرفان، فلسفه، فقه، قانون و ارزشهای الهی و انسانی آمیخته است؛ و هیچ دشمنی نمیتواند این تاریخ درخشان را نادیده بگیرد و این ملت نجیب و شکوه مند را برای منافع خود قربانی و به نام داعش بدنام و برچسب نا روا بزند.
چگونه ممکن است ابوحنیفه ای تاجیک تباری که در اوج فشار سیاسی و تهدید جانی، پیوندهای هویتی و اخلاقی خود را نفروخت؛ برای کشتن شیعیان زیدیه «نه» بگوید؛ اما هم تباران او امروز چنین نکنند؟
ابوحنیفه با ضربات شلاق خلیفه ای بغداد، منصور، در زندان جان داد؛ اما حاضر نشد فتوا دهد که کشتن زیدیان مجاز است.
این شهامت اخلاقی و فقهی را تا کنون کمتر کسی در دل تاریخ انجام داده است؛ ایستادگی که نه از ترس، بلکه از ریشه ای هویتی، علمی و انسانی او برمی آمد.
۷. ایران و یا پاکستان؟
تاجیکان افغانستان بیش از هفتاد سال است از سیاستهای ایران در قبال زبان فارسی و فارسی زبانان منطقه ناراضی اند.
در سال ۱۳۴۳ زمانی که قانون اساسی افغانستان «فارسی» را به «دری» تغییر داد، حکومت شاهی ایران هیچ واکنشی نشان نداد و این از دید آنان یک خیانت بزرگ بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز روایت هویت جایگاهش را به امت داد و مسائل مذهبی اولویت یافت و تاجیکان در این روایت به حاشیه رانده شدند.
با این همه، ایران برای تاجیکان یک جایگاهی مقدس دارد؛ همانگونه که مکه در باب ارزش های دینی برای همه مسلمانان مقدس است؛ اما برای اعراب مقدس تر، کربلا برای همه مسلمانان مقدس است، اما برای شیعیان مقدس تر، شیراز برای همه فارسی زبانان مقدس است، اما برای تاجیکان مقدس تر.
تا نام شیراز پیش بر زبان می آید «قند دل تاجیکان هویت گرا آب می شود».
هیچ تاجیکی در منطقه نمیتواند ایران را از هویت خود حذف کند؛ چون اصولا معنای تاجیک یعنی ایرانی و ایرانی یعنی تاجیک.
با این حال، عدم حمایت عملی ایران در پنج سال گذشته از تاجیکان افغانستان و نبود بدیل دیگر، سبب شده است برخی تاجیکان ناگزیر به سمت پاکستان گرایش پیدا کنند؛ گرایشی که برخلاف خواست قلبی آنان بوده است.
اگر بدیل دیگری وجود داشته باشد، قطعا چنین نخواهد بود.
وقتی معاون سفیر ایران در کابل عملا اعلام می کند که جنگ مخالفان را مشروع نمی دانیم، تیر خلاص به ۷۰ درصد جمعیت فارسی زبان افغانستان رها می کند و مخالفان ناگزیر می شوند به هرجایی و هر کسی که از آنان حمایت کند، دست دراز کنند.
چون آنان برای زدن «شیطان حاکم» حاضرند از هر ابزار ممکن استفاده کنند.
دشمنی تاجیکان با طالبان دشمنی خون و آتش است؛ همانند دشمنی فلسطینیها با اسرائیل.
در روایت تاجیکان، طالبان نیروهای غربی هستند که دقیقا شبه جابجایی اسرائیلیان که پس از جنگ جهانی دوم در قلب سرزمین های فلسطینیان ساکن ساخته شدند. عین داستان در افغانستان توسط غربی ها در سال ۲۰۲۱ تطبیق شده است.
فلسطینیها زمانی که از جهان عرب و جهان سنی ناامید شدند، دست به دامن ایران شیعه دراز کردند؛ ضمن این که با هزاران اتهام و مزدوری و جاسوسی متهم شدند؛ اما برای زدن دشمن تاریخ، سرزمین، هویت و خاک اشغال شده ای میهن خود توسط اسرائیل در عالم ناگزیری کنار ایران ایستادند؛ عین داستان امروز در قسمت تاجیکان و پاکستان تکرار شده است.
باور عمومی تاجیکان این است که برای زدن طالبان از هرکسی، چه دوست و چه دشمن، امکانات برسد باکمال افتخار میگیریم و بر فرق دشمنان زبان فارسی، تاریخ، هویت، خاک و ارزشهای تمدنی خود می کوبیم.
اما هرگز و ابدآ نسل جوان تاجیکان حاضر نیستند، منافع همگانی و ارزش های تاریخی، تمدنی و هویتی خود را برای شادی دل دیگران قربانی کنند؛ تفاوت نسل جوان تاجیک با رهبران گذشته در همین نکته نهفته است.
این نسل تحقیرهای بی شماری را تحمل کرده اند که هرگز منافع مردمشان را در برابر مادیات نخواهند فروخت.
پایان سخن این که:
تاجیکان در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته اند: از یک سو دشمنی دیرینه با طالبان؛
از سوی دیگر هماهنگی و گره خوردن منافع کشورهای دوست و هم تبار با طالبان؛
و از سوی سوم بیاعتمادی عمیق به پاکستان که در اتاق فکرشان «هیچ جایگاه راهبردی برای تاجیکان» وجود نداشته و نخواهد داشت.
پاکستان بدون تردید، توانایی سرنگونی طالبان را دارد؛ اما اراده ای راهبردی آن هنوز شکل نگرفته است.
تاجیکان نیز در نبود بدیل دیگر ناگزیرند «جام زهر» را بنوشند تا شاید از سیاهی حاکم رهایی یابند.
آنان به خوبی میدانند که در پایان، اولویت پاکستان یک افغان دیگر خواهد بود نه تاجیکان؛ اما برای پایان دادن به حاکمیت فرزندان شیطان بزرگ؛ ناگزیرند از گزینهی «معاون شیطان» بهره گیرند و این در جهان سیاست یک امر معمول است.
اما مشکل بزرگ این است که پاکستان هرگز حاضر نیست منافع ۴۰ میلیون پشتون خود را به سود تاجیکان قربانی کند؛ و این، یکی از اصلی ترین نگرانیهای راهبردی تاجیکان در بُعد منطقهای رابطه با پاکستان است.
بنآ دوستانی که با این کشور وارد تعامل شده اند؛ مواظب این نکته ای مهم باشند!
به قول مولانا جلال الدین محمد بلخی: «جایی که برادر به برادر نکند رحم، بیگانه برای تو برادر شدنی نیست».
اقبال تان نیک باد!
جلالی