| اگر همه رنجها را به تقدیر نسبت دهیم، چه جایی برای مسوولیت انسان باقی میماند؟ با چه معیاری میتوان ظلم را شناخت و در برابر آن ایستاد؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۴۳ ۱۴۰۵/۸/۶ | کد خبر: 201168 | منبع: |
پرینت
|
|
آیا در جهان عدالت وجود دارد، چرا رنج بیگناهان پایان نمییابد؟
در نوشته پیشین، از «پنجه خونین طبیعت» و این پرسش سخن گفتیم که آیا جهان عادلانه آفریده شده است. اکنون باید پرسشی دشوارتر را مطرح کنیم: اگر جهان آفریدهای عادلانه است، رنج بیگناهان، نابرابری سرنوشت انسانها و پیروزی گاهبهگاه ستمگران را چگونه میتوان توضیح داد؟
این پرسش قرنها است ذهن فیلسوفان و متکلمان را به خود مشغول کرده است. در سنت دینی، عدالت خداوند از اصول بنیادی اعتقاد شمرده میشود اما تجربه زندگی پرسشهایی پیش روی ما میگذارد که نمیتوان بهآسانی از کنار آنها گذشت. کودکی با بیماری سخت متولد میشود، کودکی دیگر در رفاه و امکانات رشد میکند. خانوادهای بر اثر زلزله همه دارایی خود را از دست میدهد، درحالیکه خانوادهای دیگر از نسلی به نسل دیگر ثروت به ارث میبرد. آیا این تفاوتها را میتوان بهسادگی با مفهوم عدالت توضیح داد؟
در فلسفه، این مساله بخشی از بحث مشهور «مساله شر» است: اگر خداوند قادر مطلق، دانای مطلق و خیرخواه مطلق است، وجود رنج و شر در جهان چگونه توضیح داده میشود؟ فیلسوفان و متکلمان پاسخهای متفاوتی به این پرسش دادهاند از آزادی اراده و ضرورتهای جهان طبیعی گرفته تا محدودیت شناخت انسان از کل هستی. اما هیچیک از این پاسخها نباید ما را از دیدن واقعیت رنج و پرسیدن پرسشهای دشوار بازدارد.
نکته مهم این است که میان توضیح یک پدیده و عادلانه دانستن آن تفاوت وجود دارد. اگر بیماری نتیجه عملکرد طبیعی بدن باشد، سازوکار آن را توضیح دادهایم اما هنوز درباره رنج بیمار و مسوولیت جامعه در برابر او پرسش داریم. اگر خشکسالی محصول شرایط اقلیمی باشد، علت طبیعی آن را شناختهایماما اگر آب موجود بهصورت تبعیضآمیز توزیع شود یا کمکها به دست نیازمندان نرسد، دیگر نمیتوان همه پیامدها را به طبیعت نسبت داد.
همین تمایز در زندگی اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. فقر ممکن است با عوامل طبیعی یا شرایط اقتصادی آغاز شود، اما محرومکردن انسانها از آموزش، فرصت کار، خدمات درمانی و حقوق برابر، صرفاً یک واقعیت طبیعی نیست. وقتی کودکی به دلیل فقر از مکتب بازمیماند، پرسش فقط این نیست که چرا خانوادهاش فقیر است باید پرسید جامعه و نهادهای مسوول برای جلوگیری از محرومیت او چه کردهاند.
در اینجا، مساله عدالت از آسمان و طبیعت به رفتار خود ما بازمیگردد. ممکن است درباره علت نهایی رنج جهان اختلاف نظر داشته باشیم، اما در برابر رنجی که میتوانیم کاهش دهیم، مسوولیت روشنتری داریم. انسانی که از گرسنگی همسایه خود آگاه است و توان کمک دارد، نمیتواند بیتفاوتی خود را صرفاً با سخنگفتن از تقدیر توجیه کند. حاکمی که قدرت و امکانات عمومی را در اختیار دارد، نمیتواند تبعیض را با نام قانون یا عقیده مقدس سازد.
اگر همه رنجها را به تقدیر نسبت دهیم، چه جایی برای مسوولیت انسان باقی میماند؟ و اگر هر آنچه به نام دین، قانون یا اراده قدرت انجام میشود عادلانه تلقی گردد، با چه معیاری میتوان ظلم را شناخت و در برابر آن ایستاد؟
شاید پاسخ نهایی به مساله شر و عدالت آفرینش همچنان محل اختلاف فلسفی و اعتقادی باقی بماند اما این اختلاف نباید مانع توافق بر سر یک اصل انسانی شود: رنج دیگران، مجوز بیتفاوتی ما نیست. عدالت، دستکم در قلمرو مسوولیت انسانی، از لحظهای آغاز میشود که رنج را میبینیم، امکان کاهش آن را میشناسیم و از توجیه بیعدالتی دست میکشیم.
محمد ناطقی