تاجیکان دو سوی خط دیورند
تاجیکان و فارسی‌وانان دو سوی خط دیورند، با نام‌های ذیل شناخته می‌شوند: کیانی، دهگان، سواتی(گبری)، شلمانی، دهوار، فرملی، سردیهی و... 
تاریخ انتشار:   ۱۱:۴۹    ۱۴۰۵/۸/۱۷ کد خبر: 201251 منبع: پرینت

تاجیکان و فارسی‌وانان دو سوی خط دیورند، با نام‌های ذیل شناخته می‌شوند: کیانی، دهگان، سواتی(گبری)، شلمانی، دهوار، فرملی، سردیهی و غیره.
۱.کیانی‌ها: زیست‌گاه اصلی کیانیان سیستان است؛ جد اعلای آنان قباد نام داشت. اما بسیاري از آنان، رستم داستان را جد اعلای خود می‌دانند.

۲.شیروانی شاخه‌ای از کیانیان است؛ اینان نسب خود را به خُسرُو اول انوشیروان می‌رسانند. جمعیت‌هایي از شیروانی‌ها در قندهار و کوهات سکونت دارند. غلام حیدر‌خان کیانی کوهاتی، از مشاهیرشیروانی‌ها در قرن نوزدهم است.

۳.دهگان یا دیگان از شاخه‌های عمده‌ی تاجکان دوسوی خط دیورند است؛ اینان چنانکه از نام‌شان پیداست، دیرین‌ترین ده‌نشینان ‌و شهرنشینان این منطقه‌- در برابر کوه‌نشینان و صحرانوردان- اند. دهگانان در ولایات کنر(چغه‌سرای، وته‌پور، دانگام، شیگل و دره‌ی پیچ)، لغمان، ننگرهار(بهسود، سرخ‌رود، شهر جلال آباد)، باجور علیا، سوات، دیر، ناری، اشنغر و تیرا بودوباش دارند. دیگانان در کذشته‌ به زبان‌های لغمانی و گبری سخن می‌گفتند؛ اما در حال حاضر اکثر آنان گویشور زبان‌های پشتو، اردو و فارسی‌اند.

۴.مَدَک‌لاشتی و وخی‌های چترال(کاشغر)، از نظر تباری و زبانی با تاجیکان از یک خانواده‌اند. اینان در نواحی بارخون و بروغیل چترال زیستگاه دارند.

۵.شلمانی‌ها اصلاً از شلمان وادی کُرُم اند، و به همین نسبت شلمانی خوانده می‌شوند. اینان ابتدا از شلمان به تیرا، و از آن‌جا به اشنغر آمده، به کمک سلطنت سوات در آنجا ساکن گشتند. اما در سده‌ی پانزدهم میلادی/نهم هجری، توسط قبیله‌ی یوسف‌زیی از آنجا رانده شده، بازهم به حمایه‌ی سلطان سوات، در الله‌دند سوات جابجا شدند. و آن‌گاه که تمام سوات به تصرف یوسف‌زییان افتاد، آنان قسماً آنجا را ترک نموده به جاهای دیگر رفتند؛ و عده‌ی در سوات به نام رعیت و همسایه باقی ماندند.

۶.دهوار به تاجیکان بلوچستان و مکران گفته می‌شود؛ اینان در واحه‌ها یا جزیره‌های سرسبز این دو ولایت صاحب زمین زراعتی و باغ بودند. دهوار‌ها غیر از فارسی‌وانان و فارسی‌گویان ساکن در قلات- پایتخت خان نشین قلات- اند.

۷.فرملی‌ها یکي از شاخه‌های شناخته شده‌‌ی تاجیک‌اند؛ خاستگاه اینان اورگون- واقع در ولایت پکتیکا- است. علاوه براین، جمعیت درخور توجه اینان در چارده- واقع در غرب شهر کابل- ساکن است. برخي گفته‌اند که اصل آنان خلجی است؛ خلج نام ناحیه‌ی در غرب رود هیرمند، نزدیک قلعه‌ی بست می‌باشد.

۸.سردیهی شاخه‌ی کوچکي از تاجیک‌ها اند که در جنوب‌غربی غزنی، در جنوب‌شرق سرده بودوباش دارند؛ اینان غیر از تاجکاني اند که جمعیت اصلی شهر غزنی، ناحیه آرزو و اطراف آن را تشکیل می‌دهند.

۹.سواتی‌ها: اینان نفوس اصلی منطقه از رود جیهلم تا جلال آباد را تشکیل می‌دادند؛ از اواخر قرن پانزده میلادی/ نهم هجری، زیستگاه‌های اینان مورد هجوم افغانان قرارگرفت، و اکثرشان ناگزیر به ترک خانه و دیار خود شدند.
سواتی‌ها از محدود تاجیک‌های شرق خراسان اند که موفق به تأسیس دولت شدند؛ اینان از ۱۱۹۰ تا ۱۵۱۹م. در سوات سلطنت داشتند. سلطنت سواتی‌ها، مورد بحث برخي از دانشمندان بوده؛ مقالات و کتاب‌های بسیاري در باره‌ی آنان نوشته شده؛ از آن جمله کتابي زیر نام «تاجکِ سواتی و مملکت گبر»(در آیینه‌ی تاریخ) به قلم پروفیسر محمد اختر و به اهتمام پروفیسر محمدعارف آخندزاده است، که به زبان اردو نوشته شده است.

بنده کتابي زیر نام «تاجیکان دو سوی خط دیورند» در دست تألیف دارم؛ فصل مربوط به سواتی‌های آن را زیر نام «تاریخچه‌ی تاجیکان سلطنت سوات» نوشتم، و آن را به مناسبت جشن سی‌وپنج سالگی جمهوری تاجیکستان، به جناب‌عالی امام علی رحمان رییس جمهور پیش‌کش نمودم. من در نگارش این فصل، از تألیف پروفیسر محمد اختر بهره برده‌ام؛ علاوه بر آن از بیست عنوان کتاب دیگر نیز استفاده کرده‌ام. آن رساله در مطبوعات تاجیکستان بچاپ می‌رسد؛ و نیز آن را در صفحه‌ی آریاپرس نشر خواهم کرد. درینجا خلاصه‌ای از آن را نقل می کنم.

من در این تحقیق به دو نکته‌ی تازه دست یافته‌ام:
نخست اینکه سواتی‌ها در همین منطقه، قرن‌ها پیش از تأسیس سلطنت گبری در سوات(توسط سلطان پکهل و سلطان بهرام)، ساکن بوده‌اند. اینان تبار پارسی داشتند و به زبان پارسی سخن می‌گفتند.
هرودت در بحث قیام کوروش کبیر در برابر جد مادری‌‌اش- استیاک مادی- از ده طایفه‌ی پارسی نام می‌برد، و از آن جمله می‌گوید که مرددها، دروپیک‌ها و سگارتی‌ها پارسیان دامدار و چادرنشین اند. او، سپس، ضمن برشمردن شهربی‌ها یا ایالات شاهنشاهی هخامنشی و مقدارمالیه‌ی که هرکدام به داریوش می‌پردازند، سگارتی‌ها را در شهربی چهاردهم، در شرق زرنگی‌ها و در همسایگی پکتی‌ها نشان می‌دهد. زرنگی‌ها را می‌شناسیم که اهالی سیستان‌ پیش از سکاها را می‌گویند؛ حدود شرقی سیستان را رود سند گفته‌اند. اما هرودت، پکتی‌ها را یک طایفه‌ی که در سواحل رود سند زیست دارند، نشان می‌دهد. علاوتاً، او اینان را جنگجوترین هندی‌ها معرفی نموده است. فعلاً به هویّت پکتی‌ها کاري نداریم، شاید همین پشتون‌ها باشند؛ اما موقعیت آن‌ها در کناره‌های رود سند، همسایگی آن‌ها با سگارتی‌ها را نشان می‌دهد.
هیرودت در فصل لشکرکشی خشایارشا به یونان، ضمن برشمردن ترکیب لشکر او و انواع سلاح‌هایي که به آن مجهز بودند، می‌نویسد: «طایفه‌ی چادر نشین بنام سگارتی وجود دارد که نژاد و زبان شان پارسی است؛ ولي تجهیزات‌شان نیمي پارسی و نیمي پکتی بود. این طایفه هشت‌هزار سوار فرستاده بود…»[تاریخ هرودت، ترجمه‌ی ثاقب‌فر، ج۲، ص۷۹۲]. با این شواهد، در اینکه سگارتی‌ها، همان سیواسی‌های منابع سنسکریت، و سواتی‌های عصر میانه‌اند، شکي باقی نمی‌ماند.
مورد دومي که من دریافته‌ام اینست که در شکست قطعی سلطنت سوات، ازدواج سیاسی شهنشاه بابر، با بی‌بی مبارکه دختر شاه‌منصور- یکي از روسای قبیله‌ی یوسف‌زیی- نقش اساسی داشته است.

بابر در آغاز سال ۹۲۵ق/۱۵۱۹میلادی بر تاجیکان باجور حمله کرد؛ در حاليکه همان شاه‌منصور، و چند تن از روسای قبیله‌ی دلازاک(از شاخه‌‌های کررانی) در کنارش بود. آن طوري که بابر خود می‌گوید، بیش از سه هزار تن از گبری‌ها را به قتل رسانیده، از سرهای آنان کله‌منار ساخته، و سرهای روسای آنان را همراه با فتح‌نامه‌ها به کابل، بدخشان و قندز فرستاده است. بابر پس از این فتح، به دست همین شاه‌منصور، به یوسف‌زییان فرمان می‌فرستد که تسلیم شوند. آنان به رهبری ملک احمد، شیخ مَلَی، ملک قره و دیگران، از خوف حمله‌ی بابر، به کوه‌هایي-مسمی به کوه‌های مهوری- سنگر گرفته‌بودند.
وقتي شاه‌منصور این فرمان را با خود برد، آنان به آن اعتنا نکرده، آمادگی بیشتر برای مقابله می‌گیرند. بابر به پیش تاخته، در ناحیه‌ی ملتقای رودهای پنجگوره، جندول و باجور معسکر می‌سازد. در این موقعیت، شاه‌منصور بار دیگر نزد بابر می‌آید؛ علاوتاً سلطانان سوات- هریک سلطان اویس و سلطان علاءالدین- نیز در اردوگاه بابر حضور دارند؛ بابر سلطان علاءالدین را به مجلس شراب نیز می‌خواند.
اما آن‌گاه که به قول خود بابر، «با در نظرداشت مصلحت مردم یوسف‌زیی»، با بی‌بی مبارکه دختر شاه‌منصور ازدواج کرد، نبود غله در اردو را بهانه قرار داده، توقف عملیات علیه یوسف‌زییان را اعلان نمود؛ به قول خودش: «سخن را به این قرار نهادیم؛ فردای آن روز چهار شنبه به سلطان اویس و سلطان علاءالدین اسب‌ها و خلعت‌ها عنایت کرده‌شد، و آنان را با دادن استمالت‌ها رخصت کردیم…»[بابرنامه، ترجمه‌ی برهان‌الدین نامق، ص۵۸۸]. بی‌گمان آن دو سلطان برای اظهار همسویی با بابر نزد او آمده بودند؛ پس چرا چنین شد؟

پیر معظم‌شاه نویسنده‌ی تاریخ جنگ‌های یوسف‌زییان می نویسد که چون روسای یوسف‌زیی با ازدواج بی‌بی مبارکه با بابر توافق کردند، «بعد از آن اهل یوسف‌زیی مبارک‌بادی به بابر نوشته، روز شادی[روز عروسی] مقرر ساخته، مطالب خودها را عرض کردند که: مایان به جد وجهد بسیار ملک احمد و شاه‌منصور را رضامند ساخته، بی‌بی مبارک را نامزد شما گردانیدیم. پس توقع از مکارم اخلاق پادشاه چنان است که حق خویشی و دوستی را منظور نظر داشته، شیوه‌ی الطاف را مرعی دارند. عفو تقصیر این جانب[یوسف‌زییان] نموده، عنان توجه بدان طرف[کابل، دلازاک، تاجیکان؟]گردانند»[تواریخ حافظ رحمت‌خانی، ص۹۹]. به قول همین منبع جواب بابر به آنان جنین بود: «پیمان کردند که بعد از اتمام کار شادی، روانه‌ی کابل شده خواهم رفت، و به هیچ وجه مزاحم احوال ایشان نخواهم شد»[همان صفحه].
پیر معظم‌شاه روایت می‌کند که بی‌بی مبارکه در حجله، همین خواست روسای یوسف‌زیی را، شرط اختلاط با بابر گذاشت. او به پادشاه گفت که من یک عرض دارم؛ بابر گفت: بگو؛ بانو گفت: «من برای قوم خود دامن می‌خواهم؛ اگر پادشاه مهربانی نماید، قوم مرا در دامن من بیندازد، و تقصیرات‌شان را عفو نماید». بابر پیشنهاد او را پذیرفت، و از سرکشی و تمرد یوسف‌زییان چشم پوشید.

همان بود که یوسف‌زیی‌ها از کوه‌ها فرود آمدند؛ و‌ به قول پیر معظم‌شاه: « وقتي بابر پادشاه از سوات مراجعت نموده به کابل رفتند، مردم یوسف‌زیی از کوه مهوری فرود آمده، در مخالفت و مهم سلطان اویس مشغول شدند. حتی که مدام بند و اسارت سلطان مذکور می‌نمودند، و ملک و دهات وی را خراب ساختند. تا که سلطان مذکور از حدْ عاجز شده رو به فرار آورد؛ و با جمیع متعلقان از سپاه و غیره از حصار منگلور برآمده، از تمام سوات بیرون رفت»[ص۱۰۳].
نخستین قربانی این پیوند، سلطنت سوات بود؛ دومین قربانی قبیله‌ی دلازاک‌ها! یوسف‌زییان اینان را از زیست‌گاه‌های شان- در حدود پشاور- به شرق رودخانه سند راندند. سومین قربانی سلطنت افغانان لودی در دهلی بود؛ یوسف‌زییان جزو اصلی لشکر بابر برای شکست و قتل سلطان ابراهیم لودی در جنگ پانی‌پت، و سرنگونی دولت لودی بودند. دیدن موارد کمتر

داکتر محی الدین مهدی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تاجیکان
خط دیورند
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است