| Die Entscheidung Russlands muss im Zusammenhang mit dem geopolitischen Wettbewerb und dem Versuch Moskaus betrachtet werden, seinen Einfluss in Zentralasien und Südasien zu sichern | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۱۶ ۱۴۰۵/۸/۱۶ | کد خبر: 201250 | منبع: |
پرینت
|
|
به رسمیت شناختن طالبان از سوی روسیه و گسترش روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی برخی کشورهای آسیای میانه با حکومت طالبان، یکی از تحولات قابل تأمل در معادلات سیاسی منطقه است. پرسش اساسی این است که چگونه کشورهایی که سالها طالبان را یک جریان افراطی، تهدیدی برای امنیت منطقه و عامل بیثباتی افغانستان میدانستند، اکنون به تعامل با آن روی آوردهاند؟
این تغییر رویکرد را نمیتوان صرفاً با تغییر دیدگاه سیاسی طالبان توضیح داد. واقعیت این است که طالبان نه در ساختار ایدیولوژیک خود دگرگونی بنیادی نشان دادهاند و نه در زمینه روابط خارجی، از جمله پیوندهای تاریخی و فکری خود با پاکستان، فاصله روشنی گرفتهاند. بنابراین، به نظر میرسد آنچه بیش از هر چیز سیاست کشورهای منطقه را تغییر داده، نه ماهیت طالبان، بلکه تغییر محاسبات سیاسی و امنیتی این کشورهاست.
در این میان، تصمیم روسیه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مسکو نخستین کشوری بود که بهصورت رسمی حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. این تصمیم پرسشهای مهمی درباره اهداف واقعی کرملین، نگاه آن به آمریکا و پاکستان و آینده نظم سیاسی در آسیای مرکزی مطرح میکند.
تصمیم روسیه را باید در چارچوب رقابتهای ژیوپلیتیکی مسکو و تلاش این کشور برای حفظ نفوذ خود در آسیای مرکزی و جنوب آسیا بررسی کرد.
روسیه در دوران نخست حکومت طالبان، یکی از مخالفان جدی این گروه بود. اما پس از بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، سیاست مسکو بهتدریج تغییر کرد. روسیه دریافت که سقوط حکومت طالبان در کوتاهمدت دور از انتظار است و ادامه تحریم و انزوای سیاسی افغانستان، لزوماً منافع امنیتی این کشور را تأمین نمیکند.
سرانجام در سوم ژوئیه ۲۰۲۵، روسیه حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت و نخستین کشور جهان شد که پس از بازگشت این گروه به قدرت در سال ۲۰۲۱ چنین اقدامی انجام داد.
اما انگیزههای مسکو را میتوان در چند محور بررسی کرد:
الف ــ جلوگیری از گسترش نفوذ رقبای منطقهای؛
افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، حلقه ارتباطی آسیای مرکزی با پاکستان، هند و آبهای آزاد است. روسیه نمیخواهد در شرایطی که نفوذ سنتیاش در منطقه با چالش مواجه شده، افغانستان به حوزه نفوذ انحصاری چین، آمریکا یا دیگر قدرتهای منطقهای تبدیل شود.
به رسمیت شناختن طالبان به مسکو امکان میدهد جایگاه خود را در معادلات آینده افغانستان حفظ کند و در تصمیمگیریهای منطقهای نقش مستقیمتری داشته باشد.
ب ــ نگرانی از گسترش داعش خراسان؛
یکی از مهمترین نگرانیهای امنیتی روسیه، فعالیت داعش خراسان در افغانستان و احتمال گسترش فعالیتهای آن به آسیای مرکزی و قلمرو روسیه است.
حمله تروریستی مارس ۲۰۲۴ به سالن کنسرت کروکوس در نزدیکی مسکو که داعش مسوولیت آن را بر عهده گرفت، حساسیت روسیه نسبت به تهدیدهای امنیتی برخاسته از منطقه افغانستان را افزایش داد.
از دید مسکو، طالبان با داعش خراسان دشمنی دارند و میتوانند در مقابله با این جریان به یک شریک امنیتی تبدیل شوند. ولادیمیر پوتین در ژوئیه ۲۰۲۴ طالبان را متحد روسیه در مبارزه با تروریسم توصیف کرد.
البته این همکاری به معنای آن نیست که طالبان توانایی یا اراده کافی برای کنترل تمام گروههای افراطی مستقر در افغانستان را دارند.
ج ــ تلاش برای بازگشت به صحنه دیپلماسی جهانی؛
روسیه پس از جنگ اوکراین و کاهش نفوذش در بخشهایی از خاورمیانه، با فشارهای سیاسی و اقتصادی گستردهای روبهرو شده است.
در چنین شرایطی، به رسمیت شناختن طالبان فرصتی بود تا مسکو نشان دهد همچنان قادر است در تحولات مهم بینالمللی ابتکار عمل داشته باشد و برخلاف سیاست کشورهای غربی، مسیر مستقلی را دنبال کند.
کارنگی در تحلیل خود از این تصمیم، آن را بیش از آنکه یک اقدام اقتصادی باشد، اقدامی نمادین برای بازسازی تصویر روسیه بهعنوان یک قدرت تأثیرگذار جهانی ارزیابی میکند.
این پرسش یکی از مهمترین بخشهای تحلیل سیاست روسیه در قبال طالبان است.
طالبان از نظر تاریخی پیوندهای عمیقی با پاکستان دارند. شکلگیری و گسترش این جنبش در دهه ۱۹۹۰، با حمایت سیاسی، امنیتی و لجستیکی پاکستان همراه بود. مدارس دینی پاکستان نیز در شکلگیری و گسترش تفکر بخشی از نیروهای طالبان نقش داشتند.
اما برای تحلیل دقیق باید میان سه موضوع تفاوت قایل شد:
حمایت پاکستان از شکلگیری و گسترش طالبان؛
وابستگی تاریخی و فکری بخشی از طالبان به محیط سیاسی و مذهبی پاکستان؛
میزان استقلال حکومت طالبان پس از بازگشت به قدرت.
این سه موضوع یکسان نیستند. طالبان اکنون یک حکومت مستقر با ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی خاص خود هستند و نمیتوان تمام تصمیمهای آنان را صرفاً به دستور اسلامآباد نسبت داد.
اتفاقاً پس از سال ۲۰۲۱، روابط طالبان و پاکستان نیز با اختلافات جدی روبهرو شد؛ بهویژه بر سر فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP)، مسایل مرزی و اتهام حمایت طالبان افغانستان از گروههای مسلح مخالف پاکستان.
با این حال، پیوندهای تاریخی، شبکههای انسانی، ارتباطات مذهبی و وابستگیهای اقتصادی و جغرافیایی همچنان اهمیت دارند.
از این منظر، میتوان احتمال داد که روسیه با گسترش روابط مستقیم با طالبان، قصد داشته باشد وابستگی دیپلماتیک و امنیتی کابل به اسلامآباد را کاهش دهد و برای خود یک جایگاه مستقل ایجاد کند.
اما یک نکته اساسی وجود دارد: هیچ سند معتبر و علنی در دست نیست که ثابت کند روسیه به امید جدا کردن طالبان از آمریکا، حکومت این گروه را به رسمیت شناخته است. این موضوع را باید بهعنوان یک فرضیه تحلیلی مطرح کرد، نه یک واقعیت اثباتشده.
به نظر میرسد هدف واقعبینانهتر روسیه، ایجاد کانال مستقیم نفوذ در کابل و جلوگیری از انحصار روابط افغانستان توسط پاکستان و دیگر قدرتها بوده است.
یکی از موضوعات مهم در بررسی تحولات افغانستان، رابطه تاریخی آمریکا با جریانهای اسلامگرای مسلح و نقش پاکستان در این روند است.
برای درک این موضوع باید به دهه ۱۹۸۰ بازگردیم.
در دوران اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا از طریق سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) از گروههای مجاهدین افغان حمایت میکرد. این حمایتها در چارچوب رقابت جنگ سرد و مقابله با نفوذ شوروی صورت میگرفت.
پس از خروج شوروی و فروپاشی حکومت دکتر نجیبالله، جنگهای داخلی افغانستان ادامه یافت و در سال ۱۹۹۴ جنبش طالبان در جنوب افغانستان ظهور کرد. پاکستان در شکلگیری و گسترش این جنبش نقش مهمی داشت.
بنابراین، نمیتوان طالبان را مستقیماً محصول یک پروژه تأسیسشده توسط آمریکا دانست؛ زیرا شواهد تاریخی، نقش مستقیم پاکستان را در شکلگیری طالبان برجستهتر میکنند. با این حال، سیاستهای آمریکا در دهههای گذشته، حمایت از ساختارهای نظامی و سیاسی پاکستان و نگاه امنیتی واشنگتن به افغانستان، بخشی از زمینههایی بودند که در شکلگیری این وضعیت تأثیر گذاشتند.
اما موضوع مهمتر، نحوه بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ است.
در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰، دولت دونالد ترامپ با طالبان در دوحه توافقنامه امضا کرد. در این مذاکرات، نمایندگان دولت افغانستان حضور نداشتند و آمریکا مستقیماً با طالبان درباره خروج نیروهای نظامی خود مذاکره کرد.
این توافق مسیر خروج نیروهای آمریکایی را هموار کرد و طالبان نیز تعهداتی در زمینه مبارزه با تروریسم و جلوگیری از استفاده گروههای تروریستی از خاک افغانستان پذیرفتند.
در واقع، آمریکا با امضای این توافق، طالبان را بهعنوان یک طرف اصلی مذاکره پذیرفت و دولت وقت افغانستان را در موقعیت سیاسی دشواری قرار داد.
البته باید میان توافق دوحه و تحولات بعدی تفاوت قایل شد. توافق دوحه به معنای توافق رسمی برای واگذاری افغانستان به طالبان نبود و سقوط دولت اشرف غنی و تصرف سریع کابل نیز تحت تأثیر عوامل متعدد داخلی، نظامی و سیاسی قرار داشت.
با این وجود، یک پرسش همچنان پابرجا است:
اگر آمریکا طالبان را دشمنی غیرقابل مذاکره میدانست، چرا با این گروه مستقیماً توافق کرد، خروج نیروهای خود را بر اساس آن تنظیم کرد و بدون حضور دولت افغانستان، آینده نظامی و سیاسی کشور را به موضوع مذاکره با طالبان تبدیل ساخت؟
نکته دیگر این است که پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز رابطه و تماسهای دیپلماتیک آمریکا با این گروه کاملاً قطع نشد. واشنگتن اعلام کرد که در چارچوب تعامل عملگرایانه، برای اجرای تعهدات توافق دوحه و مسایل امنیتی و بشردوستانه با طالبان ارتباط برقرار میکند.
بنابراین، ادعای قطع کامل رابطه آمریکا و طالبان با واقعیتهای دیپلماتیک سازگار نیست.
با این حال، تماس و مذاکره بهتنهایی اثباتکننده وجود یک رابطه پنهانی یا فرماندهی سیاسی آمریکا بر طالبان نیست. برای اثبات چنین ادعایی به اسناد و شواهد مستقل نیاز است.
نزدیکی کشورهای آسیای میانه به طالبان را باید از زاویه منافع ملی و جغرافیای سیاسی این کشورها بررسی کرد.
افغانستان برای کشورهای آسیای میانه فقط یک همسایه نیست؛ بلکه مسیری برای دسترسی به بازارهای جنوب آسیا، انتقال انرژی، تجارت منطقهای و اتصال به آبهای آزاد محسوب میشود.
به همین دلیل، کشورهای منطقه ترجیح میدهند به جای قطع رابطه با طالبان، از طریق تعامل سیاسی و اقتصادی، منافع خود را حفظ کنند.
البته همه کشورهای آسیای میانه سیاست یکسانی ندارند.
ازبکستان؛ فعالترین طرف تعامل؛
ازبکستان به دنبال توسعه راهآهن، تجارت، انتقال برق و ایجاد مسیرهای ارتباطی از طریق افغانستان به پاکستان و بنادر جنوب آسیاست. این کشور از مهمترین طرفداران تعامل عملی با طالبان به شمار میرود.
ترکمنستان؛ منافع انرژی و گاز؛
مهمترین انگیزه ترکمنستان، پروژه انتقال گاز TAPI از مسیر افغانستان به پاکستان و هند است. تحقق این پروژه بدون حداقلی از امنیت و همکاری با حکومت طالبان دشوار خواهد بود.
قزاقستان؛ تجارت و بازار افغانستان؛
قزاقستان به بازار افغانستان، صادرات غلات، مواد غذایی و گسترش ارتباطات تجاری توجه دارد. این کشور طالبان را از فهرست سازمانهای ممنوعه خود خارج کرد و روابط اقتصادی را گسترش داد.
تاجیکستان؛ مخالف محتاط؛
تاجیکستان برخلاف همسایگان خود موضع انتقادیتری دارد. نگرانی از افراطگرایی، وضعیت تاجیکتبارهای افغانستان و مسائل امنیت مرزی، مانع نزدیکی جدی دو طرف شده است.
قرقیزستان؛ تعامل محدودتر؛
قرقیزستان نیز به سمت تعامل با طالبان حرکت کرده، اما در مقایسه با ازبکستان و ترکمنستان نقش کمرنگتری در روابط با کابل دارد.
نکته مهم این است که نزدیکی دیپلماتیک و اقتصادی این کشورها الزاماً به معنای به رسمیت شناختن رسمی حکومت طالبان نیست. تا زمان گزارش مرکز مطالعات شرقی لهستان در ۷ نوامبر ۲۰۲۵، روسیه تنها کشور بهرسمیتشناختهشده در این زمینه بود و سایر کشورهای آسیای میانه عمدتاً در سطح روابط عملی و دیپلماتیک با طالبان فعالیت میکردند.
در حقیقت، کشورهای آسیای میانه به این نتیجه رسیدهاند که افغانستان تحت حاکمیت طالبان، چه مورد تأیید آنان باشد و چه نباشد، بخشی از واقعیت سیاسی منطقه است. بنابراین، نمیخواهند فرصتهای اقتصادی و امنیتی خود را به دلیل اختلافات سیاسی از دست بدهند.
اما این سیاست یک خطر نیز دارد: هرچه طالبان از نظر اقتصادی و دیپلماتیک پذیرفتهتر شوند، ممکن است انگیزه کمتری برای اصلاح ساختار سیاسی و رعایت حقوق مردم افغانستان، بهویژه زنان و دختران، احساس کنند.
طالبان در تبلیغات سیاسی خود همواره بر استقلال افغانستان، مبارزه با اشغال خارجی و شکست آمریکا تأکید میکنند. این ادبیات برای حفظ مشروعیت ایدیولوژیک و بسیج هواداران داخلی و خارجی اهمیت دارد.
اما در عرصه دیپلماسی، رفتار طالبان با این شعارها تفاوتهایی دارد.
این گروه در مذاکرات دوحه با آمریکا توافق کرد، خواهان گسترش روابط اقتصادی و سیاسی با واشنگتن بوده و بارها از آمادگی خود برای روابط عادی با کشورهای غربی سخن گفته است.
این تناقض را میتوان از دو زاویه تحلیل کرد:
نخست، طالبان میان مخالفت ایدیولوژیک با حضور نظامی آمریکا و برقراری روابط دیپلماتیک و اقتصادی با آن کشور تفاوت قایل است. از نظر آنان، مذاکره با آمریکا لزوماً به معنای پذیرش سلطه آن کشور نیست.
دوم، طالبان برای تثبیت حکومت خود به منابع مالی، تجارت خارجی، سرمایهگذاری و کاهش انزوای بینالمللی نیاز دارد. بنابراین، حتی اگر در تبلیغات داخلی آمریکا را دشمن معرفی کند، در سیاست خارجی نمیتواند از رابطه با این قدرت جهانی چشمپوشی کند.
از سوی دیگر، آمریکا نیز با وجود عدم به رسمیت شناختن طالبان، در چارچوب منافع امنیتی و دیپلماتیک خود با این گروه تماس داشته است.
در نتیجه، تصویر سادهای که طالبان را یک نیروی کاملاً ضدآمریکایی و فاقد هرگونه امکان تفاهم با واشنگتن معرفی میکند، با واقعیت مذاکرات و رفتار سیاسی دو طرف همخوانی ندارد.
یکی از اشتباهات در تحلیل تحولات افغانستان این است که تصور کنیم با خروج نیروهای آمریکایی، نقش پاکستان نیز در افغانستان پایان یافته است.
پاکستان از نظر جغرافیایی، قومی، مذهبی، اقتصادی و امنیتی، پیوندهای گستردهای با افغانستان دارد. این کشور طی چند دهه از نفوذ خود بر بخشی از جریانهای سیاسی و نظامی افغانستان برای تأمین اهداف منطقهای خود استفاده کرده است.
اما پس از بازگشت طالبان، روابط اسلامآباد و کابل نیز وارد مرحلهای پیچیده شد.
پاکستان انتظار داشت حکومت طالبان در افغانستان به نگرانیهای امنیتی آن کشور توجه بیشتری داشته باشد؛ اما اختلافات بر سر تحریک طالبان پاکستان، حملات مرزی، موضوع خط دیورند و اتهام حمایت از مخالفان مسلح پاکستان، روابط دو طرف را بهشدت متشنج کرد.
این تحولات نشان میدهد که طالبان، با وجود پیوندهای تاریخی و فکری با پاکستان، لزوماً در تمام مسایل تابع سیاستهای اسلامآباد نیستند.
با این حال، نمیتوان نقش ساختارهای فکری و شبکههای مذهبی شکلگرفته در پاکستان را در تداوم ایدیولوژی طالبان نادیده گرفت.
در واقع، طالبان برای تبدیل شدن به یک حکومت مستقل و برخوردار از مشروعیت ملی، باید نشان دهند که تصمیمهای سیاسی و امنیتی آنان بر اساس منافع مردم افغانستان اتخاذ میشود، نه بر مبنای روابط تاریخی با شبکههای خارجی.
پاسخ این پرسش را باید در دو سطح بررسی کرد.
در سطح کوتاهمدت، طالبان از این تحولات سود بردهاند. روسیه با به رسمیت شناختن آنان، انزوای دیپلماتیک حکومت طالبان را کاهش داد و برای دیگر کشورها این پیام را فرستاد که میتوان بدون انتظار برای توافق بینالمللی، با طالبان وارد روابط رسمی شد.
در سطح منطقهای نیز کشورهای آسیای میانه به دنبال تأمین منافع اقتصادی و امنیتی خود هستند. این کشورها ترجیح میدهند با حکومت مستقر در کابل همکاری کنند تا اینکه افغانستان بار دیگر به میدان جنگ و بیثباتی تبدیل شود.
اما در سطح بلندمدت، هنوز مشخص نیست که این سیاست تا چه اندازه موفق خواهد بود.
اگر طالبان همچنان بر ساختار انحصاری قدرت، محدودیتهای گسترده اجتماعی، محرومیت زنان و دختران از آموزش و مشارکت سیاسی و سیاستهای ایدیولوژیک خود پافشاری کنند، تعامل خارجی بهتنهایی نمیتواند برای آنان مشروعیت داخلی ایجاد کند.
همچنین، حضور گروههای افراطی در افغانستان، اختلافات طالبان با پاکستان و نگرانی کشورهای همسایه، همچنان از عوامل بیثباتی منطقه خواهند بود.
به نظر میرسد به رسمیت شناختن طالبان از سوی روسیه بیش از آنکه نتیجه اعتماد سیاسی به این گروه باشد، حاصل یک محاسبه ژیوپلیتیکی است.
مسکو میخواهد در افغانستان حضور مؤثر داشته باشد، از گسترش تهدیدهای امنیتی جلوگیری کند، نفوذ رقبای خود را محدود سازد و نشان دهد که در معادلات منطقهای همچنان قدرتی تعیینکننده است.
کشورهای آسیای میانه نیز بیش از آنکه به ماهیت ایدیولوژیک طالبان توجه کنند، به جغرافیا، تجارت، انرژی و امنیت مرزهای خود میاندیشند.
اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا طالبان واقعاً از وابستگیهای تاریخی و فکری خود به پاکستان فاصله گرفتهاند؟ آیا روابط آنان با آمریکا صرفاً به مذاکرات دوحه و تعاملات دیپلماتیک محدود بوده است؟ و آیا روسیه با شناخت این پیچیدگیها، امیدوار است از طریق روابط مستقیم با کابل، نفوذ پاکستان و آمریکا را در افغانستان متوازن کند؟
برای هیچیک از این پرسشها نمیتوان بدون اسناد مستقل و معتبر پاسخ قطعی ارایه کرد.
با این حال، یک واقعیت روشن است: افغانستان بار دیگر به صحنه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است؛ با این تفاوت که این بار، طالبان به جای آنکه صرفاً یک نیروی شورشی باشند، خود در جایگاه حاکمیت قرار گرفتهاند و قدرتهای خارجی برای تأمین منافعشان ناگزیرند با آنان وارد معامله شوند.
خطر بزرگ برای مردم افغانستان این است که در این رقابتها، منافع ژیوپلیتیکی قدرتها بر حق تعیین سرنوشت، آزادیهای اساسی و آینده سیاسی مردم افغانستان غلبه کند.
تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که معامله قدرتهای خارجی با گروههای سیاسی و نظامی، الزاماً به معنای تأمین منافع ملت افغانستان نیست. این بار نیز ممکن است قدرتهای بزرگ به توافقهایی برسند که در آن افغانستان نه بهعنوان یک ملت دارای حق تعیین سرنوشت، بلکه بهعنوان یک موقعیت جغرافیایی و ابزار رقابت منطقهای مورد توجه قرار گیرد.
برای اینکه مقاله از اعتبار تحلیلی بیشتری برخوردار باشد، منابع زیر مبنای بررسی موضوع قرار گرفتهاند:
1. Carnegie Endowment for International Peace – تحلیل دلایل به رسمیت شناختن طالبان از سوی روسیه، ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۵.
Russia Is the First Country to Recognize Afghanistan’s Taliban Government. Why?
2. International Crisis Group – بررسی پیامدهای به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه.
Russia Becomes First State to Recognise Taliban as Rightful Afghan Government
3. Congressional Research Service (CRS) – گزارش سیاست آمریکا در افغانستان، روابط طالبان با پاکستان و کشورهای آسیای میانه.
Afghanistan: Background and U.S. Policy in Brief
4. OSW – Centre for Eastern Studies – بررسی روابط کشورهای آسیای میانه با طالبان، ۷ نوامبر ۲۰۲۵.
Pragmatism beyond divides: Central Asia’s engagement with Afghanistan
5. U.S. Department of State – گزارش رسمی روابط آمریکا با افغانستان و توافق دوحه.
U.S. Relations With Afghanistan
6. International Institute for Strategic Studies (IISS) – بررسی احتمال گسترش روند به رسمیت شناختن طالبان پس از تصمیم روسیه.
Warum hat Russland die Taliban anerkannt – und warum nähern sich einige zentralasiatische Staaten ihrer Regierung an?
Die Taliban zwischen den USA, Pakistan und Russland: Vom ideologischen Gegner zum geopolitischen Verhandlungspartner
Politischer Analysebeitrag
Einleitung: Ein Wandel der Haltung oder ein Wandel der Interessen?
Die Anerkennung der Taliban durch Russland sowie die zunehmenden politischen, wirtschaftlichen und sicherheitspolitischen Beziehungen einiger zentralasiatischer Staaten zur Taliban-Regierung gehören zu den bemerkenswertesten Entwicklungen in der regionalen Politik.
Die zentrale Frage lautet: Wie kommt es, dass Staaten, die die Taliban jahrelang als extremistische Bewegung, als Bedrohung für die regionale Sicherheit und als Ursache für die Instabilität Afghanistans betrachteten, heute zunehmend bereit sind, mit ihnen zusammenzuarbeiten?
Dieser Kurswechsel lässt sich nicht allein durch eine Veränderung der politischen Haltung der Taliban erklären. Die Bewegung hat weder ihre ideologischen Grundlagen grundlegend verändert noch ihre historischen und geistigen Verbindungen zu Pakistan eindeutig aufgegeben.
Vielmehr scheint nicht die politische Natur der Taliban, sondern die Veränderung der geopolitischen und sicherheitspolitischen Interessen der beteiligten Staaten ausschlaggebend zu sein.
Besonders bedeutsam ist in diesem Zusammenhang die Entscheidung Russlands. Moskau war das erste Land, das die Taliban-Regierung offiziell anerkannte. Diese Entscheidung wirft wichtige Fragen über die tatsächlichen Ziele des Kremls, seine Haltung gegenüber den USA und Pakistan sowie über die zukünftige politische Ordnung in Zentralasien auf.
1. Warum hat Russland die Taliban anerkannt?
Die Entscheidung Russlands muss im Zusammenhang mit dem geopolitischen Wettbewerb und dem Versuch Moskaus betrachtet werden, seinen Einfluss in Zentralasien und Südasien zu sichern.
Während der ersten Herrschaftsperiode der Taliban gehörte Russland zu ihren entschiedenen Gegnern. Nach der Rückkehr der Taliban an die Macht im August 2021 begann sich die russische Politik jedoch schrittweise zu verändern. Moskau erkannte, dass ein baldiger Sturz der Taliban-Regierung unwahrscheinlich war und dass eine Fortsetzung der politischen Isolation Afghanistans nicht unbedingt den russischen Sicherheitsinteressen dienen würde.
Am 3. Juli 2025 erkannte Russland die Taliban-Regierung offiziell an und wurde damit zum ersten Staat, der diesen Schritt seit der Machtübernahme der Taliban im Jahr 2021 vollzog.
Die Beweggründe Moskaus lassen sich in mehreren Punkten zusammenfassen:
A. Begrenzung des Einflusses geopolitischer Rivalen
Afghanistan besitzt aufgrund seiner geografischen Lage eine wichtige strategische Bedeutung. Das Land verbindet Zentralasien mit Pakistan, Indien und den Handelswegen zum Indischen Ozean. Russland möchte verhindern, dass Afghanistan zu einem exklusiven Einflussgebiet Chinas, der USA oder anderer regionaler Mächte wird.
B. Die Bedrohung durch den IS-Khorasan
Eine der größten sicherheitspolitischen Sorgen Russlands ist die Aktivität des sogenannten Islamischen Staates in der Provinz Khorasan (IS-K). Moskau befürchtet, dass sich die Aktivitäten dieser Organisation von Afghanistan aus auf Zentralasien und möglicherweise auch auf russisches Staatsgebiet ausweiten könnten.
Der Terroranschlag vom März 2024 auf die Crocus City Hall bei Moskau, zu dem sich der IS bekannte, verstärkte diese Sicherheitsbedenken erheblich. Aus russischer Sicht betrachten die Taliban den IS-K als ihren Gegner und könnten deshalb ein sicherheitspolitischer Partner im Kampf gegen diese Organisation sein. Allerdings bedeutet diese Zusammenarbeit nicht, dass die Taliban tatsächlich in der Lage oder bereit sind, sämtliche extremistischen Gruppen in Afghanistan zu kontrollieren.
C. Rückkehr auf die internationale diplomatische Bühne
Seit Beginn des Krieges gegen die Ukraine steht Russland unter erheblichem politischen und wirtschaftlichen Druck. In dieser Situation bot die Anerkennung der Taliban Moskau die Möglichkeit, seine internationale Handlungsfähigkeit zu demonstrieren und sich als eigenständige Weltmacht zu präsentieren.
2. Hoffte Russland, die Taliban von Pakistan und den USA zu distanzieren?
Diese Frage gehört zu den wichtigsten Aspekten der russischen Afghanistan-Politik.
Die Taliban verfügen über tiefe historische Verbindungen zu Pakistan. Die Entstehung und Ausbreitung der Bewegung in den 1990er-Jahren wurde durch politische, sicherheitspolitische und logistische Unterstützung Pakistans begünstigt. Auch religiöse Schulen in Pakistan spielten bei der Herausbildung und Verbreitung der Ideologie eines Teils der Taliban eine wichtige Rolle.
Dabei müssen jedoch drei unterschiedliche Aspekte voneinander getrennt werden: die Unterstützung Pakistans bei der Entstehung und Ausbreitung der Taliban; die historischen, religiösen und ideologischen Verbindungen eines Teils der Taliban zu Pakistan; und der tatsächliche Grad der politischen Unabhängigkeit der Taliban-Regierung seit ihrer Rückkehr an die Macht.
Diese Aspekte sind nicht identisch. Die Taliban verfügen inzwischen über eigene politische, wirtschaftliche und sicherheitspolitische Strukturen. Deshalb wäre es nicht korrekt, sämtliche Entscheidungen der Regierung ausschließlich als Ergebnis pakistanischer Anweisungen zu betrachten.
Tatsächlich haben sich die Beziehungen zwischen Islamabad und Kabul seit 2021 erheblich verschlechtert. Besonders die Aktivitäten der pakistanischen Taliban (TTP), Grenzkonflikte und gegenseitige Vorwürfe haben zu Spannungen geführt.
Dennoch bleiben die historischen Verbindungen, religiösen Netzwerke und wirtschaftlichen Abhängigkeiten von Bedeutung.
Vor diesem Hintergrund lässt sich vermuten, dass Russland durch den direkten Ausbau seiner Beziehungen zu den Taliban versucht, die diplomatische und sicherheitspolitische Abhängigkeit Kabuls von Islamabad zu verringern.
Allerdings gibt es keine öffentlich zugänglichen und verlässlichen Beweise dafür, dass Russland die Taliban-Regierung ausdrücklich in der Hoffnung anerkannt hat, sie von den USA zu trennen. Diese Annahme sollte deshalb als geopolitische Hypothese und nicht als nachgewiesene Tatsache betrachtet werden.
Wahrscheinlicher ist, dass Russland einen direkten Einflusskanal nach Kabul schaffen und verhindern möchte, dass Pakistan oder andere Mächte ein politisches Monopol über Afghanistan gewinnen.
3. Die Rolle der USA bei der Entstehung und Rückkehr der Taliban
Ein wichtiger Aspekt der afghanischen Geschichte ist die Rolle der USA bei der Unterstützung islamistischer bewaffneter Gruppen während des Kalten Krieges und die Bedeutung Pakistans in diesem Zusammenhang.
In den 1980er-Jahren unterstützten die USA über den pakistanischen Geheimdienst ISI verschiedene afghanische Mudschaheddin-Gruppen im Kampf gegen die sowjetischen Truppen. Diese Unterstützung erfolgte im Rahmen des Kalten Krieges und der amerikanischen Strategie zur Eindämmung des sowjetischen Einflusses.
Nach dem Abzug der sowjetischen Truppen und dem Zusammenbruch der Regierung von Najibullah setzte sich der Bürgerkrieg in Afghanistan fort. Im Jahr 1994 entstand schließlich die Taliban-Bewegung. Pakistan spielte bei ihrer Entstehung und Ausbreitung eine bedeutende Rolle.
Daher wäre es historisch nicht korrekt, die Taliban unmittelbar als ein von den USA gegründetes Projekt zu bezeichnen. Die direkten Belege für die Entstehung der Bewegung weisen vielmehr auf die zentrale Rolle Pakistans hin. Allerdings trugen die amerikanische Afghanistan-Politik, die Unterstützung der pakistanischen Militär- und Sicherheitsstrukturen sowie die strategischen Entscheidungen Washingtons zur Entstehung der politischen Rahmenbedingungen bei.
Noch wichtiger ist jedoch die Frage, unter welchen Umständen die Taliban 2021 an die Macht zurückkehrten.
Am 29. Februar 2020 unterzeichnete die Regierung von Donald Trump in Doha ein Abkommen mit den Taliban. Die damalige afghanische Regierung war an diesen Verhandlungen nicht beteiligt. Die USA verhandelten direkt mit den Taliban über den Abzug ihrer Truppen.
Dieses Abkommen ebnete den Weg für den amerikanischen Truppenabzug und verpflichtete die Taliban unter anderem dazu, terroristischen Gruppen die Nutzung afghanischen Territoriums zu verwehren.
Damit akzeptierten die USA die Taliban als zentralen Verhandlungspartner und brachten die damalige afghanische Regierung in eine politisch schwierige Lage.
Allerdings bedeutete das Doha-Abkommen keine formelle Vereinbarung über die Übergabe Afghanistans an die Taliban. Der Zusammenbruch der Regierung von Ashraf Ghani und die schnelle Einnahme Kabuls waren auch das Ergebnis zahlreicher innerafghanischer politischer, militärischer und struktureller Faktoren.
Trotzdem bleibt eine wichtige Frage bestehen: Wenn die USA die Taliban als einen völlig unversöhnlichen Feind betrachteten, warum verhandelten sie dann direkt mit dieser Bewegung, schlossen ein Abkommen mit ihr und richteten den Abzug ihrer Streitkräfte danach aus, ohne die afghanische Regierung in die Verhandlungen einzubeziehen?
Auch nach der Rückkehr der Taliban an die Macht wurden die diplomatischen Kontakte zwischen Washington und Kabul nicht vollständig abgebrochen. Die USA erkannten die Taliban-Regierung zwar nicht offiziell an, hielten aber im Rahmen ihrer Sicherheits-, humanitären und diplomatischen Interessen weiterhin Kontakt zu ihr.
Daraus folgt jedoch nicht automatisch, dass eine geheime politische Steuerung der Taliban durch die USA existiert. Für eine solche Behauptung wären unabhängige Dokumente und belastbare Beweise erforderlich.
4. Warum nähern sich einige zentralasiatische Staaten den Taliban an?
Die Annäherung einiger zentralasiatischer Staaten an die Taliban muss vor allem aus der Perspektive ihrer nationalen Interessen und ihrer geografischen Lage betrachtet werden.
Afghanistan ist für diese Länder nicht nur ein Nachbarstaat. Es ist auch ein möglicher Transitkorridor für Handel, Energieversorgung und den Zugang zu den Märkten Südasiens sowie zu internationalen Seehäfen.
Usbekistan gehört zu den wichtigsten Befürwortern einer pragmatischen Zusammenarbeit mit den Taliban. Das Land interessiert sich besonders für den Ausbau von Eisenbahnverbindungen, den Handel, die Stromversorgung und neue Verkehrswege über Afghanistan nach Pakistan und Südasien.
Für Turkmenistan ist insbesondere das geplante TAPI-Gaspipelineprojekt von Bedeutung. Die Pipeline soll Erdgas über Afghanistan nach Pakistan und Indien transportieren. Die Umsetzung dieses Projekts ist ohne ein Mindestmaß an Sicherheit und Zusammenarbeit mit der Taliban-Regierung kaum vorstellbar.
Kasachstan betrachtet Afghanistan als einen wichtigen Absatzmarkt für Getreide, Lebensmittel und andere Waren. Das Land nahm die Taliban von seiner Liste verbotener Organisationen und setzte auf den Ausbau der wirtschaftlichen Beziehungen.
Tadschikistan verfolgt im Vergleich zu seinen Nachbarn eine deutlich kritischere Haltung gegenüber den Taliban. Die Sorgen über religiösen Extremismus, die Situation der Tadschiken in Afghanistan und die Sicherheit der gemeinsamen Grenze erschweren eine engere politische Annäherung.
Auch Kirgisistan hat sich schrittweise auf einen pragmatischeren Umgang mit den Taliban eingestellt. Seine Rolle in den Beziehungen zu Kabul ist jedoch weniger bedeutend als die Usbekistans oder Turkmenistans.
Wichtig ist dabei, dass diplomatische und wirtschaftliche Beziehungen nicht automatisch eine formelle Anerkennung der Taliban-Regierung bedeuten.
Die zentralasiatischen Staaten haben offenbar erkannt, dass Afghanistan unter der Herrschaft der Taliban unabhängig von ihrer politischen Zustimmung eine Realität der regionalen Politik bleibt.
Diese Politik birgt allerdings auch Risiken: Je stärker die Taliban wirtschaftlich und diplomatisch akzeptiert werden, desto geringer könnte ihr Anreiz werden, ihre politische Struktur zu reformieren und die grundlegenden Rechte der afghanischen Bevölkerung, insbesondere der Frauen und Mädchen, zu respektieren.
5. Widerspricht die antiamerikanische Rhetorik der Taliban ihrer tatsächlichen Politik?
Die Taliban betonen in ihrer politischen Propaganda regelmäßig die Unabhängigkeit Afghanistans, den Widerstand gegen ausländische Besatzung und den angeblichen Sieg über die USA. Diese Rhetorik dient der ideologischen Legitimation ihrer Herrschaft und der Mobilisierung ihrer Anhänger.
In der diplomatischen Praxis zeigt sich jedoch ein differenzierteres Bild. Die Taliban verhandelten mit den USA in Doha, unterzeichneten ein Abkommen und haben wiederholt ihre Bereitschaft erklärt, politische und wirtschaftliche Beziehungen zu Washington aufzubauen.
Die Taliban unterscheiden zwischen ihrem ideologischen Widerstand gegen eine ausländische Militärpräsenz und der Aufnahme diplomatischer und wirtschaftlicher Beziehungen mit den USA. Aus ihrer Sicht bedeutet eine Verhandlung mit Washington nicht zwangsläufig die Anerkennung amerikanischer Vorherrschaft.
Zweitens benötigt die Taliban-Regierung für die Stabilisierung ihrer Herrschaft internationale Handelsbeziehungen, finanzielle Ressourcen, Investitionen und eine Verringerung ihrer internationalen Isolation.
Deshalb kann sie es sich kaum leisten, die Beziehungen zu einer globalen Macht wie den USA grundsätzlich auszuschließen.
Auch die amerikanische Politik ist widersprüchlich: Obwohl Washington die Taliban nicht offiziell anerkennt, unterhält es weiterhin Kontakte zu ihnen.
Die Darstellung der Taliban als vollständig antiamerikanische Bewegung, die keinerlei politische Verständigung mit Washington zulässt, entspricht daher nicht den tatsächlichen diplomatischen Entwicklungen.
6. Ist Pakistan weiterhin der wichtigste Akteur im Hintergrund Afghanistans?
Pakistan verfügt aufgrund seiner geografischen Lage sowie seiner ethnischen, religiösen, wirtschaftlichen und sicherheitspolitischen Verbindungen über einen erheblichen Einfluss auf Afghanistan.
Über Jahrzehnte hinweg versuchte Islamabad, durch seinen Einfluss auf bestimmte politische und militärische Gruppen in Afghanistan seine regionalen Interessen durchzusetzen.
Allerdings haben sich die Beziehungen zwischen Pakistan und den Taliban seit deren Rückkehr an die Macht deutlich komplizierter entwickelt.
Pakistan erwartete, dass die Taliban-Regierung stärker auf die Sicherheitsinteressen Islamabads Rücksicht nehmen würde. Doch Streitigkeiten über die Aktivitäten der pakistanischen Taliban (TTP), Grenzangriffe, die Durand-Linie und gegenseitige Vorwürfe haben die Beziehungen erheblich belastet.
Diese Entwicklungen zeigen, dass die Taliban trotz ihrer historischen und ideologischen Verbindungen zu Pakistan nicht zwangsläufig in allen politischen Fragen den Vorgaben Islamabads folgen.
Dennoch dürfen die Bedeutung der religiösen Netzwerke und die ideologischen Verbindungen, die sich über Jahrzehnte in Pakistan entwickelt haben, nicht unterschätzt werden.
Wenn die Taliban tatsächlich eine unabhängige Regierung mit nationaler Legitimität werden wollen, müssen sie zeigen, dass ihre politischen und sicherheitspolitischen Entscheidungen auf den Interessen der afghanischen Bevölkerung beruhen und nicht auf den historischen Beziehungen zu ausländischen Netzwerken.
7. Bedeutet die Anerkennung der Taliban einen geopolitischen Erfolg?
Kurzfristig profitieren die Taliban von dieser Entwicklung. Mit der Anerkennung durch Russland wurde die internationale Isolation der Taliban-Regierung weiter geschwächt. Gleichzeitig wurde anderen Staaten signalisiert, dass sie auch ohne eine umfassende internationale Einigung offizielle Beziehungen zu Kabul aufbauen können.
Die zentralasiatischen Staaten verfolgen ebenfalls ihre wirtschaftlichen und sicherheitspolitischen Interessen. Sie wollen verhindern, dass Afghanistan erneut zu einem Schauplatz von Krieg und regionaler Instabilität wird.
Langfristig ist jedoch noch nicht klar, ob diese Politik erfolgreich sein wird.
Wenn die Taliban weiterhin an einer exklusiven Machtstruktur festhalten, Frauen und Mädchen vom Bildungswesen und von der politischen Teilhabe ausschließen und ihre ideologische Politik fortsetzen, kann die internationale Zusammenarbeit allein keine Legitimität innerhalb der afghanischen Gesellschaft schaffen.
Auch die Anwesenheit extremistischer Gruppen in Afghanistan, die Konflikte mit Pakistan und die Sicherheitsbedenken der Nachbarstaaten bleiben erhebliche Risikofaktoren.
Schlussfolgerung: Die Taliban im geopolitischen Wettbewerb der Großmächte
Die Anerkennung der Taliban durch Russland ist weniger als Ausdruck politischen Vertrauens in diese Bewegung zu verstehen, sondern vielmehr als Ergebnis einer geopolitischen Interessenabwägung.
Moskau möchte seinen Einfluss in Afghanistan sichern, Sicherheitsbedrohungen begrenzen, den Einfluss seiner Rivalen eindämmen und seine Rolle als bedeutende Regional- und Weltmacht behaupten.
Die zentralasiatischen Staaten richten ihre Politik weniger an der ideologischen Natur der Taliban aus als an geografischen, wirtschaftlichen, energiepolitischen und sicherheitspolitischen Interessen.
Doch die entscheidenden Fragen bleiben bestehen: Haben sich die Taliban tatsächlich von ihren historischen und ideologischen Abhängigkeiten gegenüber Pakistan gelöst? Beschränken sich ihre Beziehungen zu den USA tatsächlich auf die Verhandlungen von Doha und diplomatische Kontakte? Und versucht Russland, durch direkte Beziehungen zu Kabul den Einfluss Pakistans und der USA in Afghanistan auszubalancieren?
Auf keine dieser Fragen lässt sich ohne unabhängige und belastbare Beweise eine endgültige Antwort geben.
Eines ist jedoch deutlich: Afghanistan ist erneut zu einem Schauplatz des Wettbewerbs regionaler und globaler Mächte geworden. Der entscheidende Unterschied zur Vergangenheit besteht darin, dass die Taliban heute nicht mehr nur eine bewaffnete Oppositionsbewegung sind, sondern selbst die Regierung stellen. Die ausländischen Mächte müssen deshalb mit ihnen verhandeln, um ihre eigenen Interessen durchzusetzen.
**Die größte Gefahr für die Bevölkerung Afghanistans besteht darin, dass die geopolitischen Interessen der Großmächte erneut über das Recht der Menschen auf Selbstbestimmung, grundlegende Freiheiten und eine politische Zukunft entscheiden.**
Die Geschichte Afghanistans hat wiederholt gezeigt, dass Vereinbarungen ausländischer Mächte mit politischen und militärischen Gruppen nicht zwangsläufig den Interessen der afghanischen Bevölkerung dienen.
Auch diesmal besteht die Gefahr, dass die Großmächte Vereinbarungen treffen, in denen Afghanistan nicht als Nation mit einem eigenen Recht auf Selbstbestimmung betrachtet wird, sondern vor allem als geografischer Standort und Instrument im regionalen Machtkampf.
Haidar Qasemi
Quellen und Literatur: