| امروز افغانستان در برابر یک انتخاب ساده میان (ایران یا پاکستان) قرار ندارد، انتخاب اصلی میان بیدکترینبودن و صاحبشدن بر منافع ملی خویش است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۱۳ ۱۴۰۵/۷/۱۱ | کد خبر: 201009 | منبع: |
پرینت
|
|
سردار قاآنی از افغانستان تا یمن، جغرافیای ما در قلب جنگ بزرگ منطقهای:
داعش خراسان، پاکستان، پیمان مکه و جنگ کریدورها.
اکنون افغانستان در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد.
هموطنان گرامی!
در ادامه بمبارانهای افغانستان توسط پاکستان، وقتی اقای اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه ایران، از (کمربند دفاع، استقلال و عزت) از افغانستان تا یمن و از ایران تا غزه و لبنان سخن میگوید، یک واقعیت روشن است:
اینکه افغانستان دیگر بیرون از معادلات بزرگ منطقه نیست.
جغرافیای ما در قلب جنگ امنیتی، کریدوری و ژیوپولیتیک منطقه قرار دارد.
پرسش اصلی این نیست که قاآنی چه میگوید، پرسش این است:
افغانستان در این آرایش جدید، منافع خود را چگونه تعریف میکند؟
اول: داعش خراسان، دشمن مشترک افغانستان و ایران :
مهمترین نقطه اشتراک امنیتی کابل و تهران، مبارزه با داعش خراسان است.
داعش خراسان تهدیدی علیه مردم افغانستان، امنیت مرزهای ایران، مسیرهای ترانزیتی و برهم زننده ثبات ژیوپلوتیک وکریدور های افغانستان و منطقه است.
از حانب دیگر طالبان نیز پاکستان را به عبور و حمایت از عناصر داعش متهم کرده است.
این ادعا از سوی پاکستان رد شده و نیازمند راستیآزمایی مستقل است.
اما اگر این ادعاها اثبات شود، مسئله فقط اختلاف کابل و اسلامآباد نیست:
بلکه عقبه حمایتی داعش، مسئله امنیتی مشترک افغانستان و ایران خواهد بود.
در چنین شرایطی، همکاری کابل و تهران برای شناسایی شبکهها، تبادل اطلاعات، کنترل مرزها، قطع مسیرهای انتقال جنگجویان و تأمین امنیت کریدورها، یک ضرورت مشترک است.
این رویکرد نیابت نیست، دفاع از منافع مشترک است.
دوم: پاکستان، از اختلاف امنیتی تا جنگ بر سر جغرافیا :
افغانستان و پاکستان وارد مرحله خطرناک از رویارویی شدهاست.
اسلامآباد کابل را به پناهدادن به تحریک طالبان پاکستان متهم میکند و افغانستان در مقابل، پاکستان را به حمایت از گروههای مسلح مخالف طالبان، انتقال جنگجویان و حتی عناصر داعش متهم کرده است.
همه این ادعاها در یک سطح اثبات قرار ندارند.
اما مجموعه آنها یک واقعیت را نشان میدهد:
روابط دو کشور از اختلاف سیاسی عبور کرده و به بحران امنیتی و ژیوپولیتیک و بمباران متواتر پاکستان رسیده است.
گزارشها و اتهامهایی درباره فعالیت و انتقال جنگجویان ضد طالبان و جنگجویان فراملی، داعش خراسان در بدخشان، کنر و اطراف واخان نیز مطرح شده است.
اگر این موارد تأیید شوند، مساله تنها امنیت داخلی افغانستان نیست، بلکه خطر تبدیل جغرافیای کشور به میدان جنگ نیابتی و کریدورهای ان به ابزار فشار منطقهای بالا افغانستان، ایران، چین واسیای میانه است.
واخان، بدخشان و کنر فقط مناطق مرزی نیستند، بخشی از جغرافیای کریدوری تامین کننده منافع راهبردی افغانستان ایران و منطقه در آینده افغانستاناست.
سوم: ایران و افغانستان، اشتراک راهبردی در سه میدان :
۱- امنیت:
داعش خراسان دشمن مشترک دو کشور است.
۲- کریدور:
افغانستان محصور در خشکه است و به مسیرهای امن برای رسیدن به آبهای آزاد و بازارهای منطقه نیاز دارد.
چابهار برای افغانستان فقط یک بندر نیست، بلکه یکی از دروازههای راهبردی خروج از محاصره جغرافیایی برای افغانستان است.
ایران نیز از ثبات افغانستان و فعالشدن مسیرهای ترانزیتی افغانستان سود میبرد.
بنابراین:
امنیت کریدورهای افغانستان ـ ایران، منفعت مشترک کابل و تهران است.
۳- جنگ روایت ها:
فلسطین برای بخش بزرگی از جامعه افغانستان یک مساله اسلامی و انسانی است و ایران نیز حمایت از فلسطین و وحدت امت اسلامی را در سیاست منطقهای خود برجسته میکند.
این همپوشانی میتواند زمینه همکاری جهت اشتراک منافع در ایجاد نظم جدید منطقه ای باشد.
چهارم: جیشالعدل و کمربند ناامنی:
جیشالعدل در سالهای اخیر علیه ایران حملاتی انجام داده و فعالیت ان در جغرافیای ایران، پاکستان و افغانستان ثبت شده است.
در سال ۲۰۲۴، حملات ایران و پاسخ پاکستان به مواضع گروههای بلوچ، دو کشور را وارد رویارویی مستقیم کرد.
این نشان میدهد که ناامنی در افغانستان، بلوچستان و شرق ایران را نمیتوان همیشه سه پرونده جداگانه دید.
هرگونه گسترش تروریسم فرامرزی، امنیت افغانستان، ایران و مسیرهای تجاری منطقه را تهدید میکند.
پنجم: پیمان مکه و آرایش جدید منطقه:
پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در چارچوب پیمان دفاعی مکه همکاری امنیتی خود را تقویت کردهاند.
این پیمان بتنهایی ثابت نمیکند که علیه افغانستان یا ایران شکل گرفته است، اما همزمانی آن با تشدید تنش افغانستان و پاکستان، رقابت کریدورها و بحران امنیتی منطقه، برای افغانستان و ایران یک هشدار راهبردی است.
منطقه در حال ساختن آرایشهای جدید قدرت است.
در چنین وضعیتی افغانستان نمیتواند بدون دکترین ملی صرفا تماشاگر باشد.
افغانستان و ایران، شریک راهبردی، نه نیروی نیابتی:
افغانستان نباید نیروی نیابتی ایران شود.
اما از ترس نیابتیشدن نیز نباید اشتراک منافع خود با ایران را انکار کند.
سیاست درست:
همکاری بدون وابستگی، شراکت بدون نیابت، موازنه بدون انزوا.
افغانستان میتواند با ایران در مبارزه با داعش، امنیت مرزها، چابهار، تجارت و ترانزیت همکاری کند و همزمان با چین، هند، آسیای مرکزی و دیگر کشورها روابط خود را گسترش دهد.
سخن آخر:
هموطنان عزیز!
امروز افغانستان در برابر یک انتخاب ساده میان (ایران یا پاکستان) قرار ندارد، انتخاب اصلی میان بیدکترینبودن و صاحبشدن بر منافع ملی خویش است.
داعش خراسان، ناامنی بلوچستان، اتهام حمایت از گروههای مسلح، رقابت بر سر بند گوادر پاکستان، واخان و کریدورها و آرایش امنیتی جدید پیرامون پاکستان، همگی یک پیام دارند:
جغرافیای افغانستان دیگر یک موضوع حاشیهای نیست، خود جغرافیا به میدان رقابت قدرتها تبدیل شده است.
ایران در حوزههایی چون مبارزه با داعش، امنیت مرزها و کریدورهای ترانزیتی، میتواند شریک راهبردی افغانستان باشد.
اما این شراکت باید بر استقلال تصمیمگیری و منافع متقابل استوار باشد.
افغانستان نیز باید با همه قدرتها تعامل کند، اما اجازه ندهد هیچ قدرتی جغرافیای آن را به میدان جنگ خود تبدیل کند.
موازنه، نه وابستگی،
شراکت، نه نیابت.
منافع ملی، نه میدان جنگ دیگران.
سید باقرشاه (احمدی)
>>> لالام جان طالب از جنگ و بحران خاورمیانه کمال سوی استفاده را کرد در باره موضوع پاکستان، ما نه میخواهیم بر همه افغانستان حکومت کنیم نه این از حیث واقع نگری شدنی است ولی یک نظام فدرالی مثل خود خود پاکستان فکر نمیکنم پاکستان آن قدر ها هم مخالف باشد این اول قدم ما در سمت ملیت سازی تاجیکی است بقیه ملیت ها هم سهم عادلانه خوشان را از کشور داشته باشند حتی پشتون