| فقر فقط خالی بودن سفره نیست گاهی خالی شدن فرصت اندیشیدن، انتخاب کردن و ساختن آینده است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۵:۱۴ ۱۴۰۵/۷/۳۰ | کد خبر: 201131 | منبع: |
پرینت
|
|
دزدیدن نان مردم،
دزدیدن فرصت اندیشیدن آنان است!
فقر فقط خالی بودن سفره نیست گاهی خالی شدن فرصت اندیشیدن، انتخاب کردن و ساختن آینده است.
در جامعهای که انسان نمیداند فردا نانی برای فرزندانش خواهد داشت یا نه، بخش بزرگی از نیروی ذهنی او ناگزیر صرف بقا میشود. انسانی که تمام روز در جستجوی لقمهای نان است، فرصت کمتری برای آموزش، آگاهی، مشارکت اجتماعی و اندیشیدن به سرنوشت خویش دارد. گرسنگی فقط بدن را ضعیف نمیکند افق انتخابهای انسان را نیز تنگ میسازد.
ممکن است کسی اعتراض کند که مارکس، اسپینوزا و بسیاری از اندیشمندان بزرگ نیز زندگی مرفهی نداشتند، اما آثار بزرگی آفریدند. این اعتراض یک تفاوت اساسی را نادیده میگیرد: فقیر بودن با گرسنه ماندن یکسان نیست. انسان ممکن است از نظر مالی فقیر باشد، اما به کتاب، زمان، محیط فکری و حداقلی از امنیت دسترسی داشته باشد. گرسنگی شدید و محرومیت مزمن، درست همان فرصتهایی را از انسان میگیرند که اندیشه برای رشد به آنها نیاز دارد. البته گرسنگی اندیشه را ناممکن نمیسازد بلکه هزینه آن را سنگینتر و امکان شکوفایی آن را محدودتر میکند.
از منظر فلسفی، آزادی فقط این نیست که کسی مانع حرکت ما نشود آزادی به معنای داشتن توان واقعی برای انتخاب نیز هست. آمارتیا سن، فیلسوف و اقتصاددان، توسعه را با گسترش قابلیتهای واقعی انسان پیوند میدهد. بر این اساس، انسانی که حق رفتن به مکتب دارد، اما از گرسنگی نمیتواند درس بخواند، روی کاغذ آزاد است ولی در عمل از بخشی از آزادی خود محروم مانده است.
اینجا است که مساله فقر از یک مشکل اقتصادی فراتر میرود و به مسئله عدالت و کرامتانسانی تبدیل میشود. اگر کسی با فساد، غارت داراییهای عمومی، تبعیض یا محروم کردن مردم از فرصتهای برابر، نان و امکان آموزش را از آنان بگیرد، فقط مال مردم را نمیدزدد بخشی از توانایی آنان برای اندیشیدن، انتخاب کردن و ساختن آینده را نیز از بین میبرد.
در افغانستان، این مساله معنایی عمیقتر دارد. کودکی که گرسنه به مکتب میرود، مادری که میان غذای خود و فرزندانش یکی را انتخاب میکند، و جوانی که بهجای پرورش استعدادش ناچار است تمام نیروی خود را صرف زنده ماندن کند، فقط با کمبود درآمد روبرو نیستند فرصتهای انسانی آنان نیز محدود شده است. جامعهای که نسلهایش را در چنین وضعی رها میکند، سرمایه فکری و اخلاقی آینده خود را از دست میدهد.
البته نباید انسان فقیر را ناتوان از تفکر دانست. تاریخ سرشار از انسانهایی است که در محرومیت اندیشیدهاند، مقاومت کردهاند و جهان را تغییر دادهاند. مسئله این نیست که فقیر عقل ندارد مسئله این است که جامعه عادلانه نباید انسان را مجبور کند برای زنده ماندن، بخش بزرگی از فرصت شکوفایی عقل خود را قربانی کند.
از همینجا پرسشی اساسی در برابر ما قرار میگیرد: اگر عقل، آگاهی و مسوولیتپذیری از پایههای زندگی انسانیاند، آیا میتوان جامعهای را عادلانه دانست که بخشی از مردمش برای سیر کردن شکم خود فرصت آموزش و اندیشیدن ندارند؟
عقل ما را به شناخت علتهای فقر فرا میخواند اخلاق ما را به مسوولیت در برابر رنج انسانها و عدالت ما را به تغییر شرایطی که این رنج را بازتولید میکنند. هیچ جامعهای صرفاً با موعظه درباره صبر، قناعت یا توکل از فقر رهایی نمییابد، اگر همزمان راه آموزش، کار شرافتمندانه، توزیع عادلانه فرصتها و پاسخگویی صاحبان قدرت را فراهم نکند.
نظامی که نان مردم را میگیرد و خانه های شان را غصب تنها شکم آنان را گرسنه نمیگذارد ممکن است فرصت اندیشیدن و ساختن فردای بهتر را نیز از آنان بگیرد. مبارزه با فقر، فقط توزیع نان و خیرات نیست دفاع از امکان انسان بودن است.
محمد ناطقی