| Hat Teheran die möglichen zukünftigen Gefahren für seine Interessen in Afghanistan falsch eingeschätzt? | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۴۷ ۱۴۰۵/۸/۱۳ | کد خبر: 201227 | منبع: |
پرینت
|
|
آیا تهران در برابر تهدیدهای آینده افغانستان دچار محاسبه اشتباه شده است؟
مقدمه: وقتی منافع سیاسی بر واقعیتهای تاریخی غلبه میکند.
روابط جمهوری اسلامی ایران با طالبان یکی از پیچیدهترین و در عین حال بحثبرانگیزترین مسایل سیاسی منطقه است. حکومتی که در دهه ۱۹۹۰ میلادی دشمن ایدیولوژیک ایران محسوب میشد، دیپلماتهای ایرانی را در مزارشریف به قتل رساند و با بخش بزرگی از جامعه شیعه افغانستان اختلافات عمیق داشت، امروز به یکی از طرفهای اصلی تعامل سیاسی و اقتصادی تهران تبدیل شده است.
این تغییر رفتار پرسشهای مهمی را مطرح میکند: آیا طالبان واقعاً تغییر کردهاند؟ آیا اختلافات تاریخی و مذهبی میان دو طرف از میان رفته است؟ آیا ایران میتواند به حکومتی اعتماد کند که در شکلگیری و توسعه آن، آمریکا، پاکستان و برخی کشورهای عربی نقش مهمی داشتهاند؟ و مهمتر از همه، آیا منافع امروز تهران با طالبان، تضمینکننده منافع فردای ایران خواهد بود؟
۱. طالبان چگونه شکل گرفتند و چه کشورهایی در قدرتگیری آنان نقش داشتند؟
برای درک سیاست امروز ایران در قبال طالبان، باید به گذشته این گروه بازگشت.
طالبان در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، در بستر جنگهای داخلی افغانستان و با محوریت شبکههای مذهبی و نیروهای برخاسته از مدارس دینی پاکستان شکل گرفتند. پاکستان، بهویژه سازمان استخبارات نظامی آن کشور (ISI)، در شکلگیری، تجهیز، آموزش و گسترش نفوذ این گروه نقش مهمی داشت.
در آن زمان، اسلامآباد طالبان را ابزاری برای افزایش نفوذ خود در افغانستان و تأمین آنچه در ادبیات امنیتی پاکستان «عمق استراتژیک» نامیده میشد، میدانست.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز در کنار پاکستان، حکومت نخست طالبان را به رسمیت شناختند. این سه کشور تنها دولتهایی بودند که در دهه ۱۹۹۰ حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخته بودند.
نقش آمریکا نیز باید در چارچوب تاریخی دقیق بررسی شود. واشنگتن در دهه ۱۹۸۰ از مجاهدین ضد شوروی، عمدتاً از طریق پاکستان، حمایت میکرد. پس از آن، سیاست آمریکا در قبال افغانستان و پاکستان، از جمله ادامه همکاری گسترده با اسلامآباد، به شکلگیری شرایطی کمک کرد که طالبان در آن رشد کردند. با این حال، شواهد تاریخی برای این ادعا که آمریکا مستقیماً طالبان را به وجود آورده است کافی نیست. اما کمک های پنهان و آشکار آمریکا به طالبان برهمگان معلوم و هویدا است.
نکته مهمتر این است که پاکستان حتی در دوره حضور نظامی آمریکا در افغانستان، به حمایت از طالبان ادامه داد؛ موضوعی که در گزارشهای پژوهشی آمریکایی نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
بنابراین، طالبان را نمیتوان صرفاً یک جنبش داخلی و مستقل از رقابتهای منطقهای دانست. این گروه در بستر مداخلات خارجی و محاسبات امنیتی کشورهای منطقه رشد کرد؛ هرچند در طول زمان، اهداف و منافع مستقل خود را نیز دنبال کرده است.
۲. آیا طالبان میتوانند دوست راهبردی ایران باشند؟
ایران و طالبان از نظر تاریخی، مذهبی و سیاسی اختلافات قابل توجهی داشتهاند.
در دوره نخست حاکمیت طالبان، رفتار این گروه با جامعه شیعه افغانستان و بهویژه رویدادهای مزارشریف در سال ۱۹۹۸، روابط تهران و کابل را به آستانه رویارویی نظامی کشاند. در آن رویداد، دیپلماتهای ایرانی نیز کشته شدند.
امروز نیز اختلافات میان دو طرف بهطور کامل برطرف نشده است. موضوعاتی مانند:
• حقابه ایران از رودخانه هیرمند؛
• وضعیت شیعیان و هزارههای افغانستان؛
• برخورد با مهاجران افغانستان در ایران؛
• امنیت مرزهای مشترک؛
• قاچاق مواد مخدر و فعالیت گروههای افراطی؛
• سهم اقوام و جریانهای مختلف سیاسی در ساختار قدرت افغانستان؛
همچنان از مسایل اختلافبرانگیز هستند.
گزارشهای پژوهشی مرکز تحقیقات کنگره آمریکا نیز اختلافات آبی، مساله مهاجران و درگیریهای مرزی را از مهمترین چالشهای روابط دو کشور معرفی کردهاند.
در نتیجه، نزدیکی سیاسی امروز را نباید به معنای حل اختلافات بنیادی یا تبدیل دو طرف به متحدان راهبردی دانست.
۳. چرا ایران به طالبان نزدیک شده است؟
پاسخ این پرسش را باید بیشتر در محاسبات امنیتی و سیاسی تهران جستوجو کرد تا در اشتراکات ایدیولوژیک.
ایران پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ با واقعیتی جدید در مرزهای شرقی خود مواجه شد. تهران نمیخواست در افغانستان وارد یک تقابل نظامی دیگر شود؛ به همین دلیل، سیاست تعامل با حکومت مستقر را در پیش گرفت.
چند عامل در این سیاست نقش دارند:
نخست، نگرانی از داعش خراسان: ایران طالبان را یکی از طرفهای مؤثر در مقابله با داعش خراسان میداند. فعالیت این گروه در افغانستان و تهدیدهای آن علیه کشورهای منطقه، برای تهران اهمیت امنیتی دارد.
دوم، نگرانی از حضور و نفوذ آمریکا: خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، به معنای پایان رقابتهای سیاسی و امنیتی واشنگتن در منطقه نیست. تهران ترجیح میدهد حکومتی در کابل مستقر باشد که با حضور نظامی آمریکا مخالفت کند.
سوم، منافع اقتصادی و تجاری: افغانستان برای ایران یک بازار مهم و مسیر ارتباطی با آسیای مرکزی است. توسعه بندر چابهار، ترانزیت کالا و تجارت دوجانبه از موضوعات مورد توجه تهران هستند.
چهارم، مدیریت مسایل مرزی: ایران میخواهد درباره حقابه، مهاجران، امنیت مرزها و قاچاق مواد مخدر با قدرت حاکم در کابل مذاکره کند.
این عوامل نشان میدهند که نزدیکی تهران و طالبان بیش از آنکه بر پایه اعتماد تاریخی و همفکری سیاسی باشد، بر اساس ضرورتهای روز و منافع متقابل شکل گرفته است.
۴. نقش سید حسن مرتضوی؛ دیپلماسی ایران در خدمت کدام سیاست؟
یکی از موضوعات قابل تأمل در روابط کنونی ایران و طالبان، مواضع سید حسن مرتضوی، معاون سفارت جمهوری اسلامی ایران در کابل است.
بر اساس گزارش ها، مرتضوی از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران بوده است. گزارش ایندیپندنت فارسی نیز او را از فرماندهان این نیرو و از چهرههای مرتبط با شکلگیری لشکر فاطمیون معرفی میکند.
اظهارات او درباره طالبان، بهویژه در سال ۱۴۰۱، توجه بسیاری از ناظران سیاسی را جلب کرد.
او در یک نشست در شمال افغانستان، طالبان را نیرویی معرفی کرد که پس از سالها حضور قدرتهای خارجی، استقلال افغانستان را به دست آورده و امنیت را برقرار کرده است. همچنین اعلام کرد که جمهوری اسلامی از جریانهای مسلح مخالف طالبان حمایت نخواهد کرد.
این مواضع در سالهای بعد نیز ادامه یافت. مرتضوی در اظهارات تازهتر خود بر مخالفت تهران با فعالیت سیاسی و نظامی جریانهای مخالف طالبان تأکید کرده است.
این موضع در حالی مطرح میشود که طالبان هنوز از سوی بسیاری از کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشدهاند و بخش بزرگی از جامعه افغانستان نیز درباره انحصار قدرت، محدودیتهای سیاسی و حذف سایر گروههای اجتماعی و قومی اعتراض دارد.
اما چرا یک دیپلمات با سابقه نظامی در نیروی قدس چنین موضعی اتخاذ میکند؟
میتوان چند توضیح سیاسی برای این رویکرد مطرح کرد:
نخست، تهران به این نتیجه رسیده است که تعامل با طالبان حاکم، برای مدیریت مرزها و جلوگیری از تنش مستقیم، در شرایط کنونی ضروری است.
دوم، ایران نمیخواهد افغانستان به صحنه جنگ داخلی جدیدی تبدیل شود؛ زیرا بیثباتی در افغانستان میتواند امنیت مرزهای شرقی ایران را تحت تأثیر قرار دهد.
سوم، ایران در پی حفظ نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در افغانستان است و تصور میکند که ایجاد رابطه نزدیک با طالبان، امکان تأثیرگذاری بر تصمیمهای حکومت کابل را افزایش میدهد.
چهارم، نگرانی از گسترش داعش خراسان و حضور گروههای افراطی، تهران را به همکاری امنیتی با طالبان سوق داده است.
با این حال، پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا برای حفظ روابط با یک حکومت، باید تمام جریانهای مخالف آن را از معادلات سیاسی کنار گذاشت؟
سیاستی که تنها یک طرف افغانستان را به رسمیت بشناسد و سایر بخشهای جامعه را نادیده بگیرد، ممکن است در کوتاهمدت به کاهش تنش کمک کند، اما در بلندمدت میتواند به کاهش اعتبار منطقهای همان کشور منجر شود.
۵. آیا ایران از خطرهای احتمالی طالبان غافل شده است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی چند واقعیت است.
الف) مساله آب و حقابه ایران؛
یکی از مهمترین اختلافات تهران و کابل، موضوع حقابه هیرمند است. ایران بر اجرای معاهده آب سال ۱۹۷۳ تأکید دارد، اما اختلاف بر سر میزان و نحوه تأمین آب همچنان ادامه دارد.
اگر منافع کشاورزی، اقتصادی و محیطزیستی ایران با تصمیمهای حکومت کابل در تعارض قرار گیرد، روابط دو طرف میتواند وارد مرحله تنش شود.
ب) مساله شیعیان و هزارهها؛
ایران همواره خود را مدافع حقوق شیعیان معرفی کرده است. با این حال، نزدیکی تهران به طالبان این پرسش را ایجاد کرده که در صورت تداوم تبعیض و محدودیت علیه شیعیان افغانستان، ایران چه واکنشی نشان خواهد داد؟
اگر منافع سیاسی تهران بر دفاع از حقوق این بخش از جامعه افغانستان اولویت پیدا کند، این مساله میتواند بر اعتماد عمومی نسبت به سیاست منطقهای ایران تأثیر بگذارد.
ج) امنیت مرزهای مشترک؛
حضور گروههای افراطی، قاچاق مواد مخدر و فعالیت شبکههای مسلح در منطقه، از تهدیدهایی است که میتواند امنیت ایران را تحت تأثیر قرار دهد.
طالبان نیز با وجود ادعای برقراری امنیت، هنوز با چالش فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان مواجهاند. گزارشهای سازمان ملل و پژوهشهای بینالمللی درباره استمرار فعالیت داعش خراسان و روابط طالبان با برخی شبکههای افراطی هشدار دادهاند.
د) رابطه طالبان و پاکستان؛
شاید مهمترین درس برای ایران، تجربه روابط طالبان و پاکستان باشد.
پاکستان سالها از طالبان حمایت کرد و در بازگشت این گروه به قدرت در سال ۲۰۲۱ نیز این تحول را در ابتدا یک موفقیت برای سیاست منطقهای خود میدید.
اما پس از بازگشت طالبان، اختلافات کابل و اسلامآباد بر سر خط دیورند، فعالیت تحریک طالبان پاکستان و مسایل امنیتی افزایش یافت و به درگیریهای مرزی و حملات نظامی نیز انجامید.
این تجربه نشان میدهد که حمایت گذشته، پیوندهای سیاسی و حتی اشتراکات ایدیولوژیک، الزاماً به معنای اطاعت دایمی یک طرف از دیگری نیست.
طالبان میتوانند در مقطعی با پاکستان همکاری کنند و در مقطعی دیگر در برابر خواستههای آن قرار گیرند. همین واقعیت درباره روابط آنان با ایران نیز صدق میکند.
۶. آیا ایران در حال تکرار اشتباه پاکستان است؟
مقایسه سیاست ایران و پاکستان در قبال طالبان، از یک جهت قابل تأمل است: هر دو کشور در مقاطعی تلاش کردهاند از طریق رابطه با طالبان، اهداف امنیتی و منطقهای خود را تأمین کنند.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد. پاکستان در شکلگیری و پرورش طالبان نقش تاریخی مستقیمتری داشته است، در حالی که ایران در دوره نخست حکومت طالبان با این گروه در تقابل قرار داشت و بعدها به دلایل امنیتی و سیاسی به سمت تعامل حرکت کرد.
اکنون پرسش این است که آیا تهران میتواند با سیاست نزدیکی به طالبان، منافع خود را برای مدت طولانی تضمین کند؟
تجربه پاکستان نشان داده است که گروههای سیاسی و نظامی، پس از رسیدن به قدرت، الزاماً مطابق خواستههای حامیان گذشته خود رفتار نمیکنند.
طالبان امروز یک حکومت مستقر با ساختار قدرت و محاسبات خاص خود هستند. آنان ممکن است از روابط با ایران برای کاهش فشارهای منطقهای، گسترش تجارت و کسب مشروعیت بینالمللی استفاده کنند، اما این به معنای پذیرش همه خواستههای تهران نیست.
از سوی دیگر، نزدیکی ایران به طالبان میتواند روابط تهران با بخشهایی از جامعه افغانستان، بهویژه جریانهای سیاسی و اجتماعی خارج از ساختار قدرت کنونی را تحت تأثیر قرار دهد.
نتیجهگیری: منافع ملی را نباید با روابط موقت سیاسی اشتباه گرفت.
واقعیت این است که ایران و طالبان همسایه یکدیگرند و ناگزیر به تعامل سیاسی، اقتصادی و امنیتی هستند. قطع رابطه یا ورود به تقابل دایمی نیز لزوماً به سود هیچیک از دو طرف نیست.
اما تعامل با یک حکومت، با اعتماد راهبردی به آن تفاوت دارد.
طالبان در گذشته از حمایت پاکستان و برخی کشورهای عربی برخوردار بودند و امروز نیز با وجود اختلافات، با کشورهای مختلف منطقه رابطه برقرار میکنند. این گروه در سیاست خارجی خود، بیش از هر چیز به حفظ قدرت و منافع ساختار حاکم توجه دارد.
بنابراین، ایران باید میان ضرورت تعامل با طالبان و اعتماد بیقیدوشرط به این گروه تفاوت قایل شود.
همچنین، سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان نباید صرفاً بر ارتباط با حاکمان کابل متمرکز باشد. افغانستان تنها طالبان نیست؛ این کشور از اقوام، مذاهب، زبانها، جریانهای سیاسی و میلیونها شهروند با دیدگاههای متفاوت تشکیل شده است.
نادیده گرفتن این واقعیت، نه به سود افغانستان است و نه تضمینی برای منافع بلندمدت ایران.
پرسش پایانی این است: اگر طالبان روزی منافع خود را در نزدیکی با قدرت دیگری، حتی در تضاد با منافع ایران، تشخیص دهند، آیا تهران میتواند روی حمایت امروز آنان حساب کند؟
پاسخ این پرسش را نه در شعارهای سیاسی، بلکه در رفتار عملی طالبان در برابر همسایگان و تعهد آنان به توافقهای دوجانبه باید جستجو کرد.
منابع و مآخذ پیشنهادی:
۱. شورای روابط خارجی آمریکا (CFR): تاریخچه شکلگیری طالبان، نقش پاکستان و تحولات حکومت این گروه.
۲. بروکینگز: بررسی نقش پاکستان در پیدایش و حمایت از طالبان.
۳. اینترنشنال: گزارشها و اظهارات سید حسن مرتضوی درباره طالبان و سوابق او در نیروی قدس سپاه پاسداران.
۴. ایندیپندنت فارسی: گزارشهایی درباره سوابق نظامی و فعالیتهای سیاسی سید حسن مرتضوی در افغانستان.
۵. مؤسسه مطالعات دفاعی و تحلیلی هند (MP-IDSA): تحلیل سیاست ایران در قبال طالبان و منافع اقتصادی و امنیتی تهران.
۶. مرکز مطالعات خاورمیانه (MEI): بررسی ماهیت عملگرایانه و اختلافات ایران و طالبان.
۷. گزارش خدمات پژوهشی کنگره آمریکا (CRS): اختلافات ایران و افغانستان بر سر آب، مهاجران و امنیت مرزی.
۸. آسوشیتدپرس (AP): گزارشهای مذاکرات ایران و طالبان درباره حقابه، مهاجران و روابط اقتصادی.
Hat Teheran die möglichen zukünftigen Gefahren für seine Interessen in Afghanistan falsch eingeschätzt?
Autor: Ghulam Haidar Qasemi
Die Beziehungen zwischen der Islamischen Republik Iran und den Taliban gehören zu den komplexesten und zugleich umstrittensten politischen Fragen der Region.
Eine Bewegung, die in den 1990er-Jahren als ideologischer Gegner Irans galt, iranische Diplomaten in Masar-e Scharif ermordete und tiefe Konflikte mit großen Teilen der schiitischen Bevölkerung Afghanistans hatte, ist heute zu einem wichtigen politischen und wirtschaftlichen Gesprächspartner Teherans geworden.
Dieser Wandel wirft wichtige Fragen auf: Haben sich die Taliban tatsächlich verändert? Sind die historischen und religiösen Differenzen zwischen beiden Seiten überwunden? Kann Iran einer Regierung vertrauen, bei deren Entstehung und Entwicklung Pakistan und einige arabische Staaten eine wichtige Rolle gespielt haben? Und vor allem: Garantieren die heutigen gemeinsamen Interessen zwischen Teheran und den Taliban auch die iranischen Interessen in der Zukunft?
Um die heutige iranische Politik gegenüber den Taliban zu verstehen, muss man einen Blick auf die Geschichte dieser Bewegung werfen.
Die Taliban entstanden Anfang der 1990er-Jahre im Zusammenhang mit den innerafghanischen Bürgerkriegen. Ihre Entstehung war eng mit religiösen Netzwerken und Kräften verbunden, die aus den islamischen Religionsschulen Pakistans hervorgingen.
Pakistan, insbesondere sein Militärgeheimdienst ISI, spielte eine bedeutende Rolle bei der Entstehung, Ausbildung, Unterstützung und Ausweitung des Einflusses der Taliban.
Islamabad betrachtete die Taliban damals als ein Instrument zur Ausweitung seines Einflusses in Afghanistan und zur Sicherung dessen, was in der pakistanischen Sicherheitspolitik als „strategische Tiefe“ bezeichnet wird.
Auch Saudi-Arabien und die Vereinigten Arabischen Emirate erkannten gemeinsam mit Pakistan die erste Taliban-Regierung diplomatisch an. Diese drei Staaten waren damals die einzigen Länder, die die Regierung der Taliban offiziell anerkannten.
Auch die Rolle der USA muss historisch differenziert betrachtet werden. In den 1980er-Jahren unterstützte Washington die afghanischen Mudschaheddin im Kampf gegen die Sowjetunion, hauptsächlich über Pakistan. Die spätere US-Politik gegenüber Afghanistan und Pakistan sowie die fortgesetzte Zusammenarbeit mit Islamabad trugen dazu bei, dass ein politisches Umfeld entstand, in dem die Taliban wachsen konnten. Es gibt jedoch keine ausreichenden historischen Belege für die Behauptung, dass die USA die Taliban unmittelbar gegründet hätten.
Wichtig ist außerdem, dass Pakistan die Taliban auch während der militärischen Präsenz der USA in Afghanistan weiterhin unterstützte. Auf diesen Widerspruch haben auch amerikanische Forschungsberichte hingewiesen.
Die Taliban können daher nicht ausschließlich als eine unabhängige innerafghanische Bewegung betrachtet werden. Sie entwickelten sich in einem Umfeld ausländischer Einmischung und regionaler Machtinteressen, verfolgen inzwischen jedoch auch eigene politische und strategische Ziele.
Zwischen Iran und den Taliban bestehen erhebliche historische, religiöse und politische Differenzen.
Während der ersten Herrschaft der Taliban führte deren Vorgehen gegen die schiitische Bevölkerung Afghanistans, insbesondere die Ereignisse von Masar-e Scharif im Jahr 1998, zu einer gefährlichen Eskalation der Beziehungen zwischen Teheran und Kabul. Bei diesen Ereignissen wurden auch iranische Diplomaten getötet.
Auch heute sind die Konflikte zwischen beiden Seiten keineswegs vollständig überwunden. Zu den wichtigsten Streitpunkten gehören:
Der iranische Anspruch auf Wasser aus dem Fluss Helmand;
Die Situation der Schiiten und Hazara in Afghanistan;
Der Umgang mit afghanischen Flüchtlingen im Iran;
Die Sicherheit der gemeinsamen Grenze;
Drogenhandel und Aktivitäten extremistischer Gruppen;
Die politische Beteiligung verschiedener ethnischer und politischer Gruppen an der Macht in Afghanistan.
Forschungsberichte des Congressional Research Service der USA nennen unter anderem Wasserfragen, Migration und Grenzkonflikte als wichtige Herausforderungen in den Beziehungen zwischen beiden Ländern.
Die heutige politische Annäherung darf deshalb nicht mit einer Lösung der grundlegenden Konflikte oder mit einer strategischen Allianz gleichgesetzt werden.
Die Antwort auf diese Frage liegt eher in den sicherheits- und außenpolitischen Interessen Teherans als in ideologischen Gemeinsamkeiten.
Nach der Rückkehr der Taliban an die Macht im Jahr 2021 sah sich Iran mit einer neuen politischen Realität an seiner Ostgrenze konfrontiert. Teheran wollte eine weitere militärische Konfrontation in Afghanistan vermeiden und entschied sich deshalb für eine Politik des Dialogs mit der tatsächlich herrschenden Macht in Kabul.
Dabei spielen mehrere Faktoren eine Rolle:
Erstens: Die Sorge vor dem IS-Khorasan.
Iran betrachtet die Taliban als einen wichtigen Akteur im Kampf gegen den IS-Khorasan. Die Aktivitäten dieser Organisation in Afghanistan und ihre Bedrohung für die regionale Sicherheit sind für Teheran von großer Bedeutung.
Zweitens: Die Sorge vor dem Einfluss der USA.
Der Abzug der amerikanischen Truppen aus Afghanistan bedeutet nicht, dass der politische und sicherheitspolitische Einfluss Washingtons in der Region beendet ist. Teheran bevorzugt eine Regierung in Kabul, die eine militärische Präsenz der USA ablehnt.
Drittens: Wirtschaftliche und handelspolitische Interessen.
Afghanistan ist ein wichtiger Markt für Iran und ein möglicher Transitweg nach Zentralasien. Die Entwicklung des Hafens Tschabahar, der Warentransit und der bilaterale Handel gehören zu den wirtschaftlichen Interessen Teherans.
Viertens: Die Kontrolle der gemeinsamen Grenze.
Iran möchte mit der herrschenden Macht in Kabul über Wasserrechte, Migration, Grenzsicherheit und Drogenhandel verhandeln.
Diese Faktoren zeigen, dass die Annäherung zwischen Teheran und den Taliban weniger auf historischem Vertrauen und ideologischer Übereinstimmung beruht, sondern vielmehr auf aktuellen politischen Notwendigkeiten und gegenseitigen Interessen.
Ein besonders bemerkenswerter Aspekt der heutigen Beziehungen zwischen Iran und den Taliban ist die Haltung von Seyyed Hassan Mortazavi, dem stellvertretenden iranischen Botschafter in Kabul.
Medienberichten von Afghanistan International zufolge war Mortazavi ein früherer Kommandeur der Al-Quds-Einheit der iranischen Revolutionsgarden. Auch Independent Persian bezeichnet ihn als ehemaligen Kommandeur dieser Einheit und als eine Persönlichkeit, die mit der Entstehung der Fatemiyoun-Brigade in Verbindung gebracht wird.
Seine Äußerungen über die Taliban, insbesondere im Jahr 1401 des afghanischen Kalenders, erregten die Aufmerksamkeit zahlreicher politischer Beobachter.
Bei einer Veranstaltung im Norden Afghanistans bezeichnete er die Taliban als eine Bewegung, die nach jahrelanger Präsenz ausländischer Mächte die Unabhängigkeit Afghanistans wiederhergestellt und Sicherheit geschaffen habe. Außerdem erklärte er, dass die Islamische Republik keine bewaffneten oppositionellen Gruppen gegen die Taliban unterstützen werde.
Diese politische Haltung setzte sich auch in den folgenden Jahren fort. Mortazavi betonte erneut die Ablehnung Teherans gegenüber politischen und militärischen Aktivitäten oppositioneller Kräfte gegen die Taliban.
Diese Position wird vertreten, obwohl die Taliban von vielen Staaten weiterhin nicht offiziell anerkannt werden und große Teile der afghanischen Bevölkerung die Machtkonzentration, die politischen Einschränkungen und den Ausschluss anderer gesellschaftlicher und ethnischer Gruppen kritisieren.
Doch warum vertritt ein Diplomat mit militärischer Vergangenheit in der Al-Quds-Einheit eine solche Haltung?
Für diese politische Linie lassen sich mehrere mögliche Erklärungen nennen:
Erstens ist Teheran offenbar zu der Einschätzung gelangt, dass der Dialog mit den Taliban als herrschender Macht notwendig ist, um die Grenze zu sichern und direkte Konflikte zu vermeiden.
Zweitens möchte Iran verhindern, dass Afghanistan erneut zum Schauplatz eines Bürgerkriegs wird. Eine weitere Destabilisierung Afghanistans könnte die Sicherheit der iranischen Ostgrenze erheblich beeinträchtigen.
Drittens versucht Iran, seinen politischen und wirtschaftlichen Einfluss in Afghanistan zu bewahren. Teheran geht offenbar davon aus, dass engere Beziehungen zu den Taliban seine Möglichkeiten zur Einflussnahme auf die Entscheidungen der Regierung in Kabul erhöhen.
Viertens treiben die Sorge vor dem IS-Khorasan und die Aktivitäten extremistischer Gruppen Iran zu einer sicherheitspolitischen Zusammenarbeit mit den Taliban.
Dennoch bleibt eine grundlegende Frage bestehen: Muss man im Interesse guter Beziehungen zu einer Regierung sämtliche oppositionellen Kräfte aus den politischen Überlegungen ausschließen?
Eine Politik, die nur eine Seite Afghanistans berücksichtigt und andere Teile der Gesellschaft ignoriert, kann kurzfristig Spannungen reduzieren. Langfristig könnte sie jedoch die regionale Glaubwürdigkeit des betreffenden Staates beeinträchtigen.
Die Antwort auf diese Frage erfordert die Betrachtung mehrerer Tatsachen.
A) Die Wasserfrage und die iranischen Wasserrechte
Einer der wichtigsten Streitpunkte zwischen Teheran und Kabul ist das Wasser des Flusses Helmand. Iran fordert die Umsetzung des Wasservertrags von 1973. Die Differenzen über die tatsächliche Wassermenge und deren Bereitstellung bestehen jedoch weiterhin.
Wenn die landwirtschaftlichen, wirtschaftlichen und ökologischen Interessen Irans mit den Entscheidungen der Regierung in Kabul kollidieren, können die Beziehungen zwischen beiden Seiten erneut in eine Konfliktphase geraten.
B) Die Situation der Schiiten und Hazara
Iran bezeichnet sich seit Langem als Verteidiger der Rechte der Schiiten. Die Annäherung Teherans an die Taliban wirft jedoch die Frage auf, wie Iran reagieren wird, falls Diskriminierung und Einschränkungen gegenüber den Schiiten Afghanistans fortgesetzt werden.
Wenn die politischen Interessen Teherans Vorrang vor dem Schutz der Rechte dieser Bevölkerungsgruppe erhalten, könnte dies das Vertrauen in die regionale Politik Irans beeinträchtigen.
C) Die Sicherheit der gemeinsamen Grenze
Die Präsenz extremistischer Gruppen, der Drogenhandel und die Aktivitäten bewaffneter Netzwerke in der Region gehören zu den Gefahren, die die Sicherheit Irans beeinträchtigen können.
Obwohl die Taliban behaupten, in Afghanistan Sicherheit hergestellt zu haben, stehen sie weiterhin vor der Herausforderung terroristischer Aktivitäten im Land. Berichte der Vereinten Nationen und internationale Forschungsanalysen warnen vor der fortgesetzten Aktivität des IS-Khorasan und den Verbindungen der Taliban zu bestimmten extremistischen Netzwerken.
D) Die Beziehungen zwischen den Taliban und Pakistan
Vielleicht ist die Entwicklung der Beziehungen zwischen den Taliban und Pakistan die wichtigste Lehre für Iran.
Pakistan unterstützte die Taliban über viele Jahre. Auch die Rückkehr dieser Bewegung an die Macht im Jahr 2021 wurde in Islamabad zunächst als Erfolg der eigenen Regionalpolitik betrachtet.
Nach der Machtübernahme nahmen jedoch die Konflikte zwischen Kabul und Islamabad zu. Streitfragen wie die Durand-Linie, die Aktivitäten der pakistanischen Taliban (TTP) und Sicherheitsprobleme führten zu Grenzkonflikten und militärischen Angriffen.
Diese Erfahrungen zeigen, dass frühere Unterstützung, politische Verbindungen und selbst ideologische Gemeinsamkeiten nicht automatisch eine dauerhafte Gefolgschaft garantieren.
Die Taliban können in einer bestimmten Phase mit Pakistan zusammenarbeiten und sich später gegen dessen Forderungen stellen. Dasselbe Risiko besteht auch in den Beziehungen zu Iran.
Der Vergleich zwischen der iranischen und pakistanischen Politik gegenüber den Taliban ist in einer Hinsicht bemerkenswert: Beide Staaten haben zeitweise versucht, durch Beziehungen zu den Taliban ihre sicherheits- und regionalpolitischen Ziele zu erreichen.
Es gibt jedoch einen wichtigen Unterschied. Pakistan spielte eine wesentlich direktere historische Rolle bei der Entstehung und Förderung der Taliban. Iran dagegen stand während der ersten Taliban-Herrschaft in offener Konfrontation mit dieser Bewegung und näherte sich ihr erst später aus sicherheits- und politischen Gründen an.
Nun stellt sich die Frage, ob Teheran durch seine Annäherung an die Taliban seine Interessen langfristig sichern kann.
Die Erfahrungen Pakistans zeigen, dass politische und militärische Bewegungen nach der Übernahme staatlicher Macht nicht unbedingt entsprechend den Wünschen ihrer früheren Unterstützer handeln.
Die Taliban sind heute eine etablierte Herrschaftsstruktur mit eigenen politischen Interessen und strategischen Überlegungen. Sie können ihre Beziehungen zu Iran nutzen, um regionalen Druck zu verringern, den Handel auszubauen und internationale Legitimität zu gewinnen. Das bedeutet jedoch nicht, dass sie sämtliche Forderungen Teherans akzeptieren werden.
Andererseits könnte die Annäherung Irans an die Taliban auch die Beziehungen Teherans zu Teilen der afghanischen Gesellschaft belasten, insbesondere zu politischen und gesellschaftlichen Kräften außerhalb der gegenwärtigen Machtstruktur.
Es ist eine Tatsache, dass Iran und die Taliban Nachbarn sind und daher auf politische, wirtschaftliche und sicherheitspolitische Zusammenarbeit angewiesen bleiben. Ein vollständiger Abbruch der Beziehungen oder eine dauerhafte Konfrontation liegt nicht zwangsläufig im Interesse einer der beiden Seiten.
Doch diplomatische Zusammenarbeit mit einer Regierung ist nicht dasselbe wie strategisches Vertrauen in sie.
Die Taliban wurden in der Vergangenheit von Pakistan und einigen arabischen Staaten unterstützt. Heute unterhalten sie trotz bestehender Differenzen Beziehungen zu verschiedenen Ländern der Region. In ihrer Außenpolitik orientieren sie sich vor allem am Erhalt ihrer Macht und an den Interessen ihrer eigenen Herrschaftsstruktur.
Iran sollte deshalb zwischen der notwendigen Zusammenarbeit mit den Taliban und einem bedingungslosen Vertrauen in diese Bewegung unterscheiden.
Darüber hinaus darf sich die iranische Afghanistan-Politik nicht ausschließlich auf die Beziehungen zu den Machthabern in Kabul konzentrieren. Afghanistan besteht nicht nur aus den Taliban. Das Land setzt sich aus verschiedenen ethnischen Gruppen, Religionen, Sprachen, politischen Bewegungen und Millionen Menschen mit unterschiedlichen politischen Ansichten zusammen.
Diese Realität zu ignorieren, liegt weder im Interesse Afghanistans noch garantiert es die langfristigen Interessen Irans.
Die entscheidende Frage lautet: Wenn die Taliban eines Tages ihre Interessen in einer Annäherung an eine andere Macht sehen, selbst wenn dies den Interessen Irans widerspricht, kann Teheran dann weiterhin auf die heutige Unterstützung der Taliban vertrauen?
Die Antwort auf diese Frage findet sich nicht in politischen Parolen, sondern im tatsächlichen Verhalten der Taliban gegenüber ihren Nachbarn und in der Einhaltung bilateraler Vereinbarungen.
Council on Foreign Relations (CFR): Historische Entwicklung der Taliban, die Rolle Pakistans und die politische Entwicklung der Bewegung.
Brookings Institution: Untersuchungen zur Rolle Pakistans bei der Entstehung und Unterstützung der Taliban.
Afghanistan International: Berichte über die Äußerungen von Seyyed Hassan Mortazavi zu den Taliban und seinen Hintergrund in der Al-Quds-Einheit.
Independent Persian: Berichte über den militärischen Hintergrund und die politische Tätigkeit von Seyyed Hassan Mortazavi in Afghanistan.
Manohar Parrikar Institute for Defence Studies and Analyses (MP-IDSA): Analysen zur Iran-Politik gegenüber den Taliban sowie zu den wirtschaftlichen und sicherheitspolitischen Interessen Teherans.
Middle East Institute (MEI): Untersuchungen zum pragmatischen Charakter der Beziehungen zwischen Iran und den Taliban sowie zu den bestehenden Differenzen.
Congressional Research Service (CRS): Berichte über Konflikte zwischen Iran und Afghanistan hinsichtlich Wasser, Migration und Grenzsicherheit.
Associated Press (AP): Berichte über Verhandlungen zwischen Iran und den Taliban zu Wasserrechten, Migration und Wirtschaftsbeziehungen.