| همان جغرافیایی که میتواند افغانستان را به پل اتصال شرق و غرب تبدیل کند، اگر فاقد اجماع ملی باشد، دوباره به میدان رقابت دیگران تبدیل خواهد شد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۳۷ ۱۴۰۵/۷/۱۷ | کد خبر: 201046 | منبع: |
پرینت
|
|
پشتونها در برابر یک انتخاب تاریخی، فارسیستیزی یا رهبری اجماع ملی؟
هموطنان گرامی!
افغانستان در استانه یک تغییر بزرگ ژیوپولیتیک قرار دارد. تغییری که فقط به حکومتها مربوط نیست، بلکه اینده جغرافیا، کریدورها، هویتها و جایگاه افغانستان در نظم چندقطبی را تعیین میکند.
در این میان، یک پرسش اساسی مطرح است:
ایا نخبگان پشتون، در میان طالبان و جریانهای غیرطالب از فارسیستیزی عبور خواهند کرد و بجای تعمیق شکاف قومی، رهبری اجماع ملی افغانستان را بر عهده خواهند گرفت؟
پشتون و تمدن فارسی:
فارسیستیزی ذات هویت پشتون نیست، بلکه یک پروژه اشکار استخباراتی است.
از خوشحالخان ختک و افضلخان ختک تا سنت فرهنگی پشاور، بخش مهمی از نخبگان پشتون در بستر تمدن فارسی و اسلامی رشد کردهاند. علامه محمد اقبال نیز، بهعنوان یکی از متفکران بزرگ مسلمان شبهقاره، بخش مهمی از اثار خود را به فارسی نوشت و با میراث مولانا پیوند عمیق فکری داشت.
بنابراین، پشتونبودن و پیوند با تمدن فارسی دو امر متضاد تاریخی نیستند.
اگر برخی نخبگان پشتون از فارسیستیزی فاصله بگیرند، این عقبنشینی از هویت پشتون نیست، بلکه تبدیل هویت قومی به ظرفیت رهبری اجماع ملی است.
از شکاف قومی تا اجماع ملی:
پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و دیگر اقوام میتوانند بر سه اصل مشترک بایستند:
حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و منافع افغانستان.
در این صورت، مقابله با مداخله خارجی، از جمله سیاستهای خصمانه و مداخلهجویانه پاکستان، از یک روایت قومی به یک روایت ملی افغانستان تبدیل میشود.
کاهش فارسیستیزی نیز میتواند زمینه بهرهبرداری بیرونی از شکافهای داخلی را تضعیف کند.
حتی اگر درباره حمایت پنهان پاکستان از مخالفان مسلح طالبان گزارشها و ادعاهایی وجود داشته باشد، این پروژه مداخلهجویانه تکراری نیز در برابر یک افغانستان متحد، شانس بسیار کمتری خواهد داشت.
هرچه افغانستان متحدتر باشد، امکان بهرهبرداری خارجی از شکافهای داخلی ان کمتر میشود.
یک هشدار تاریخی به فارسیستیزان:
برخی پشتونهای طالب و غیرطالب باید بدانند که فارسیستیزی، رهبری ملی نمی افریند، بلکه شکاف ملی میافریند.
اگاه باشید ، تاریخ درباره هیچ جریان و نسلی با ملاحظه داوری نخواهد کرد.
اگر تعصب قومی و فارسیستیزی بر منافع ملی مقدم شود، تاریخ گواه خواهد بود که چگونه این رویکرد در برابر میراث مشترک تمدنی افغانستان و خدمات تاریخی حکومتهای لودی در شبهقاره و احمدشاه درانی قرار گرفته و چگونه افغانستان را از ظرفیت تمدنی خود دور و به میدان رقابت و جنگهای نیابتی قدرتهای بیرونی نزدیک کرده است.
افغانستان با فارسیستیزی بزرگ نمیشود، با وحدت ملی، زبانهای مشترک تمدنی و منافع مشترک ملی قدرتمند میشود.
پاکستان و جنگ یمن:
تحولات پاکستان نیز بخشی از این معادله است.
اگر مشارکت پاکستان در چارچوب پیمان دفاعی مکه به درگیری مستقیمتر در جنگ یمن حامی ملت مظلوم فلسطین منجر شود، مساله فقط سیاست خارجی نخواهد بود. جنگ خارجی، در صورت همزمانی با بحران افغانستان، بلوچستان، کشمیر و فشارهای اقتصادی، میتواند شکافهای داخلی پاکستان را تشدید کند.
پشتونها، بلوچها، سندیها و شیعیان مطالبات یکسانی ندارند و نمیتوان انان را یک جبهه واحد دانست ، اما بحرانهای همزمان میتوانند فشارهای پراکنده را به یک مساله مشترک نزدیک کنند:
هزینه سیاستهای منطقهای پاکستان را چه کسی میپردازد؟
این موضوع بهتنهایی به معنای پیشبینی فروپاشی پاکستان نیست، اما میتواند سناریوی فشار چندلایهای را بر ساختار حاکمیتی پاکستان ایجاد کند تا ملت افغانستان یک پارچه با شعار (قیام ملی علیه مداخلات حاکمیت پنجاب) انسجام راهبردی خود را بدست اورند.
از یمن تا رقابت شرق و غرب :
یمن، فلسطین، دریای سرخ، ایران، پاکستان، افغانستان و رقابت کریدورها دیگر مسایل کاملا جدا از هم نیستند.
روسیه، ایران، چین و هند نیز یک بلوک واحد نیستند، اما در ثبات افغانستان، کریدورها، امنیت منطقهای و حرکت به سوی نظم چندقطبی، نقاط راهبردی از همپوشانی منافع دارند.
افغانستان در مرکز این جغرافیا قرار دارد.
اما باید بدانیم که فرصت منطقهای بدون انسجام داخلی، به قدرت ملی تبدیل نمیشود.
انتخاب تاریخی:
پشتونها امروز با یک انتخاب روبرو هستند:
ادامه فارسیستیزی و تعمیق شکافها؛
یا عبور از ان و تبدیلشدن به یکی از ستونهای اجماع ملی افغانستان.
اگر این تحول رخ دهد، روایت مقاومت افغانستان در برابر مداخله خارجی نیز میتواند از یک روایت قومی به یک روایت ملی تبدیل شود، نه علیه مردم پاکستان، نه علیه یک قوم، بلکه برای حاکمیت افغانستان در شراکت ساختارمند با نظم جدید منطقهای.
یک هشدار به مخالفان طالبان:
این هشدار فقط متوجه طالبان و فارسیستیزان نیست.
جریانهای مخالف طالبان، بهویژه کسانی که به جنگ مسلحانه میاندیشند، باید بدانند که افغانستان میدان تسویهحساب قدرتهای خارجی نیست.
ادامه جنگ داخلی بدون دکترین ملی، بدون انسجام ملی و بدون درک درست از شرایط حساس منطقه و جهان، میتواند ناخواسته در خدمت منافع دیگران قرار گیرد.
اگر جنگی برای افغانستان است، دکترین ان نیز باید افغانستانی باشد، نه نسخهای که در پایتختهای دیگر نوشته شده است.
مخالفان طالبان اگر واقعا مدعی نجات افغانستاناند، باید پیش از هر اقدام نظامی، دکترین ملی، سازمان منسجم، برنامه سیاسی و تعریف روشن از اینده افغانستان داشته باشند ، وگرنه تکرار جنگهای نیابتی گذشته، فقط جغرافیای افغانستان را دوباره قربانی رقابت دیگران خواهد کرد.
دیدگاه راهبردی نویسنده:
افغانستان نباید منتظر فروپاشی پاکستان، پیروزی ایران، قدرتگیری روسیه یا تغییر سیاست چین و هند بماند.
هیچ قدرت خارجی افغانستان را نجات نخواهد داد، هر قدرتی نخست منافع خود را دنبال میکند.
قدرت واقعی افغانستان از درون اغاز میشود:
از پایان جنگ روایتها.
از پایان استفاده سیاسی از زبان و قوم.
و از تبدیل تنوع قومی به قدرت ملی.
اگر پاکستان همزمان با بحران افغانستان، بلوچستان، کشمیر، اقتصاد و احتمالا جنگ یمن روبه رو شود، این وضعیت میتواند برای افغانستان هم فرصت باشد و هم تهدید.
فرصت، اگر افغانستان متحد باشد؛
تهدید، اگر همچنان گرفتار شکافهای داخلی باشد.
پس هشدار اصلی این است:
همان جغرافیایی که میتواند افغانستان را به پل اتصال شرق و غرب تبدیل کند، اگر فاقد اجماع ملی باشد، دوباره به میدان رقابت دیگران تبدیل خواهد شد.
و انتخاب تاریخی امروز چنین است:
نه جنگ پشتون و فارسی.
نه جنگ قومها با یکدیگر.
نه وابستگی کور به شرق و غرب.
بلکه افغانستان برای افغانستان.
این میتواند اغاز یک اجماع ملی جدید و دکترین بقای افغانستان در نظم اینده منطقه باشد.
سید باقرشاه (احمدی)